p.169
آنگه در آخر آیت ارباب سهام را ختم کرد بابن السبیل و ابن السبیل بر لسان علم اوست که از وطن خویش مفارقت جوید و در ذل غربت و رنج سفر، روز بسر آرد و بر ذوق جوانمردان، اوست که از عادات و مألوفات هوای خویش بریده گردد و از خویش و پیوند و جملهٴ خلایق یکبارگی دل بر گیرد، با دلی پر درد و جانی پر حسرت غریب وار کنجی گیرد و بر نوای تحسر و تحیر پیوسته می زند که : الهی! همه بتن غریباند و من بجان و دل غریبم همه در سفر غریباند و من در حضر غریبم، الهی! هر بیماری را شفا از طبیب و من بیمار از طبیبم هر کسرا از قسمت بهرهای و من بی نصیبام هر دل شدهای را یاری و غمگساری است و من بی یار و بی قریبم.
|
همه شب مردمان در خواب و من بیدار چون باشم
|
|
|
غنوده هر کسی با یار و من بی یار چون باشم
|
« و منهم الذین یؤذون النبی ویقولون هواذن » ... الایه. منافقان زبان عداوت دراز کردند خواستند که در شمائل
مصطفی
عیب جویند آنچه عین کرم بود و امارت فضل و نشان جوانمردی بود بطعن بیرون دادند گفتند : انه لحسن خلقه یسمع مایقال له.
مصطفی
ص
ایشانرا برفور جواب داد گفت : ( المؤمن غر کریم و الفاجر خب لئیم ) قال الله تعالی : « قل اذن خیرلکم »
قیل : من العاقل قالوا : الفطن المتغافل.
قال الشاعر :
|
و اذالکریم اتیته بخدیعة
|
|
فرأیته فیما تروم یسارع
|
|
فاعلم بانک لم تخادع جاهلا
|
|
ان الکریم بفضله متخادع
|