Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة اول 1

p.278

قوله تعالی : « وَلَمّا جاءَهُم کِتابٌ مِن عِندَالله » ـ آمد بایشان نامهٴ و چه نامهٴ که یادگار خداوندست بنزدیک دوستان، نامهٴ که مهر قدیم است بر وی عنوان نامه که قصهٴ دوستی و دوستان است مضمون آن، نامهٴ که از قطعیت امان است،


p.279

و بی قرار را درمان است، شفاء دل بیماران است، و آسایش جان اندوهگنان، رحمتی بود از خدای جهانیان بر مصطفی مهتر عالمیان ، این نامه بوی داد تا او را یادگار بود و غمگسار، اندوه دل خویش بآن بسر آوردی و از رنج بیگانگان بآن آسایش یافتی!

و کتبت حولی لا تفارق مضجعی
و فیها شفاء للّذی اناکاتمٌ

اگر جهودان بودند تغییر و تبدیل در نام و صفت وی آوردند، و خصمی ویرا میان دربسته ناسزا میگفتند، پس از آنک ویرا شناخته بودند و دانسته، و بوی نصرت خواسته. و اگر کافران قریش و مشرکان مکه بودند ـ از آن پیش که علم نبوت بدست وی دادند در میان ایشان مکرم و عزیز و محترم بود، امانتها بنزدیک وی می نهادند و در محافل او را در صدر می نشاندند، پس چون قصهٴ نبوت خواندن گرفت و حدیث دل و دل آرام پیش آورد، آن کار دیگر گون گشت، دوست برنگ دشمن شد تیر ملامت در وی اندختند، ساحر و شاعرش نام نهادند، دیوانه و سرگشته اش خواندند.

اشاعوا لنا فی الحیّ اشنعَ قصّةٍ
و کانوا لنا سلماً فصاروا لنا حرباً

چه زیان دارد او را چون اجیر و فقیر خوانند، و رب العالمین او را بشیر و نذیر خواند! چه زیان داشت او را چون گفتند ضالّ است و غبیّ، و رب العالمین گفت رسول است و نبیّ!

هذا و ان اصبح فی اطمارٍ
و کان فی فقرٍ من الیسار
آثر عندی من اخی و جاری

دوست دوست پسند باید نه شهر پسند، و عجب نیست اگر مشتی بیگانگان آن مهتر عالم را نشناختند و ندانستند، که ایشانرا خود دیدهٴ آن نباشد که او را بینَند و شناسند. و عجب آنست که چندین هزار پیغامبر بخاک فروشدند در درد و حسرت آنکه تا مر ایشانرا بر اسرار فطرت آن مهتر اطلاع بودی و هرگز نبود و نیافتند، و کیف لا و القرآن یقول ـ « فاوحی الی عبده ما اوحیٰ » ـ آن خزینهٴ اسرار فطرت محمد مرسل را مهر برنهادیم و طمعها از دریافت آن نومید گردانیدیم « وعنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو » حسین منصور که شمهٴ از دور بدید فریاد برآورد که


p.280

سراجٌ من نور الغیب بدا و غار و جاوز السراج و سار.

ای ماه برآمدی و تابان گشتی
گرد فلک خویش خرامان گشتی
چون دانستی برابر جان گشتی
ناگاه فرو شدی و پنهان گشتی

لم یزل کان مذکوراً قبل القبل و بعد البعد و الجواهر والالوان ـ جوهرهُ صفویّ، کلامه نبویّ، حکمه علویٌ، عبارته عربیّ، لامشرقیٌ ولامغربیٌ، حسبه ابویٌ، رفیقه ربویٌ، صاحبه امویٌ، ماخرجَ من میم محمد ، و مادخل فی حائه احدٌ.

آفرینش همه در میم محمد متلاشی، هرکجا در عالم دردی است و سوزی در مقابل سوز عشق وی ناچیز، انبیا و اولیاء و شهداء و صدیقان چندانک توانستند از اوّل عمر تا آخر برفتند و بعاقبت باول قدم وی رسیدند، آن مقام که زبر خلایق آمد زیر قدم خود نپسندیدند، بسدره منتهی و جنات مأوی و طوبی و زلفی که غایت رتبت صدیقان است خود ننگرید، که « ما زاغ البصر وما طغی » . زهی کرامت و رتبت. زهی شرف و فضیلت! زهی علو ورفعت! کرا بود جز از وی فضل تمام و کار بنظام؟ عز سماوی و فر خدائی؟ پس از پانصد سال بنگر رکن دولت شرع او عامر و شاخ شجرهٴ دولت او ناضر، شرف او مستعلی، و حکم او مستولی، درین گیتی نوای وی، در هفت آسمان آوای وی، در هر دلی از وی چراغی، بر هر زبانی از وی داغی، در هر سری از وی نوائی، در هر سینهٴ از وی لوائی، در هر دلی ویرا جایی، راهش پرنور، و گفت و کردش با نور، و خلق و خویش از نور، و خود نورٌ علی نور.

کفر و ایمانرا هم اندر تیرگی هم در صفا
نیست دارالملک جز رخسار و زلف مصطفی
روی ومویش گر بصحرا ناوریدی قهر و لطف
کافری بی برک ماندستی و ایمان بینوا

« وَلَقَد جٰآءَکُم مُوسی بِالبَیِّناتِ » ـ الآیه، چون موسی بر بساط انبساط پرورده شد، و خلعت کرامت یافت، و به نبوت و رسالت مخصوص گشت، وحی آمد بوی که ـ یا موسی تو آن باز سپیدی که خلقی را بتو صید خواهیم کرد، پیغام ما به بنی اسرائیل رسان، و نعمت و منت ما در یاد ایشان ده رب العالمین آن فرستادن و رفتن وی بر جهانیان


p.281

جلوه کرد و گفت ـ « وَلَقَد جآءَکُم موسی بِالبَیِّناتِ » ـ موسی گفت : خداوندا ایشانرا چه گویم؟ وهب منبه گفت در بعضی کتب خوانده‌ام که پیغام حق آن بود که ـ « یا بن عمران ! قل لبنی آدم من کان شفیعکم الیّ اذ خلقتکم فاحسنتُ صورکم؟ و من کان شفیعکم اِلیّ اذ مننت علیکم بالاسلام. أمّن اخرجکم من اصلاب آبائکم بالرفق الی بطون امهاتکم؟ أمّن اخرجکم بالرفق من ارحام امهاتکم؟ امّن القی الرحمة والرأفة فی قلوب امهاتکم حتی تخرج اللقمه من فیها فتمضغها لکم؟ أمّن فتق القلبَ فجعل فیه نوراً تهتدون به؟ أمَّن وَهب لکم السمع تسمعون به؟ هذه منّتی علیکم قدیمةٌ تعصوننی بالنّهار، و متمرّدونَ عَلَیَّ و انا بعلمی احفظکم فی ظلم اللیالی، و ان الملائکة لتنادی یا حلیم! ما احملک عن الظالمین! یا موسی ینقلبون فی نعمائی و یعصوننی، ثم یقولون انی غفورٌ رحیمٌ. یا موسی کم یشکو کرام الحفظة إلیّ عبدی فآمُرهُم بالصبر و اقول لهم لعلّه یرجع و یتوب؟ یا بن عمران ! یمرّون بالجیفة فیسدّون مناخرهم، و ذنوبهم عندی انتن من الجیفة. یابن عمران! عند الشدائد یدعوننی و ینسوننی عند الرخاء. یابنی آدم! خذوا من الدنیا بقدر ما تطیقون، واکتسبوا من الذنوب بقدر ما تحتملون العقوبة، واطلبوا من النّعم بقدر ما تؤدّون شکره، ستعلمون اذا رجعتم اِلیّ اِنّی اِنّما امهلتُ الظالمون لهوانهم علیّ.


p.280
قرآن مجید، ۲-۹۲: وَلَقَدْ جَاءَكُم مُّوسَى بِالْبَيِّنَاتِ.
p.281

قرآن مجید، ۲-۹۲: وَلَقَدْ جَاءَكُم مُّوسَى بِالْبَيِّنَاتِ.