p.253
مقتصدان بمهر وی گراید، رحیم است که گناه ظالمان بعفو خود شوید.
من سمع الله اورثه شغبا و من سمع الرحمن اورثه طلبا و من سمع الرحیم اورثه طربا، فالنفس مع الشغب و القلب مع الطلب و الروح مع الطرب.
یکی خطاب خدای شنید در شغب آمد، یکی سماع نام رحمن کرد در طلب آمد، یکی در استماع نام رحیم بماند در طرب آمد.
تن محل امانت است چون خطاب خدای شنید بی قرار گشت.
دل بارگاه محبت است به سماع ، نام رحمن در دایرهٴ طلب و شوق افتاد.
جان نقطه گاه عشق است چون بشارت نعت رحیم یافت بر شادروان رجا در طرب بماند هرچه نعمت بود نثار تن گشت هر چه منت بود بدل دادند آنچه رؤیت و مشاهدت بود نصیب جان آمد.
پیر طریقت
گفت : الهی یاد تو میان دل و زبان است و مهر تو در میان سر و جان، یافت تو زندگانی جان است و رستخیز نهان.
ای نا جسته یافته و در یافته نا در یافته. یافت تو روز است که خود بر آید نا گاهان.
او که ترا یافت نه بشادی پردازد نه باندهان.
قوله : «
الر
» الالف الف الوحدانیه، و اللام لطفه باهل المعرفة، و الراء رحمته بکافة البریة، جلال احدیت بنعت عزت و کمال حکمت سوگند یاد میکند، میگوید ــ بوحدانیت و فردانیت، بلطف من با دوستان من، برحمت من بر بندگان من، که این کتاب نامهٴ من است و این حروف کلام من، از حدوث پاک و از نقص دور و از عیب منزه.
سخنی راست، حدیثی پاک، کلامی درست، کلامی که صحبت حق را بیعت است و ذخیرهٴ آن در سر عارفان ودیعت است. پیغامی که از قطیعت امان است، و بی قرار را درمان است، روشنائی دیده و دولت دل و زندگانی جان است.
«
اکان للناس عجبا ان اوحینا الی رجل منهم
». کافران را سه چیز شگفت آمد و از آن تعجب همی کردند : یکی انگیختن خلق برستاخیز و باز آفریدن پس از مرگ.
دیگر فرستادن خدای رسولان را بخلق و دعوت کردن ایشان بحق.
سیوم تخصیص
محمد
ص
به پیغامبری و بر گزیدن وی از میان خلق برسولی.
اگر آن مدبران از کمال قدرت خدای خبر داشتندید بعث و نشور را منکر نبودندید و اگر عزت خدای و کمال پادشاهی وی بدانستندید فرستادن رسولان بخلق ایشان را شگفت نیامدید و اگر در یافتندید که الله خداوند است و کردگار آن کند که خود خواهد و بارادت خود