Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
10 يونس يازدهم 4

p.252

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » الله منور القلوب، الرحمن کاشف الکروب، الرحیم غافر الذنوب. الله است افروزندهٴ دل دوستان. رحمن است باز برندهٴ اندوه بیچارگان. رحیم است آمرزندهٴ گناه عاصیان. الله یعطی الرؤیة بغیر حجاب، الرحمن یرزق الرزق بغیر حساب، الرحیم یغفر الذنب بغیر عتاب، الله است که دیدار خود رهی را کرامت کند بی حجاب. رحمن است که از خزینهٴ خود روزی دهد بی حساب. رحیم است که بفضل خود بیامرزد بی عتاب. الله لارواح السابقین، الرحمن لقلوب المقتصدین، الرحیم لذنوب الظالمین. خدای است که ارواح سابقان بفضل وی نازد، رحمن است که دلهای


p.253

مقتصدان بمهر وی گراید، رحیم است که گناه ظالمان بعفو خود شوید. من سمع الله اورثه شغبا و من سمع الرحمن اورثه طلبا و من سمع الرحیم اورثه طربا، فالنفس مع الشغب و القلب مع الطلب و الروح مع الطرب. یکی خطاب خدای شنید در شغب آمد، یکی سماع نام رحمن کرد در طلب آمد، یکی در استماع نام رحیم بماند در طرب آمد. تن محل امانت است چون خطاب خدای شنید بی قرار گشت. دل بارگاه محبت است به سماع ، نام رحمن در دایرهٴ طلب و شوق افتاد. جان نقطه گاه عشق است چون بشارت نعت رحیم یافت بر شادروان رجا در طرب بماند هرچه نعمت بود نثار تن گشت هر چه منت بود بدل دادند آنچه رؤیت و مشاهدت بود نصیب جان آمد.

پیر طریقت گفت : الهی یاد تو میان دل و زبان است و مهر تو در میان سر و جان، یافت تو زندگانی جان است و رستخیز نهان. ای نا جسته یافته و در یافته نا در یافته. یافت تو روز است که خود بر آید نا گاهان. او که ترا یافت نه بشادی پردازد نه باندهان.

قوله : « الر » الالف الف الوحدانیه، و اللام لطفه باهل المعرفة، و الراء رحمته بکافة البریة، جلال احدیت بنعت عزت و کمال حکمت سوگند یاد میکند، میگوید ــ بوحدانیت و فردانیت، بلطف من با دوستان من، برحمت من بر بندگان من، که این کتاب نامهٴ من است و این حروف کلام من، از حدوث پاک و از نقص دور و از عیب منزه. سخنی راست، حدیثی پاک، کلامی درست، کلامی که صحبت حق را بیعت است و ذخیرهٴ آن در سر عارفان ودیعت است. پیغامی که از قطیعت امان است، و بی قرار را درمان است، روشنائی دیده و دولت دل و زندگانی جان است.

« اکان للناس عجبا ان اوحینا الی رجل منهم ». کافران را سه چیز شگفت آمد و از آن تعجب همی کردند : یکی انگیختن خلق برستاخیز و باز آفریدن پس از مرگ. دیگر فرستادن خدای رسولان را بخلق و دعوت کردن ایشان بحق. سیوم تخصیص محمد ص به پیغامبری و بر گزیدن وی از میان خلق برسولی. اگر آن مدبران از کمال قدرت خدای خبر داشتندید بعث و نشور را منکر نبودندید و اگر عزت خدای و کمال پادشاهی وی بدانستندید فرستادن رسولان بخلق ایشان را شگفت نیامدید و اگر در یافتندید که الله خداوند است و کردگار آن کند که خود خواهد و بارادت خود


p.254

حکم کند و کار اندر تخصیص و تکریم مصطفی روا داشتندید و جحود نکردندید لکن چه سود که دیدهٴ حق بین نداشتند تا حق بدیدندید و نه بصیرت دل تا حق در یافتندید. اما حکمت فرستادن پیغامبران بخلق الزام حجت است تا کافر را بی عذر و بی حجت عذاب نکند. همانست که گفت جل جلاله : « و ما کنامعذبین حتی نبعث رسولا » اما مؤمن اگر خواهد او را بیامرزد بی توبت و بی خدمت زیرا که عذاب کردن بی حجت ظلم است و رب العزة پاکست و منزه از جور و ظلم. یقول تعالی : « و ما ربک بظلام للعبید » و آمرزیدن مؤمن بی خدمت فضل است، و رب العزة با فضل عظیم است و کرم بی نهایت. یقول تعالی : « و الله ذو الفضل العظیم ». و گفته‌اند رسولان را بخلق فرستاد تا مؤمنان را بشارت دهند بفضل کبیر و کافرانرا بیم نمایند بعذاب الیم. اینست که رب العالمین گفت : « ان انذر الناس و بشر الذین آمنوا ان لهم قدم صدق » جائی دیگر گفت : « رسلا مبشرین و منذرین » ای محمد کافرانرا بیم ده که دوزخ برای ایشان تافته و ساخته مؤمنان را بشارت ده که بهشت از بهر ایشان آراسته و پرداخته.

« وبشر الذین آمنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم ». قال محمد بن علی الترمذی : قدم الصدق هو امام الصالحین و الصدیقین و هوالشفیع المطاع و السائل المجاب محمد ص . و گقته‌اند قدم صدق سبق عنایت است و فضل هدایت. روز ازل در میثاق اول ارواح مؤمنان را مجلس انس از جام محبت بکأس مودت و شربت مهر داده و ایشان را سرمست و سر گشتهٴ آن شربت کرده، و ایشانرا وعده داده وعده‌یی راست درست که باز آرم شما را باین منزل کرامت و باز بنوازم شما را زیادت ازین فضیلت،« و یزید هم من فضله » فذلک قوله « الیه مرجعکم جمیعا وعد الله حقا » رجوع بازگشت است و بازگشت را هر آینه بدایتی بود « ولله الامر و من قبل و من بعد ». جنید گفت : در رموز این آیت که، « الیه مرجعکم جمیعا » قال ــ منه الابتداء والیه الانتهاء و ما بین ذلک مراتع فضله و تواتر نعمه فمن سبق له فی الابتداء سعادة اظهر علیه فی مراتعه و تقلبه فی نعمه باظهار لسان الشکر و حال الرضاء و مشاهدة المنعم. و من لم یجزله سعادة الابتداء ابطل ایامه فی سیاسة نفسه و جمع الحطام الفانیة لیرده الی ماسبق له فی الابتداء من الشقاوة.

گفت : ابتدای کارها از خداست و بازگشت همه بخدا، یعنی در آمد هر چیز از قدرت


p.255

او و بازگشت همه بحکم او، اول اوست و آخر او ازل بتقدیر او و ابد بقضای او. حدوث کاینات بامر او فنای حادثات بقهر او میان این و آن مراتع فضل او و شواهد نعمت او هر که را در ازل رقم سعادت کشیدند در مراتع فضل شاکر نعمت آمد و راضی بقسمت. بزبان ذاکر و بدل شاکر و بجان صافی و معتقد. و هر که در ابتدا حکم شقاوت رفت بر وی، خراب عمر گشت و مفلس روزگار و بد سرانجام آلودهٴ دنیا و گرفتهٴ حرام و بستهٴ لعب و لهو. چنین خواست بوی لم یزل تا باز برد او را با حکم ازل و نبشتهٴ روز اول اینست که رب العالمین گفت : « الیه مرجعکم جمیعا وعد الله حقا » و یقال ــ موعود المطیع الفرادیس العلی و موعود العاصی الرحمته و الرضا و الجنة لطف الحق و الرحمة وصف الحق فاللطف فعل لم یکن ثم حصل و الوصف نعت لم یرل. بو بکر واسطی گفته : مطیعان حمالان‌اند و حمالان جز باری ندارند و این درگاه بی نیازان است و عاصیان مفلسان‌اند جز افلاسی ندارند و این بساط مفلسان است ای خداوندان طاعت نگویم طاعت مکنید تا قرآن را گمانی غلط نیوفتد، چندان که توانید و طاقت دارید طاعت بیارید، پس از روی نیستی همه بگذارید که مطیع و طاعت دو بود و این بساط یگانگی است و ای خداوندان زلت دل تنگ مدارید که این بار معصیت هم بار اوست چنانکه طاعت بار اوست اما طاعت بگذارند و معصیت بردارند و گذاشتن فعل تواست برداشتن فعل او.

« هو الذی جعل الشمس ضیاء » ... الایه. ز روی اشارت شمس آفتاب توفیق است که از برج عنایت بتابد بر جوارح بنده تا آراستهٴ خدمت و طاعت گردد، و قمر اشاره بنور توحید است و روشنائی معرفت در دل عارف که باین نور راه برد بمعروف. پیر طریقت گفت : الهی عارف ترا بنور تو میداند از شعاع نور عبارت نمی تواند در آتش مهر میسوزد و از ناز بار نمی پردازد.

« ان الذین لا یرجون لقاءنا » ... الآیة. کافران بدیدار حق جل جلاله امید ندارند که آنرا منکراند لاجرم هرگز بآن نرسند و مؤمنان برؤیت حق ایمان دارند و امیدوارند که بینند لاجرم بآن رسند. همانست که مصطفی ص گفت : هر که بوی رسد کرامتی از حق یعنی در خبر بشنود که خدای با بنده کرامت کند و بدیدار


p.256

خود او را بنوازد، اگر آن بنده نپذیرد این خبر و برؤیت ایمان ندهد، هرگز نرسد بآن کرامت. گفته‌اند که ــ امید دیدار حق از آن ندارند که هرگز مشتاق نبوده‌اند و از آن مشتاق نه‌اند که دوست نداشته‌اند و از آن دوست نداشته که نشناخته‌اند و از آن نشناخنه‌اند که طلب نکرده‌اند و از آن طلب نکردند که خدای ایشانرا فرا طلب نگذاشت و راه طلب بایشان فرو بست پس همه از خدا است و بارادت و مشیت خدا است. یقول تعالی : « و ان الی ربک المنتهی » لو اراد ان یطلبوه لطلبوا و لو طلبوا لعر فوا و لو عرفوا لاحبوا و لو احبوا لاشتاقوا و لو اشتاقوا الیه لرجوا لقاءه و لو رجوا لقاه لرأوه.

قال الله تعالی : « و لو شئنا لآتینا کل نفس هداها » اذا کان الذی لایرجو لقاءه ماویه العذاب و الفرقة فدلیل الخطاب : ان الذی یرجو لقاه فقصاراه الوصلة و اللقاء و الزلفة.


p.254
قرآن مجید، روم 4: فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ .