Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
10 يونس يازدهم 4

p.278

قوله تعالی و تقدس « هو الذی یسیرکم فی البر و البحر » الایة. بزبان اهل اشارت


p.279

سیر در بر راه بردن است در مشارع شرع از روی استدلال بواسطهٴ رسالت، و سیر بحر غلبات حق است که در وقت وجد عنان مرکب بنده بی واسطه در منازل حقیقت بمشاهد قدس کشد، تا چنانکه در دریا سیر یک ماهه بیک روز کنند، این جوانمرد درین میدان بیک جذبهٴ الهی مسافت همه عمر باز برد. اینست که گفتند : جذبة من الحق توازی عمل الثقلین » سیر بر، سیر عابدان است و زاهدان در بادیهٴ مجاهدت، بر مرکب ریاضت بدلالت شریعت، مقصد ایشان بهشت رضوان و نعمت جاودان. سیر بحر، سیر عارفان است و صدیقان در کشتی رعایت، میرواند آنرا باد عنایت در بحر مشاهدت، مقصد ایشان کعبه وصلت و راز ولی نعمت. و گفته‌اند بر و بحر اشارت‌اند بقبض و بسط عارفان، گهی در قبض میان دهشت و حیرت می زارند، گهی در بسط میان شهود و وجود می نازند.

باز چون باد شادی از افق تجلی وزد، و ابر لطف باران کرم ریزد، بنده عنایت و رعایت بیند « وجرین بهم بریح طیبة » نقد وقت وی شود « و فرحوا بها » بر بساط شهود در حالت انس فرحی در وی آید، بسطی بیند بنازد از سر آن ناز و دلال گوید :

مائیم عیاران و عیاران مائیم
بر دیدهٴ مشتری قدم می سائیم

راست که این بسط بنهایت رسد، از موارد قدرت وارد هیبت و دهشت آید، دریای عظمت موج هیبت زند، مسکین بنده در وهدهٴ حجبت افتد، زبان تضرع بگشاید، بزاری و خواری گوید :

قد تحیرت فیک خذبیدی
یا دلیلا لمن تحیر فیکا

اینست که گفت جل جلاله : « جاءتها ریح عاصف و جاءهم الموج من کل مکان » آن شوریدهٴ روزگار و سرور طریقت شبلی در روش خویش از هر دو جانب خبر داده، و بر هر دو مقام گذشته، در مقام بسط بوقت شادی و ناز همی گفت : این السموات و الارضون حتی احملها علی شعرة جفن عینی. و در مقام قبض بوقت زاری و خواری همی گفت : ذلی عطل ذل الیهود. و شاهد شرع مقدس برین قصه آنست که مصطفی ص گهی میگفت : « انا سید ولد آدم ولافخر » و گهی میگفت « لا تفضلونی علی یونس بن متی ».

« انما مثل الحیواة الذنیا کماء انزلناه من السماء » تشبیه اموال و حظوظ دنیا بباران از آن روی است، که باران بحیلت و تدبیر آدمی نتوان فرو آوردن و جز بتقدیر


p.280

الهی و مشیت خدای نیاید، کار دنیا همین است بجهد و حیلت و تدبیر و تلبیس بنده هیچ راست نشود، و مجتمع نگردد مگر بقسمت ازلی و تقدیر الهی، و هر چند که باران بتقدیر است، اما استسقا بنماز و دعا در شریعت رواست و خواستن آن در دین نقصان نیارد، همچنین رزق دنیا اگر چند بتقدیر و قسمت است طلب کردن رواست، و عطا خواستن از الله بنده را سزاست. و مصطفی ص گفته : اجملوا فی الطلب. چون خواهید نیکو خواهید قناعت و قدر کفایت خواهید، تا طاغی و بی راه نشوید این دنیا هم چون آب است و رب العزة آنرا مثل بآب زد، آب چون باندازهٴ خویش بود سبب صلاح خلق بود، باز چون از حد و اندازه خویش در گذرد جهانرا خراب کند. کذلک المال اذا کان بقدر الکفایة و الکفاف فصاحبه منعم فاذا زاد و جاوز الحد اوجب الکفران و الطغیان. « کلا ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی » و قیل : ان الماء مادام جاریا کان طیبا فاذا طال مکثه تغیر. کذلک المال اذا انفقه صاحبه کان محمودا و اذا امسکه کان معلولا مذموما. و قیل : ان الماء اذا کان طاهرا کان حلالا یصلح للشرب و یصلح للطهور و ان کان نجسا فبالعکس. کذلک المال اذا کان حلالا و بعکسه لو کان حراما.

« والله یدعوا الی دار السلام » دعوت چهاراند یکی دعوت توحید و شهادت. و هو قوله : « یدعوکم لیغفر لکم » دیگر دعوت حمد واجابت. و هو قوله : « یدعوکم فتستجیبون بحمده ». سه دیگر دعوت اتباع و امامت. و هو قوله : « یدعوا کل اناس بامامهم ». چهارم دعوت کرامت و ضیافت. و هو قوله : « والله یدعوا الی دار السلام » کسی که دعوت کند و خواهد تا دوستان و عزیزان را بمهمان برد، شرط مهمانی آنست که اول کسی از نزدیکان و خاصگیان خویش را فرستد، تا ایشان را خبر کند و نوید دهد، پس چون آیند باز عزیزان را به استقبال ایشان فرستد و یکی را تنها نخواند، که دوستان و خویشان ویرا همه بر خواند و مرکبها و مشعلها براه ایشان فرستد، چون آیند جای ایشان ساخته و پرداخته دارد، چون بنشینند ایشانرا اول جلاب دهند پس میوه آرند، پس طعامهای ساخته بنهند و غلامان و چاکران بر سر ایشان بدارند، چون از آن فارغ شوند سماع کنند، و شرط است که میزبان دیدار خود از مهمان باز نگیرد، و بعاقبت


p.281

ایشان را با کرام و خلعت باز گرداند. رب العالمین در ضیافت فردوس این همه ساخته و راست کرده و قرآن مجید از آن خبر میدهد و بیان میکند، اول خواننده و نوید دهندهٴ ایشان مصطفی ص است میگوید : حق جل جلاله « و داعیا الی الله باذنه » پس فریشتگان و رضوان باستقبال ایشان فرستد « و تتلقیهم الملئکة » مرکبهاشان فرستد « نحشر المتقین الی الرحمن و فدا » ای رکبانا علی نجایب من نور. مشعلهای نور بر راه ایشان فرستد « یسعی نورهم بین ایدیهم و بایمانهم » تنهاشان نخواند که خویشان و نزدیکان همه را خواند « و من صلح من آبائهم و ازواجهم و ذریاتهم » آنگه بهشت « و جنة النعیم » جای ایشان ساخته « جنة عرضها السموات و الارض اعدت للمتقین » جلاب ایشان « یسقون من رحیق مختوم ختامه مسک » میوهٴ ایشان « و فاکهة کثیرة لا مقطوعة ولا ممنوعة » طعام ایشان « و لحم طیر مما یشتهون » چاکران و خادمان بر سر ایشان « و یطوف علیهم غلمان لهم کانهم لؤلوء مکنون » سماع ایشان « فهم فی روضة یحبرون » و از همه عزیزتر آنست که ایشانرا بدیدار خود شاد گرداند، تا ویرا جل جلاله می بینند و مینازند، چنانکه گفت : « وجوه یومئذ ناضرة الی ربها ناظرة » رویها تازان و نازان بجلال و جمال حق نگران، رویهای روشن‌تر از آفتاب روز، بتجلی ذوالجلال گشته پیروز.

پیر طریقت گفت دیدار دوست بهرهٴ مشتاقانست روشنائی دیده و دولت جان و آئین جهان است، راحت جان و عیش جان و درد جانست.

هم درد دل منی و هم راحت جان.

ای جوان مرد، باش تا شادی بینی، و یکبار با دوست بر بساط وصل ایمن نشینی، و از دوست آن بینی که « لاعین رأت و لا اذن سمعت و لا خطر علی قلب بشر » اینست که رب العالمین گفت : « للذین احسنوا الحسنی و زیادة و لا یرهق وجوههم قتر و لا ذلة اؤلئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون » اصحاب جنة دیگراند و ارباب صحبة دیگر، اصحاب جنة را میگوید : « و الله یدعوا الی دار السلام » ارباب صحبت را میگوید : « و یهدی من یشآء الی صراط مستقیم » حسنی و طوبی و زلفی اهل جنت راست، زیادت و قربت و صحبت اهل معرفت راست.

انی لاحسد دارکم لجوارکم
طوبی لمن اضحی لدارک جارا


p.282

قال : رسول الله ص « ان الله عز و جل اذا اسکن اهل الجنه الجنة و اهل النار النار بعث الی اهل الجنة الروح الامین فیقول یا اهل الجنة ان ربکم یقرئکم السلام و یأمرکم ان تزوروه الی فناء الجنه و هو ابطح الجنه تربته المسک و حصباؤه الدر و الیاقوت و شجره الذهب و الرطب و ورقه الزمرد، فیخرج اهل الجنة مستبشرین مسرورین فثم مجمعهم و ثم تحل لهم کرامة الله عز و جل و النظر الی وجهه و هو موعود الله انجزه لهم قال فیأذن الله لهم فی السماع و الاکل و الشرب و تکون حلل الکرامة.

ثم ینادی مناد یا اولیاء الله هل بقی مما وعدکم ربکم شیأ فیقولون لا. قدا نجزلنا ماوعدنا و مابقی شی الا النظر الی وجه ربنا عز و جل قال فیتجلی لهم الرب عز و جل فی حجب، فیقول : یا جبرئیل ارفع حجابی لعبادی حتی ینظروا الی وجهی. فیرفع الحجاب الاول فینظرون الی نور من الرب عز و جل، فیخرون له سجدا. فینادیهم الرب عز و جل یا عبادی ارفعوا رؤسکم انهالیست بدار عمل انما هی دار ثواب. فیرفع الحجاب الثانی فینظرون امرا هو اعظم و اجل، فیخرون لله حامدین ساجدین عارفین. فینادیهم الرب عز و جل : ارفعوا رؤسکم انها لیست بدار عمل انما هی دار ثواب و نعیم مقیم. فیرفع الحجاب الثالث فعند ذلک ینظرون الی وجه رب العالمین تبارک و تقدس فیقولون حین ینظرون الی وجهه سبحانه ماعبدناک حق عبادتک. فیقول کرامتی امکنکم من النظر الی وجهی و احلتکم داری فیاذن الله عز و جل للجنة ان تکلم فتقول : طوبی لمن تخلدنی و طوبی لمن اعددت له. فذلک قوله : عز و جل « طوبی لهم و حسن مآب ».


p.280
قرآن مجید، یونس 25: وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ ؛ إسراء 71: يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ .
p.281

قرآن مجید، واقعه 89: فَرَوْحٌ وَرَيْحَانٌ وَجَنَّتُ نَعِيمٍ؛ طور 24: وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمَانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ ؛ یونس 25: وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ وَيَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ .