p.314
«
قل بفضل الله و برحمته
» یا
محمد
مؤمنان را بشارت ده ایشانرا بگو
(١)
بفضل و رحمت من شاد باشید، بایمان و
قرآن
و
اسلام
و
محمد
شما را گرامی کردم بنازید، بیاد من انس گیرید، بر وعد من چشم دارید، بر درگاه من خوی کنید، با ذکر من آرام گیرید، عهد من بجان پذیرید، بمهر من بنازید، عبدی شاد آنست که شاد است بمن، شادی نیست مگر شادی بمن، شاد مبادا که نه شاد است بمن، بنده را دو شادی از من امروز شاد بمن، و فردا شاد با من.
|
روی ما شاد است تا تو حاضری با روی تو
|
|
|
جان ما خوش باد چون غائب شوی با یاد تو
|
و قیل «
فضل الله و رحمته
» الذی لک منه فی سابق القسمة «
خیر مما
» تکلفته من صنوف الطاعة و انواع الخدمة.
از روی اشارت میگوید : بندهٴ من بر فضل و رحمت من اعتماد کن نه بر طاعت و خدمت خویش، که اعتماد نه جز بر فضل من، و آسایش نه جز با رحمت من، هر کس را مایهای و مایهٴ مؤمنان فضل من، هر کس را خزینهای و خزینهٴ درویشان رحمت من، هر کس را تکیه گاهی و تکیه گاه عارفان سبق من، هر کس را گنجی و گنج متوکلان ضمان من، هر کس را عیشی و عیش ذاکران بیاد من، هر کس را امیدی و امید دوستان بدیدار من.
در
بنی اسرائیل
زاهدی بود هفتاد سال در صومعه نشسته، و خدایرا عبادت کرده، بعد از هفتاد سال به پیغامبر آن روزگار وحی آمد که زاهد را گوی نیکو روزگار بسر آوردی و عمر گذاشتی در عبادت من، وعده دادم ترا که بفضل و رحمت خویش بیامرزم ترا.
زاهد گفت : مرا بفضل خویش ببهشت میرساند، پس آن هفتاد ساله عبادت من کجا وا دید آید، و از آن چه آید؟
رب العزة همان ساعت بر یک دندان وی دردی عظیم نهاد که از آن بفریاد آمد بر پیغامبر شد و زاری کرد و شفا خواست، وحی آمد به پیغامبر که زاهد را گوی عبادت هفتاد ساله خواهم، تا ترا شفا دهم، زاهد گفت : رضا دادم و نقدی شفا خواهم فردا تو دانی خواه بدوزخ فرست خواه ببهشت، فرمان آمد از جبار کاینات که آن عبادت تو جمله در مقابل آن یک درد دندان افتاد