Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
10 يونس يازدهم 4

p.312

قوله تعالی و تقدس : « یا ایها الناس » خداوند بزرگوار، جبار کردگار، میگوید : جل جلاله ای مردمان ندای عام است وا همگان میگوید، تا خود که نیوشد، خطاب جامع است تا که پذیرد، همه را میخواند تا کرا خواهد، ندای عام است و بار دادن


p.313

خاص دعوت عام است و هدایت خاص فرمان عام است و توفیق خاص اعلام عام است و قبول خاص، نه هر کرا خواند او را خواهد نبینی که آنجا گفت : « و الله یدعوا الی دار السلام و یهدی من یشآء الی صراط مستقیم » ناخواسته را خواند حجت را، و خواسته را خواند قربت را، ظاهر ندا یکی و باطن ندا مختلف.

« یا ایها لناس » ای مردمان « قد جاءتکم موعظة من ربکم » آنک آمد بشما موعظتی از خداوند شما یعنی قرآن که یادگار مؤمنان است، جائی دیگر گفت : « و ذکری للمؤمنین » یادگار مؤمنان است و مونس عارفان، و سلوة محبان و آسایش مشتاقان « و شفاء لما فی الصدور » شفای بیماردلان، و آسایش اندوهگنان، جائی دیگر گفت : « و ننزل من القرآن ما هو شفاء » قرآن شفاء دردها است، و داروی علتها و شستن غمها و چراغ دلها، چراغ توحید است که از دلهای کافران تاریکی کفر ببرد، چراغ اخلاص است که از دلهای منافقان تاریکی شک ببرد، چراغ ارشاد است که از دلهای مبتدعان تاریکی حیرت ببرد، چراغ هدی است که از دلهای متحیران تاریکی جهل ببرد، چراغ رضا است که از دلهای بخیلان تاریکی شح ببرد، چراغ عنایت است که از دلهای متعلقان تاریکی اسباب ببرد.

« و شفاء لما فی الصدور » شفا در قرآن بر سه وجه است : شفای عام است، و شفای خاص، و شفای خاص الخاص، شفای عام آنست که گفت : « فیه شفاء للناس » و شفای خاص آنست که گفت : « ما هو شفاء و رحمة للمومنین » « و شفاء لما فی الصدور » و شفای خاص الخاص « و اذا مرضت فهو یشفین » شفای عام نعمت اوست، شفای خاص کلام اوست، شفای خاص الخاص خود اوست، و گفته‌اند : درین آیت قرآن را چهار صفت گفت : موعظت و شفاء و هدی و رحمت، موعظت عوام راست، شفا خواص راست، هدی خاص الخاص راست، رحمت همگنان راست، فبرحمته و صلوا الی ذلک. و بدان که شفای هر کس بر اندازهٴ درد اوست، شفای گنهکاران در رحمت اوست، شفای مطیعان بیافت نعمت اوست، شفای عارفان بزیادت قربت اوست، شفای واجدان در شهود حقیقت اوست، شفای محبان در قرب و مناجات اوست.


p.314

« قل بفضل الله و برحمته » یا محمد مؤمنان را بشارت ده ایشانرا بگو (١) بفضل و رحمت من شاد باشید، بایمان و قرآن و اسلام و محمد شما را گرامی کردم بنازید، بیاد من انس گیرید، بر وعد من چشم دارید، بر درگاه من خوی کنید، با ذکر من آرام گیرید، عهد من بجان پذیرید، بمهر من بنازید، عبدی شاد آنست که شاد است بمن، شادی نیست مگر شادی بمن، شاد مبادا که نه شاد است بمن، بنده را دو شادی از من امروز شاد بمن، و فردا شاد با من.

روی ما شاد است تا تو حاضری با روی تو

جان ما خوش باد چون غائب شوی با یاد تو

و قیل « فضل الله و رحمته » الذی لک منه فی سابق القسمة « خیر مما » تکلفته من صنوف الطاعة و انواع الخدمة. از روی اشارت میگوید : بندهٴ من بر فضل و رحمت من اعتماد کن نه بر طاعت و خدمت خویش، که اعتماد نه جز بر فضل من، و آسایش نه جز با رحمت من، هر کس را مایه‌ای و مایهٴ مؤمنان فضل من، هر کس را خزینه‌ای و خزینهٴ درویشان رحمت من، هر کس را تکیه گاهی و تکیه گاه عارفان سبق من، هر کس را گنجی و گنج متوکلان ضمان من، هر کس را عیشی و عیش ذاکران بیاد من، هر کس را امیدی و امید دوستان بدیدار من.

در بنی اسرائیل زاهدی بود هفتاد سال در صومعه نشسته، و خدایرا عبادت کرده، بعد از هفتاد سال به پیغامبر آن روزگار وحی آمد که زاهد را گوی نیکو روزگار بسر آوردی و عمر گذاشتی در عبادت من، وعده دادم ترا که بفضل و رحمت خویش بیامرزم ترا. زاهد گفت : مرا بفضل خویش ببهشت میرساند، پس آن هفتاد ساله عبادت من کجا وا دید آید، و از آن چه آید؟ رب العزة همان ساعت بر یک دندان وی دردی عظیم نهاد که از آن بفریاد آمد بر پیغامبر شد و زاری کرد و شفا خواست، وحی آمد به پیغامبر که زاهد را گوی عبادت هفتاد ساله خواهم، تا ترا شفا دهم، زاهد گفت : رضا دادم و نقدی شفا خواهم فردا تو دانی خواه بدوزخ فرست خواه ببهشت، فرمان آمد از جبار کاینات که آن عبادت تو جمله در مقابل آن یک درد دندان افتاد


p.315

چه ماند اینجا مگر فضل و رحمت من، « فبذلک فلیفر حوا هو خیر مما یجمعون » تؤملون من الثواب علی الافعال.

« الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون » اولیای خدا ایشانند که در بحار علوم حقیقت غواصان گوهر حکمت‌اند، و در آسمان فطرت خورشید ارادت و مستقر عهد دولت‌اند، مقبول حضرت الهیت و صدف اسرار ربوبیت‌اند، عنوان شریعت و برهان حقیقت‌اند، نسب مصطفی در عالم حقایق بایشان زنده، و منهج صدق بثبات قدم ایشان معمور، ظاهرشان با حکام شرع آراسته، باطنشان بگوهر فقرا فروخته، آثار نظر این عزیزان بهر خارستان خذلان که رسد عبهر دین بر آید، برکات انفاس ایشان بهر شورستان ادبار که تابد عنبر عشق بوی دهد، اگر بعاصی نظر کنند مطیع گردد اگر بزنارداری دیده باز کنند مقبول و محفوظ درگاه عزت شود، چنانکه از آن عزیز (١) روزگار و سید عصر خویش شبلی باز گویند که وقتی بیمار گشت و خلیفهٴ روزگار او را دوست داشتی، بوی رسید که شبلی بیمار است طبیبی ترسا بود سخت حاذق او را ب شبلی فرستاد تا مداواة کند طبیب آمد و شبلی را گفت : ای شیخ اگر ترا از پوست و گوشت خود دارو باید کرد دریغ ندارم و علاج کنم شبلی گفت : داروی من کم از این است، گفت : داروی تو چیست؟ گفت : اقطع زنارک و قد عوفیت. طبیب گفت : شرط جوانمردی نباشد که دعوی کردم و بسر نبرم اگر شفای تو در قطع زنار ما است آسان کاریست. طبیب زنار می برید و شبلی از بیماری بر می خاست، خبر بخلیفه رسید که حال چنین رفت خلیفه را خوش آمد گفت : من پنداشتم که طبیبی بر بیمار می فرستم ندانستم که خود بیماری را بر طبیب می فرستم « الا ان اولیاء الله » گفته‌اند : علامت ولی آنست که سر تا پای وی عین حرمت شود، چشمش بحرمت بیارایند تا بهیچ ناشایست ننگرد، زبانش بادب بند کنند تا بیهوده نگوید، قدم ویرا بند حقیقت بر نهند تا بهر کوی فرو نشود، خلق ویرا بند شریعت بر نهند تا جز حلال بخود راه ندهد، جوارح ویرا دربند بندگی کشند تا جز کمر بندگی حق بر میان نبندد، در دنیا چنین دارند و در عقبی « لا خوف علیهم و لا هم یحزنون » در دنیا بخدمت


p.316

و حرمت آراسته، و در عقبی بنعمت و رؤیت رسیده، در دنیا شناخت و محبت، و در عقبی نواخت و مشاهدت، در دنیا صفا و وفا دیده، و درعقبی بلقا و رضا رسیده، اینست که رب العالمین گفت « لهم البشری فی الحیوة الدنیا و فی الآخرة » ایشانرا دو بشارت است یکی امروز یکی فردا، امروز « و بشر الذین آمنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم » فردا « یبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان وجنات » اینت نواخت بی کران، و نعیم جاودان، و شاد دوستان، ملک خشنود و بنده نازان، بندگان من هر چه جوئید مه از خشنودی من نجوئید، بهر چه رسید به از فضل من نرسید، هر کرا گزینید بدوستی چون من نگزینید، و هر کرا بینید هرگز چون من نبینید، الدار دارکم و انا جارکم. بزرگوار آن روزگار که سرانجامش اینست، عزیز آن بنده‌ای که سزاش اینست، نیکو آن تخمی که برش اینست، مبارک آن شبی که بامدادش اینست، سرای از نور، جاوید سرور، و مولی غفور.

قولوا لا حبابنا قرت عیونکم
فقد دنت من سلیمی دمنة الدار


p.313
قرآن مجید، یونس 25: وَ اللَّهُ يَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ وَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ ؛ یونس 23، 57، 104 و 108: يَا أَيُّهَا النَّاسُ.
p.314

(١) گوی (الف)
p.315

(١) عنصر (الف)