Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة اول 1

p.299

قوله تع : « قل ان کانت لکم الدار الآخرة ... » ـ الآیة از روی طریقت و راه حقیقت رموز این آیت اثری دیگر دارد، ارباب القلوب گفتند ـ من علامات الاشتیاق تمنی الموت علی بساط العوافی ـ عجب نیست کسی را که در مغاک مذلت باشد و در زندان وحشت اگر از سر بینوائی و ناکامی ویرا آرزوی مرگ باشد، عجب کار آن جوانمردی است که بر بساط عافیت آرام دارد، و کارهاش بر نظام، و دولتش


p.300

تمام، و روزش فرخنده در ایام، و با اینهمه نعمت و راحت چون کسی است بر آتش سوزان، گرداگرد وی خارستان و دشمن جان‌ستان، دل در آن بسته که تا خود کی از این محنت برهد و خرمن جدائی آتش درزند، نوبت اندوه بسر آید، و اشخاص پیروزی بدر آید، بزبان شوق گوید.

کی باشد کین قفس بپردازم
در باغ الهی آشیان سازم

آری ! من احب لقاء الله احب الله لقاءه، به داود وحی آمد ـ که یا داود قل لشبان بنی اسرائیل لم تشغلون انفسکم بغیری؟ و انا مشتاق الیکم، ماهذا الجفاء؟ ـ احمد الاسود پیش عبدالله مبارک آمد گفت ـ رأیت فی المنام انک تموت الی سنة فان استعددت للخروج ـ گفت مرا در خواب چنان نمودند که تا یک سال تو می فرو شوی نگر تا رفتن را ساخته باشی. عبدالله جواب داد ـ احلتنی علی امد بعید ـ روزگاری دراز در پیش ما نهادی، یک سال دیگر ما را اندوه هجران می باید کشید و تلخی فراق می باید چشید، آنگه گفت غذاء جان ما تا امروز درین بیت بود.

یا من شکی شوقه من طول فرقته
صبرا لعلک تلقی من تحب غدا

عنس غفاری قومی را دید که از طاعون می گریختند، گفت ـ یاطاعون خذنی ـ ای طاعون تو گرد آنان گردی که ترا می نخواهند چرا بر ما نیائی که ترا بجان خریداریم؟ بشر حارث از اینجا گفت ـ ما لنا نکره الموت و لایکره الموت الا مریب. چرا برید مرگ را دشمن داریم؟ که نه در دل شور داریم یا از دوست پرهیز میکنیم. شور دلست که برید مرگ را دشمن است. این کراهیت قومی را از آن خواست که ساز این راه نداشتند و طعم وصل دوست نچشیدند.

ازینجا گفتند مرگ راحت قومی است و آفت قومی ـ قومی را روز دولت است، و قومی را رنج و محنت، قومی را عنا، و قومی را عطا، قومی را بلا و قیامت، و قومی را شفا و سلامت، قومی را نهایت مدت اشتیاق، و قومی را بدایت روز فراق. ملک الموت بر رابعه عدوی رسید، رابعه گفت ـ تو کیستی ؟ گفت ـ من هادم اللذاتم موتم الاطفالم مرمل الازواجم ـ رابعه گفت ـ : ای جوانمرد چرا از خود همه خصلتهای بد نشان میدهی


p.301

و از آن خصلتهای نیک هیچ نگوئی؟ گفت ـ آن چیست؟ رابعه گفت ـ و انت موصل الحبیب الی الحبیب.

سفیان ثوری هرگه که مسافری رادیدی و آن مسافر گفتی شغلی بفرمای، سفیان گفتی ـ اگر جائی بمرگ رسی درود ما بدو برسان و بگوی.

گر جان باشارتی بخواهی زرهی
درحال فرستم و توقف نکنم.

بلال حبشی در نزع بود عیال وی میگفت ـ واحزناه! بلال گفت چنین مگوی لکن میگوی ـ واطرباه! غدا نلقی الاحبة . محمدا و حزبه. عبدالله مبارک در وقت نزع میگفت و می خندید ـ لمثل هذا فلیعمل العاملون ـ شبلی را می آرند که در سکرات مرگ این بیت میگفت .

کل بیت انت ساکنه
غیر محتاج الی السرج
وجهک المأمول حجتنا
یوم یأتی الناس بالحجج

آن شب که رخ تو شمع کاشانهٴ ماست
خورشید جهان فروز پروانهٴ ماست

بوالعباس دینوری مجلس میداشت و در عشق سخن میگفت، پیرزنی عارفه حاضر بود، آن سخن بر وی تافت وقتش خوش گشت، برخاست و در وجد آمد. بوالعباس گفت ـ موتی ـ جان درباز ای پیرزن، گفت.

جانیست نهاده ایـم فرمانی را
در عشق کجا خطر بود جانی را

این بگفت و نعرهٴ بزد و جان بداد.

« قل من کان عدوا لجبرئیل » ـ بزرگوار ونیکوست آن قرآن که جبریل فرود آورد از رحمن ، که هم روح روح دوستان است، و هم شفاء دل بیماران، و هم رحمت مؤمنان، اینست که گفت جل جلاله ـ « فانه نزله علی قلبک » جای دیگر گفت « نزل به الروح الامین علی قلبک ». و جبرئیل ع چون وحی پاک گزاردی گاهی بصورت بشر آمدی گاهی بصورت ملک، هرگه که آیت حلال و حرام و بیان شرایع و احکام آوردی بصورت بشر بودی، و حدیث دل در میان نه. چنانک گفت « هو الذی انزل علیک الکتاب » « اولم یکفهم انا انزلنا علیک الکتاب » . باز چون حدیث محبت و صفت عشق و


p.302

و رموز دوستی بودی بصورت ملک آمدی، روحانی و لطیف، و بدل مصطفی پیوستی قرآن وحی بگزاردی سرا بسر، و کس را برو اطلاع نه. پس چون باز شدی و از دیار دل او برگشتی، مصطفی گفتی ـ فیفصم عنی و قد وعیته. و قیل لما کان صلعم بالمشاهدة مستغرفا بهذا الحدیث، نزل الوحی بقلبه اولا فقال له « نزله علی قلبک » ثم انصرف من قلبه الی فهمه و سمعه، و تنزل من ذروة الصحبة ألی حضیض الخدمة لحظوظ الخلق ـ و هو رتبة اهل الخصوص. و قد ینزل الوحی علی سمع قوم اولا ثم علی فهمهم ثم علی قلبهم ترقیا من سفل المجاهدة الی علو المشاهدة و ذلک رتبة اهل السلوک والمریدین فشتان ماهما.

« من کان عدوا لله و ملآئکته » ـ الآیه ـ چه زیان دارد جبرئیل و میکائیل را عداوت کفار، و رب الارباب بعز عز خود ایشانرا نیابت میدارد ومی نوازد و رقم تخصیص میکشد و میگوید ـ هرکه ایشانرا دشمن است ما او را دشمن ایم در حق اولیا همین گفت « من آذی ولیا من اولیائی فقد بارزنی بالمحاربة ».

« ولما جآءهم رسول من عندالله مصدق لما معهم » الآیه ـ چند که رب العالمین شکایت می کند از آن بیگانگان جهودان، و چند که عالمیان را خبر میدهد از شوخی و ستیز ایشان در کار محمد صلع، از اول کافران مکه را میگفتند ـ قد اظلکم زمان نبی الحرم الذی یخرج بمکة و یصدق بما فی کتابنا ـ میگفتند وقت آنست که بیرون آید پیغامبر مکی ، رسول امی گزیدهٴعالم سید ولد آدم، استوارگیر کتاب ما، و یاری دهندهٴ ما بر شما. و در تضاعیف روزگار همین دعا میگفتند : خداوندا بینگیز ما را این پیغامبر که در توریة نام وی میخوانیم و صفت وی میدانیم، و دشمن خود را بوی می ترسانیم، بیرون آر خداوندا ویرا تا میان ما و میان مردمان کار برگزارد و حکم کند، و کافران عرب را از ما باز دارد، چنین میشناختند او را و این میگفتند، پس چون دیدند او را بوی کافر شدند، و توریة که در آن صفت و نعت وی بود وموافق قرآن بود بگذاشتند و پس پشت انداختند و شعبده و جادوئی خواندند، و نیرنجات دیوان و فراساخته ایشان بر دست گرفتند. رب العالمین آسمان و زمین را خبر میدهد از کرد بد ایشان، و شکایت میکند از ناهمواری و بی رسمی ایشان و ذلک


p.303

فی اثر عکرمه رض قال ـ ان الله عزوجل یرید ان یذکر شأن ناس من بنی اسرائیل فقال یا سماء انصتی، ویا ارض اسمعی انی عهدت الی عباد من عبادی، ربیتهم فی نعمتی و اصطفیتهم لنفسی، فردوا علی کرامتی و رغبوا عن طاعتی و اخلفوا وعدی، یعرف البقر اوطانها و الحمر ربها فتنزع الیها! فویل لهؤلآء القوم الذین عظمت خطایاهم و قست قلوبهم فترکوا الامرالذی علیهم، نالوا کرامتی و سموا احبآئی، و نبذوا احکامی، و عملوا بمعصیتی وهم یتلون کتابی، ویتفقهون فی دینی. لغیر مرضاتی یقربون بی القربان، و قدابغضتهم من کل نفسی، و یذبحون لی الذبایح التی غصبوا علیها خلقی، یصلون فلاتصعد الی صلوتهم، و یدعون فلایعرج الی دعآؤهم، وهم یخرجون الی المسجد و فی ثیابهم الغلول، ولو انهم انصفوا المظلوم وعدلوا للیتیم و یتطهروا من الخطایا و ترکوا المعاصی، ثم سألونی لاعطینهم ماسألوا، وجعلت جنتی لهم منزلا، ولکن کذبوا علی وظلموا عبادی فاکل ولی الامانة امانته، و اکل ولی الیتیم ماله، وجحدواالحق، ویل لهؤلآء القوم! لو قد جآء وعدی لوکانوا فی الحجارة لتشققت عنهم بکلمتی، ولو قبروا فی التراب للفطهم بطاعتی، انما اکرمت ابراهیم و موسی و داود بطاعتی ولوعصونی لانزلتهم منزلة اهل المعاصی.


p.302
قرآن مجید، ۲-۱۰۱: وَلَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ.