Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
11 هود دوازدهم 4

p.357

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » « بسم الله » اخبار عن وجود الحق بنعت القدم « الرحمن الرحیم » اخبار عن بقائه بوصف العلا و الکرم کاشف الارواح باسم الله فهیمهم (١) ، و کاشف النفوس بالرحمن الرحیم فتیمهم (۲) ، فالارواح دهشی فی کشف جلاله، و النفوس عطشی الی لطف جماله.

یا نزهتی فی حیوتی و راحتی بعد دفنی
مالی بغیرک انس من حیث خوفی و امنی.
صد سال بر آید و بریزد دل من
هم بوی وصال تو دمد از گل من.

ای خدای کریم مهربان، ای نامدار (٣) رهی دار نگهبان، عالم توئی باسرار بندگان، مطلع خودی بر دلهای دوستان، بار خدای همهٴ بار خدایان، خداوند همهٴ خداوندان، پیش از هر زمان و پیش از هر نشان، در ملک بی در بایست، ملکی در ذات بی هامانست، خداوندی پاک از دریافت چون، منزه از گمان و پندار و ایدون، بینندهٴ هر تاریک، دانندهٴ هر باریک، نزدیک تر از هر نزریک، نزدیک است ببر، تا دوست از شادی شود مست، دور است بقدر تا دشمن نداند که هست، از دوست بجنایت نبرد که بردبار است و وفادار، از دشمن بخدمت فرهیب (۴) نگیرد که جبار است و کردگار، نه عدل ویرا چرا پیدا، نه فضل ویرا منتهی پدید، نه عدل ویرا درمان، نه فضل ویرا کران، عدل پیش فضل خاموش، و فضل را حلقهٴ وصال در گوش، نبینی (۵) که عدل نهانست و فضل پیدا، تا دشمن مغرور است و دوست شیدا، خداوندا آرام دل غریبانی، یادگار جان عارفانی، زندگانی جان و آیین زبانی، بخود از خود ترجمانی، بحق


p.358

تو بر تو که ما را بوصال خود رسانی.

« الر » الالف یؤلفهم علی نعمه ویامرهم بالتوحید، وا للام یلومهم علی تخلفهم و یأمرهم بالتجرید، والرآء یرفقهم بلطفه و یحملهم علی التفرید، الف خلق را با نعمت منعم مألوف میگرداند، آنگه ایشانرا و امنعم میخواند، که بنعمت چه نازید، راز ولینعمت خواهید، با نعمت آرام چه گیرید، دلارام مهین جوئید، مهرهٴ مهرفانی تا کی زنید، دست در چنگ وصل لم یزل زنید.

پیر طریقت گفت : الهی! گاه میگوئی که فرود آی، و گاه می گوئی که گریز، گاه فرمائی که بیا، و گاه گوئی که پرهیز، خدایا نشان قربت است این؟ یا محض رستاخیز؟ هرگز بشارت ندیدم تهدید آمیز، ای مهربان بردبار، ای لطیف و نیک یار، آمدم وا درگاه خواهی بناز دار، و خواهی خوار.

الله یعلم اننی بک واجد
ما ان ارید علی هواک بدیلا

و اللام یلومهم علی تخلفهم و یامرهم بالتجرید ــ لام ایشانرا ملامت میکند که هان تا بنگارستان و بوستان مشغول نشوید، که آنگه از دوستان واپس مانید، و به ایشان در نرسید. در خبر است که سیر و اسبق المفردون. و الله عز و جل یقول : و السابقون السابقون اولئک المقربون » « را » اشارت است برها شدن جوانمردان، از خویشتن بسان و الهان در میدان هیمان، تا خود کجا فرا راه (١) آیند، و ازین دریای مغرق کجا و اکران (۲) افتند، و شب انتظارشان کی بسر آید، و صبح دولت از افق سعادت کی پدید آید.

پیر طریقت گفت : حقیقت این کار همه نیاز است، حسرتی بی کران، و دردی مادرزادست، در آن هم ناز است و هم گداز است، هم رستخیز نهان، و هم زندگانی (٣) جاودان است بی قراری دل واجدان است، بلای جان مقربان است، حیرت علم محققان است، احتراق عشق عارفان، و هیمان قصد دوستان و سرگردانی جوانمردان (۴) است سرگردانی ایشان درین راه چنان است، که کسی در چاهی بی قعر افتد، هر چند که


p.359

در آن چاه می شود آن چاه بی قعرتر که هرگز او را پای بر زمین نیاید، همچنین (١) روندگان درین راه همیشه روان‌اند، افتان و خیزان، که هرگز ایشانرا و قفتی نه، و درین اندوه سلوتی نه، و این دریا را قعری نه، و این حدیث را غایتی نه.

درین ره گرم رو می باش تا از روی نادانی

نگر نندیشیا هرگز که این ره را کران بینی

« و ان استغفروا ربکم ثم توبوا الیه » استغفار توبه است و توبه استغفار و بر هم داشتن هر دو لفظ اشارت است که از گناهان بیرون آیی چنانکه مار از پوست، آنگه اعتقاد کن که نجات تو نه بتوبه است که بکرم و فضل اوست جل جلاله، اول استغفار کن تا از گناه پاک شوی، پس توبه کن ازین اعتقاد تا درست شوی، اول برخیز بر گزارد طاعت و خدمت بفرمان شریعت، پس ازین برخاستن خود برخیز باشارت حقیقت. آن، یکی راه عابدان است و این یکی طریق عارفان، آن یکی حق خدمت از روی شریعت، این یکی نشان صحبت در منهج حقیقت. حاصل خدمت آنست که گفت : « یمتعکم متاعا حسنا » ثمرهٴ صحبت آنست که گفت : « و یؤت کل ذی فضل فضله ».

قوله : « و ما من دابة فی الارض الاعلی الله رزقها » خداست که آفریدگار است، و روزی گماراست، می آفریند بقدرت فراخ، روزی میدهد از خزینهٴ فراخ، نه از صنع در قدرت او وهن آید، نه از بذل در خزینهٴ وی نقص آید. و فی الخبر الصحیح : « یدا الله ملای لا بغیضها نفقة سحاء اللیل و النهار » سزای بنده آنست که چون عز و علا حوالت روزی بر خود کرد، هرگز بر روزی غم نخورد، و بر ضمان الله تکیه کند، مصطفی (ص) گفت : « اذا احیل احدکم علی ملیٴ فلیحتل » اگر کسی را حوالت کنند بر مردی ملئ که مال دارد و توان آن دارد که کار گزارد، حوالت پذیرد، و بران ضمان وی اعتماد کند. پس چه گوئی در آفریدگار بندگان و دارندهٴ همگان، که حوالت روزی بندگان بر خود کرد و بفضل خود ایشانرا بجای آن کرد چون روا باشد که دل در دیگری بندند، یا از دیگران جویند. وفی بعض


p.360

کتب الله : « عبادی انتم خلقی و انا ربکم ارزاقکم بیدی لا تتعبوا فیما تکلفت لکم به فاطلبوا منی ارزاقکم و الی فارفعوا حوائجکم ».

و قال النبی (ص) « ان روح القدس نفث فی روعی ان نفسا لن تموت حتی تستکمل رزقها، الا فاتقوا الله و اجملوا فی الطلب و لا یحملنکم استبطاء الرزق ان تطلبوه بمعاصی الله فانه لا یدرک ما عند الله الا بطاعته.

« و یعلم مستقرها و مستودعها » مستقر العابدین المساجد، و مستقر العارفین المشاهد، و مستقر المحب رأس سکة محبوبه، لعله یشهده عند عبوره. و یقال لکل احد مثوی و مستقر الا الموحد، فانه لا مأوی له و لا منزل. کذا قال عیسی بن مریم (ع) : ان لابن آوی مأوی و لیس ل ابن مریم مأوی، فاجابه الجلیل جل جلاله : انا ماوی من لا ماوی له. رابعه عدویه را می آید که از قافله منقطع شد در بادیه‌ای حیران و سرگردان در آن بیابان زیر مغیلانی فرو آمده، سر بر زانوی حسرت نهاده، همی گوید : الهی، غریبم و بیمار و درویش، غمگین و تنها و دل ریش، از غیب آوازی شنید که : تستوحشین وانا معک؟ چه اندوه بری، و چون تنهائی؟ نه من با توام حاضر دل و مونس جان توام؟ غریب کی باشی؟ و من وطن توأم درویش چون باشی؟ و من وکیل توأم، زبان حال آن ضعیفه از سر ناز و دلال خبر میدهد.

گر شوند این خلق عالم سر بسر خصمان من

من روا دارم نگارا چون تو باشی آن من


p.357
(١) هيّمه الحب، جعله ذاهيام. (المنجد) و هيام بمعنی جنون از عشق و شدّت عطش است. (۲) تيّمه الحب، عبّده و ذلله (المنجد). (٣) نام دار (الف) (۴) فريب (ج) (۵) نه بينی (الف)
p.358

١- واراه (ج). ۲- با کران (ج). ٣- زندگی (الف). ۴- جوان مردان (الف).
p.359

١- هم چنين (الف).