Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
11 هود دوازدهم 4

p.369

قوله تعالی : « فلعلک تارک بعض ما یوحی الیک ... » الایة. فرمان آمد از درگاه احدیت و جناب صمدیت ب مهتر کائنات ، و سید سادات ، شمس هدایت، و کیمیای دولت، سهیل سعادت، و بحر طهارت، که ما ترا بخلق فرستادیم تا طبیب دلهای اندوهگنان باشی، مرهم درد سوختگان، و آسایش جان مؤمنان باشی، این نامهٴ ما برایشان خوانی، و آن لهیب آتش عشق ایشان و سوز دل ایشان در آرزوی دیدار ما امروز بوی


p.370

بنشانی، و فردا را وعدهٴ وصال و دیدار دهی، پس بدانکه تنی چند ازین مهجوران عدل ما، و رنجوران داغ قطعیت ما، شنیدن آن می نخواهند که ذوق آن نمیدانند، و حوصلهٴ آن ندارند، و آنگه از تو ترک آن می در خواهند آنرا می بگذاری، و بر امید صلاح و ایمان ایشان مراد ایشان می جویی، مکن ای محمد ، مراد ایشان مجوی، و دل در ایشان مبند، که ما ایشانرا در ازل براندیم، و داغ حرمان و خذلان برایشان نهادیم. ای سید ایشان ترا دشمنان و بد خواهانند اگر سخنی بطعن گویند یا تعنتی جویند دل خویش بتنگ میار، و اگر ایمان نیارند غم مخور، ایشان خبیث‌اند و حضرت عزت ما پاک است جز پاکان را بخود راه ندهد « ان الله تعالی طیب لا یقبل الا الطیب » هر که نه آن ما است اگر چه عین طهارت است او را پلیددان چه آدمی و چه سگ. یقول الله عز و جل : « انما المشرکون نجس » و هر که آن ما است اگر چه عین نجاست است او را پاک شمر چه آدمی و چه سگ. یقول الله تعالی : « و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید » سگی بر وفای دین قدمی بر داشت ما جبرئیل را بخدمت او فرستادیم، و در دنیا با آن جوانمردان بداشتیم، و از آفات نگه داشتیم، نجاست او بطهارت بر داشتیم، در دنیا با ایشان، و در غار با ایشان، و در قیامت با ایشان، و در بهشت با ایشان. پس بندهٴ مومن که هفتاد سال بر بساط اسلام بوده و ذوق ایمان چشیده و قدم بر قدم رسول نهاده و خداوند عالم او را پاک خوانده، و مهر خود در دل وی نهاده، کجا روا دارد که در قیامت او را نومید کند.

ما را بمران چو سایلان از در خویش
بنگر صنما که عاشقم یا درویش

« من کان یرید الحیوة الدنیا وزینتها ... » الآیة ــ من قنع منا بالدنیا مع دناءة صفتها ما ضننا علیه با متاع ایام، لکن یعقب اری کمالها شری زوالها ویتلوطعم عسلها سم حنظلها. هر که از ما دنیا خواهد دنیا از وی دریغ نیست لکن از آخرت درماند و آن دنیا با وی هم بنماند.

در آثار بیارند که هر که روی در دنیا دارد پشت بر خدای دارد و پشت بر خدای داشتن آنست که پیوسته باندیشهٴ دنیا خسبد، و بر اندیشهٴ دنیا خیزد، و اوقات وی بدان مستغرق بود، نداند آن مسکین که این دنیا متاع الغرور است، و بساط لعب


p.371

و لهو جای بازیچهٴ نادانان، و سبب فریب ایشان، دنیا دار بسان مسافر است در کشتی نشسته و دنیا زاد وی، اگر زاد افزون از آن بر گیرد که باید کشتی غرق شود و سبب هلاک وی گردد.

آورده‌اند که ذو القرنین در بلاد مغرب رفت ملک آن دیار زنی داشت، ذو القرنین گفت : این ملک بمن تسلیم کن. گفت : لاولا کرامة، خواست که بقهر ملک بستاند عارش آمد که با زنی جنگ کند، زن گفت : ترا مهمان کنم چون از دعوت فارغ شوی ملک بتو تسلیم کنم چون بخوان آمد خوانی دید زرین نهاده، همه کاسه‌های زرین و بجای طعام مروارید و جواهر در آن کرده. ذو القرنین گفت : چه خورم طعام باید، که این هیچ خوردن را نشاید، آن زن گفت : چون نصیب تو از دنیا نان بیش نبود ملک زمین کجا بری شاید که نبود ترا ملکی که نصیب تو از دو تا نان بیش نیست دیگر همه و بال است و نکال، ابو بکر وراق گفت حیات دنیا دیگرست، و زینت دنیا دیگر، زینت دنیا آنست که در آن آیت گفت : « زین للناس حب الشهوات » الی آخرها. و حیات دنیا کراهیت مرگ است. هر که دنیا دوست دارد، از خدا خبر ندارد، و هر که از خدا خبر ندارد هرگز آرزوی مرگ نکند، و زندگانی همین داند، که زندگانی دنیا است شهوتی بر کمال و غفلتی بی نهایت، و از آن « حیوة طیبة » که دوستان در آن‌اند بی خبر، اشارت قرآن مجید و عزت کلام بار خدا اینست که « افمن کان علی بینة من ربه » هرگز برابر کی بود حیات غافلان و حیات عارفان. حیات غافلان آنست که گفت : « من کان یرید الحیوة الدنیا و زینتها » و حیات عارفان « افمن کان علی بینة من ربه » میگوید : عارفان در روشنایی آشنایی‌اند بر نور دین، و روح یقین، براه توفیق رفته، و بمقصد تحقیق رسیده، دلهاشان از تجرید و تفرید عمارت یافته، این بینت بر لسان اهل اشارت آن تخم درد عشق است که روز اول در عهد ازل در دلهای دوستان خود ریخت چنانکه در خبر است : « ثم رش علیهم نورا من نوره » نهاد ایشان خاکی خوش بود که در عهد خلقت آدم از قسم طیب بر آمده بود، قابل تخم درد عشق آمده پس آفتاب « و اشرقت الارض بنور ربها » بر آن تافت، پرورشی تمام بیافت، تا عبهر عهد


p.372

بر آمد گل انس بشکفت، مهب ریاح سعادت گشت، و محل نظر الهیت شد، بروزی و شبی سیصد و شصت بار آن بنده همه شب در خواب و این نظر بدل وی روان، او خفته و نظر الله ویرا کوشوان (١) ، و اگر از جاده حقیقت یک بار میلی کند یا در هوای بشریت پروازی کند از عالم غیب ندا آید که « و انیبوا الی ربکم ».

ای باز هوا گرفته باز آی و مرو

کز رشتهٴ تو سری در انگشت من است.


p.370
قرآن مجید، هود 15: مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا .
p.371

قرآن مجید، نحل 97: حَيَاةً طَيِّبَةً ؛ هود 15: مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا .
p.372

١- نگهبان. (ج).