p.396
«
حتّی اذا جاء امرنا وفار التّنور
» چون شلطان عظمت و بی نیازی و جلال عزت قهاری بنعت سیاست کمینگاه مکر بر آن بی حرمتان و بیگانگان گشاد و طوفان عقوبت و عذاب فرا سر ایشان نشست، فرمان آمد از جبار کاینات به
نوح
پیغامبر که : «
احمل فیها من کل زوجین اثنین و اهلک الّا من سبق علیه القول
»
هر که مادر ازل او را در پناه لطف و جوار رحمت خود گرفتیم، امروز تو او را وا پناه خود گیر و در کشتی نشان که وی امروز از رستگارانست
(١)
و فردا از نواختگان، و در ازل از خواندگان.
ابلیس
آمد در آن حال تا خود را در کشتی افکند
نوح
سر وازد که این جای خواندگان است، نه جای راندگان.
ابلیس
گفت : اما علمت انّی «
من ــ المنظرین
الی یوم الوقت المعلوم
» و لا مکان الیوم الا فی سفینتک.
ندا آمد که ای
نوح
،
ابلیس
را در نشان که او شبه سیاه است در عقد مروارید :
در رشته کشند با جواهر شبهی.
عجب آنست که
نوح
پسر خود را میخواند که «
ارکب معنا
» و
ابلیس
دشمن را میراند، تا فرمان آمد که ابلیس دشمن را بردار و پسر خود را بگذار، تا بدانی که اسرار تقدیر بر قیاس خلق نیست میگوید : من آن کنم که خود خواهم و کس را بر حکم من اعتراض نیست «
لا یسئل عمّا یفعل وهم یسئلون
».
«
وقال ارکبوا فیها بسم الله مجریها و مرسیها
» بسم الله سلامة الخلق، و بالله نجاةالخلق، بسم الله شفاءٌ عند کلّ بلیّةٍ، و سلوةٌ عند کلّ حسرةٍ، و حبرةُ عند کلّ ترحةٍ، بنام خداست آرام دل مؤمنان، بنام خداست شفاء درد بیمار دلان، بنام خداست آسایش اندهگنان، خداوندا نامت نور دیدهٴ آشنایان، یادت آیین منزل مشتاقان، یافتت فراغ دل مریدان، مهرت انس جان دوستان.
«
ونادی
نوح
ربّه فقال ربّ انّ ابنی من اهلی
»
پیر طریقت
گفته که درگاه حق عزیز است، و فنای قدس او عظیم، سراپردهٴ قهر زده، و ایوان کبریا بر کشیده، و بساط عظمت گسترانیده، کس را نیست و نرسد که بستاخی کند بر آن بساط عظمت جز بفرمان.
نبینی
نوح
را که بستاخی کرد، گفت : «
انّ ابنی من اهلی
» تا