Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
11 هود دوازدهم 4

p.395

قوله تعالی : « و اصنع الفلک باعیننا » نوح را فرمان آمد از روی شریعت بظاهر حکم که از چوب ساج کشتی ساز و درو نشین تا از طوفان برهی و از روی حقیقت بحکم تخصیص و نعت تقریب بسر وی ندا آمد که دریای نفس در پیش داری دریای مغرق مهلک در آن گردابها است پر خطر. و نهنگان جان ربای بر رصد، و ناچار بر آن عبره می باید کرد تا بساحل امن رسی، از اخلاص کشتی ساز بسه طبقه یکی خوف و دیگر رجا و سوم (١) رضا، وانگه بادبان صدق بر آن بند و بر مهبّ صبای اطلاع ما بدار. اینست که گفت : « باعیننا و وحینا » که ما خود چنانکه باید راند و آنجا که باید راند خود رانیم « هو الذی یسیّرکم فی البّر و البحر » « و حملناهم فی البّر و البحر » از روی اشارت میگوید بندهٴ من تدبیر کار خود و امن گذار و خویشتن را یکسر بمن سپار و تصرف خود دوردار تو (۲) محمول لطف مایی و محمول الکرام لایقع فان وقع وجد من یأخذ بیده. این همانست که مصطفی ص گفت : « الا فتسلکون جسراً من النّار یطاء احد کم الجمرة فیقول الجسر، یقول ربّک عزّ و جلّ اوانه » کرامتی بزرگوار است و لطفی بی نهایت که فردا ربّ العزّة بر گذرگاه صراط با بندهٴ عاصی کند، فمّرة یقف و مرّة یعثر. می افتد و می خیزد و رب العزّة داند که بنده را جز وی فریاد رس و دستگیر (٣) نیست بجلال تعزّز خود و بنعت رحمت او را فریاد رسد و دستگیری (۴) کند. در خبر می آید که رحمت الله بر بنده بیش از رحمت مادر است بر فرزند، و اگر (۵) تقدیراً فرزندی هزار بار پایش بگل فرو رود، هر بار مادر گوید بر خیز جان مادر و هر بار مادر برو مشفق تر و مهربان تر بود.

پیر طریقت گفت : الهی! تا مهر تو پیدا گشت همهٴ مهرها جفا گشت، و تا برّ تو پیدا گشت همه جفاها وفا گشت، الۤهی! ما نه ارزانی بودیم تا ما را بر گزیدی، و نه ناارزانی بودیم که بغلط گزیدی، بلکه (۶) بخود ارزانی کردی تا بر گزیدی و بپوشیدی عیب، که می دیدی .


p.396

« حتّی اذا جاء امرنا وفار التّنور » چون شلطان عظمت و بی نیازی و جلال عزت قهاری بنعت سیاست کمین‌گاه مکر بر آن بی حرمتان و بیگانگان گشاد و طوفان عقوبت و عذاب فرا سر ایشان نشست، فرمان آمد از جبار کاینات به نوح پیغامبر که : « احمل فیها من کل زوجین اثنین و اهلک الّا من سبق علیه القول » هر که مادر ازل او را در پناه لطف و جوار رحمت خود گرفتیم، امروز تو او را وا پناه خود گیر و در کشتی نشان که وی امروز از رستگارانست (١) و فردا از نواختگان، و در ازل از خواندگان. ابلیس آمد در آن حال تا خود را در کشتی افکند نوح سر وازد که این جای خواندگان است، نه جای راندگان. ابلیس گفت : اما علمت انّی « من ــ المنظرین الی یوم الوقت المعلوم » و لا مکان الیوم الا فی سفینتک. ندا آمد که ای نوح ، ابلیس را در نشان که او شبه سیاه است در عقد مروارید :

در رشته کشند با جواهر شبهی.

عجب آنست که نوح پسر خود را میخواند که « ارکب معنا » و ابلیس دشمن را میراند، تا فرمان آمد که ابلیس دشمن را بردار و پسر خود را بگذار، تا بدانی که اسرار تقدیر بر قیاس خلق نیست میگوید : من آن کنم که خود خواهم و کس را بر حکم من اعتراض نیست « لا یسئل عمّا یفعل وهم یسئلون ».

« وقال ارکبوا فیها بسم الله مجریها و مرسیها » بسم الله سلامة الخلق، و بالله نجاةالخلق، بسم الله شفاءٌ عند کلّ بلیّةٍ، و سلوةٌ عند کلّ حسرةٍ، و حبرةُ عند کلّ ترحةٍ، بنام خداست آرام دل مؤمنان، بنام خداست شفاء درد بیمار دلان، بنام خداست آسایش اندهگنان، خداوندا نامت نور دیدهٴ آشنایان، یادت آیین منزل مشتاقان، یافتت فراغ دل مریدان، مهرت انس جان دوستان.

« ونادی نوح ربّه فقال ربّ انّ ابنی من اهلی » پیر طریقت گفته که درگاه حق عزیز است، و فنای قدس او عظیم، سراپردهٴ قهر زده، و ایوان کبریا بر کشیده، و بساط عظمت گسترانیده، کس را نیست و نرسد که بستاخی کند بر آن بساط عظمت جز بفرمان. نبینی نوح را که بستاخی کرد، گفت : « انّ ابنی من اهلی » تا


p.397

او را جواب دادند که « انّه لیس من اهلک » موسی (ع) همچنین (١) بر بساط جلال و عظمت انبساطی نمود ؛ بی دستوری دیدار خواست، گفت : « ارنی » جواب آمد که : « لن ترانی »، باز مصطفی (ص) شب الفت و زلفت، شب قرب و کرامت که بحضرت اعلی رسید، و بساط جلال و عظمت دید، سر در پیش افکند و هیچ نگفت حرمت حضرت احدیت را و اجلال درگاه صمدیت را خاموش گشته، و گوش فرا داشته که تا فرمان چه آید، و دستوری چه دهد، ندا آمد که یا محمد « سبّح اسم ربّک الاعلی » دستوری دادیم ترا زبان دعا و ثنا بگشای، و ما را بپاکی بستای، مصطفی (ص) در نگرست جلال و عظمت و کبریای الوهیّت بی نهایت دید، دانست که کمال ثنای مخلوق هرگز ببدایت جلال لم یزل نرسد، ثنای خود همچون (۲) چراغ دید در آفتاب و قطره در دریا، چراغ در آفتاب چه روشنایی دهد، و قطره در دریا چه افزاید، همین کلمت (٣) گفت : « لا احصی ثناءً علیک انت کما اثنیت علی نفسک » فرمان آمد که ای محمد بستاخی کن بخواه تا بخشم، بگوی تا نیوشم، سل تعطه اشفع تشفع.

من آن توام تو آن من باش ز دل
بستاخی کن چرا نشینی تو خجل


p.395
١- سيوم (الف) ۲- در دوردار (الف) ٣- دست گير (الف) ۴- دست گيری (الف) ۵- وگر (ج). ۶- بل که (الف).
p.396

١- رستگان (الف). قرآن مجید، انبیاء 23: لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْأَلُونَ ؛ هود 41: وَ قَالَ ارْكَبُوا فِيهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَ مُرْسَاهَا .
p.397

١- هم چنين (الف). ۲- هم چون (الف). ٣- کلمه (ج).