p.459
در فوات آن نماند، دریافت آنرا درمان نه، و با پس آوردن آن ممکن نه، و اگر
(١)
گویی امروز تدارک کنم امروز را خود حقی است که جز حق خویش را در آن جایگیر
(۲)
نه، با تو جز ازین
(٣)
نماند که گویی «
یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب الله
» و رب العزة آن کند که خود خواهد، اگر بیامرزد فضل آن دارد، و فضل از وی سزا است، و اگر عقوبت کند بعدل کند، و عدل وی راست.
اما روز مشهود این روز است که تو در آنی، اگر خود را دریابی و عمل کنی، و سفر آخرت را زادی بر گیری ، و مقام رستاخیز را عدتی بسازی، وقت آن یافتهای بغنیمت دار، و ببیداری و هشیاری کار خود بساز پیش از آنکه روز بسر آید، و وقت در گذرد و کوش
(۴)
تا امروز از دی ترا به بود که
مصطفی
ص
: گفته مغبون کسی است که دی و امروز او را یکسان است « من استوی یوماه فهو مغبون ».
و روز مورود روز فرداست، نگر تا اندیشهٴ آن نبری، و دل در آن نبندی، و وقت خویش بامید فردا ضایع نکنی که فردای نا آمده در دست تو نیست، و باشد که خود در شمار عمر تو نیست، میگوید که:
|
گفتی بکنم کار تو بنوا فردا
|
|
آن کو که ترا ضمان کند تا فردا
|
مصطفی
(ص)
فرا
عبد الله عمر
گفت « کن فی الدنیا کانک غریب او عابر سبیل وعد نفسک فی الموتی
(۵)
و اذا اصبحت نفسک فلا تحدثها با لمساء و اذا امسیت فلا تحدثها با لصباح و خذ من صحتک لسقمک و من شبابک لهرمک و من فراغک لشغلک و من حیوتک لوفاتک فانک لا تدری ما اسمک غدا ».
و روز موعود روز مرگ است آخر روزگار و هنگام بار، عمر بآخر رسیده، و جان بچنبر گردن مانده، و در غرقاب حیرت افتاده، و آب حسرت گرد دیده در آمده، و آن روی ارغوانی زعفرانی گشته.
|
سر زلف عروسان را چو برگ نسترن یابی
|
|
|
رخ گلرنگ
(۶)
شاهان را چو شاخ زعفران یابی
|
هشیار کسی بود که آن روز را پیوسته برابر چشم خویش دارد و یک ساعت از یاد کردن آن نیاساید،
مصطفی
(ص)
گفت : « ان اکیسکم اکثرکم للموت ذکرا