Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
11 هود دوازدهم 4

p.458

قوله تعالی : « انّ فی ذلک لآیةً لمن خاف عذاب الآخرة ذلک یومٌ مجموعٌ له النّاس و ذلک یومٌ مشهودٌ » یحیی معاذ گفت : روزها پنج است، یکی روز مفقود دیگر روز مشهود سیوم روز مورود (١) چهارم روز موعود پنجم روز ممدود، امّا روز مفقود روز دُیینه (۲) است که بر تو گذشت وفایت شد و با تو جذز (٣) حسرت و تلهّف


p.459

در فوات آن نماند، دریافت آنرا درمان نه، و با پس آوردن آن ممکن نه، و اگر (١) گویی امروز تدارک کنم امروز را خود حقّی است که جز حقّ خویش را در آن جایگیر (۲) نه، با تو جز ازین (٣) نماند که گویی « یا حسرتا علی ما فرّطت فی جنب الله » و ربّ العزّة آن کند که خود خواهد، اگر بیامرزد فضل آن دارد، و فضل از وی سزا است، و اگر عقوبت کند بعدل کند، و عدل وی راست. امّا روز مشهود این روز است که تو در آنی، اگر خود را دریابی و عمل کنی، و سفر آخرت را زادی بر گیری ، و مقام رستاخیز را عدّتی بسازی، وقت آن یافته‌ای بغنیمت دار، و ببیداری و هشیاری کار خود بساز پیش از آنکه روز بسر آید، و وقت در گذرد و کوش (۴) تا امروز از دی ترا بِه بود که مصطفی ص : گفته مغبون کسی است که دی و امروز او را یکسان است « من استوی یوماه فهو مغبون ». و روز مورود روز فرداست، نگر تا اندیشهٴ آن نبری، و دل در آن نبندی، و وقت خویش بامیّد فردا ضایع نکنی که فردای نا آمده در دست تو نیست، و باشد که خود در شمار عمر تو نیست، میگوید که:

گفتی بکنم کار تو بنوا فردا
آن کو که ترا ضمان کند تا فردا

مصطفی (ص) فرا عبد الله عمر گفت « کن فی الدنیا کانّک غریب او عابر سبیل وعد نفسک فی الموتی (۵) و اذا اصبحت نفسک فلا تحدثها با لمساء و اذا امسیت فلا تحدّثها با لصباح و خذ من صحتک لسقمک و من شبابک لهرمک و من فراغک لشغلک و من حیوتک لوفاتک فانک لا تدری ما اسمک غداً ». و روز موعود روز مرگ است آخر روزگار و هنگام بار، عمر بآخر رسیده، و جان بچنبر گردن مانده، و در غرقاب حیرت افتاده، و آب حسرت گرد دیده در آمده، و آن روی ارغوانی زعفرانی گشته.

سر زلف عروسان را چو برگ نسترن یابی


رخ گلرنگ (۶) شاهان را چو شاخ زعفران یابی

هشیار کسی بود که آن روز را پیوسته برابر چشم خویش دارد و یک ساعت از یاد کردن آن نیاساید، مصطفی (ص) گفت : « ان اکیسکم اکثرکم للموت ذکراً


p.460

و احزمکم احسنکم له استعداداً، الا و انّ من علامات العقل التجافی عن دار الغرور، و الا نابة الی دار الخلود، و التزّود لسکنی القبور، و التأهّب لیوم النشور ». و روز ممدود روز رستاخیز است که خلق اولین و آخرین (١) حشر کنند، و ایشان را دو گروه گردانند، گروهی نیکبختان، و گروهی بدبختان، چنانکه رب العزة گفت : « فمنهم شقیّ و سعید » ابو سعید خراز (۲) را گفتند چه معنی دارد آنچه مصطفی (ص) گفت : شیّبتنی سورة هود ؟ قال معناه : شیّبتنی ذکر اخبار الله تعالی عن اهلاک الامم السالفة، فورد علیه من ذلک هیبة السطوة و فیه الاخبار عمّا حکم علی عباده فی الاول بقوله : « فمنهم شقی و سعید » گفت : درین سورت دو کار عظیم بیان کرده، و سطوت عزت آلهیّت بخلق نموده، یکی بطش قهاری و سیاست جبروت عزت، که بر قومی رانده، و از خانهاشان بر انداخته و دمار از همه بر آورده، « هل تحسّ منهم من احدٍ او تسمع لهم رکزاً » دیگر بیان حکم ازل که در سعادت و شقاوت خلق رفته، گروهی را بداغ خود گرفته، و با عیب‌شان خریده، و بی وسیلت طاعت نامشان در جریدهٴ سُعدا کرده، و گروهی را بی جرم از درگاه خود برانده، و مهر شقاوت بر دلهاشان نهاده، و درو هدهٴ نبایست افکنده، آن سعید پیش از عمل رسته، و کارش بر آمده، و این شقی بتیر قطعیت خسته، و بمیخ ردّ وا بسته، چه توان (٣) کرد الله چنین خواسته، و حَکم عدل حُکم این رانده، نه مشک خود بوی خریده، نه عسل بخود شیرینی یافته، کاریست در ازل بوده و رفته، نه فزوده و نه کاسته، اینست که الله گفت جل جلاله : « فمنهم شقی و سعید » خراز گفت رسول خدا (ص) از سیاست آن خبر و سطوت این حکم گفت : « شیّبتنی هود ».

پیر طریقت را پرسیدند از انفاس نیکبختان و بدبختان، و فرق میان ایشان، گفت : نفس بدبخت دود چراغیست کشته، در خانه یی تنگ بی در، و نفس نیکبخت چشمه‌ایست روشن و روان در بوستانی آراسته بابر.

شقیق بلخی گفت : علامت سعادت پنج چیز است : لین القلب، و کثرة البکاء و الزهد فی الدنیا، و قصر الامل، و کثرة الحیاء، دلی نرم در عبادت حق خمیده بدست آوردن، و از بیم عقوبت بسیار گریستن، و در دنیا زاهد بودن، و امل کوتاه کردن،


p.461

و بر حیا و شرم زیستن. گفتا : و نشان شقاوت بر عکس این پنج چیز است : قساوة القلب، و جمود العین، و الرغبة فی الدّنیا، و طول الامل، و قلّة الحیاء.

« فاستقم کما امرت » در کلّ عالم و در فرزند آدم کرا سزد که چنین خطاب عظیم با وی کنند، که : « فاستقم »؟ و خود در کدام حوصله گنجد مگر حوصلهٴ محمد عربی که بالطاف کرم آراسته، و با نوار شهود افروخته، و بتأیید رسالت مؤید گردانیده، و آنگه ربطه عصمت و تثبیت بر دل وی بسته، که « لنثبّت به فؤادک » و آنگه بر بساط انبساط نشسته، و در خلوت « او اَدنی » از حق شنیده، و آیات کبری دیده، و اگر نه این قوّت و کرامت و الطاف عنایت بودی، طاقت کشش بار عزت « فاستقم کما امرت » نداشتی، نبینی که چون این خطاب از درگاه نبوت بامت پیوست و دانست که ایشان هرگز بکمال استقامت نرسند، از نتاوست (١) ایشان با آن خبر داد و عذر ایشان بنهاد، گفت : استقیموا و لن تحصوا، ای - لن تطیقوا الاستقامة التی امرت بها. و قال ابو علی الجوزجانی : کن طالب الاستقامة، لاطالب الکرامة، فان نفسک متحرکة فی طلب الکرامة، و ربک تعالی یطلب منک الاستقامة. و معنی استقامت هموار بودن است بی تلون هر که از مقام تلوین بهیئت تمکین رسد مقام استقامت او را درست گردد، و این استقامت هم در فعل باید هم در خلق. در فعل آنست که ظاهر بر موافقت داری و باطن در مخالصت. و در خلق آنست که اگر جفا شنوی، عذر دهی، و اگر اذی نمایند، شکر کنی. و یقال : استقامة النفوس فی نفی الزلّة، و استقامة القلوب بنفی الغفلة، و استقامة الارواح بنفی الملاحظة، « واقم الصلوة طرفی النهار و زلفاً من اللیل » اوقات و ساعات شبانروز که نام‌زد کرده‌اند از بهر اوراد و اذکار و نظر اعتبار کرده‌اند، تا بنده روزگار و اوقات خویش لابل ساعات و انفاس خویش مستغرق دارد و هر وقتی را وردی ساخته دارد و بداند که واردات الهی در اوراد بندگی بسته، هر که را ورد طاعات بیشتر، او را واردات مکاشفات قوی‌تر و تمامتر، پس بنده باید که اوقات خویش بخشیده دارد بر دو قسم، قسمی تذکر زبان و عبادت ارکان، و قسمی تفکر دل و مراقبت جان، تا این کرامت ثناء حقّ بوی رسد


p.462

که میگوید عز جلاله : « الّذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً اوعلی جنوبهم یتفکرون فی خلق السموات و الارض ».

انّ الحسنات یذهبن السیّآت » الحسنات ما یجود به الحق، و السیآت ما یذنب به العبد، فاذا ادخل حسنات عفوه علی قبایح العبد و جرمه، محاها و ابطلها. ویقال : حسنات التوبة تذهب سیآت الزلّة، و حسنات العنایة تذهب سیّآت الجنایة. قال یحیی بن معاذ : انّ الله عز و جل لم یرض للمؤمن با لذنب حتی ستر، و لم یرض بالسّتر حتی غفر، و لم یرض بالغفران حتی بدّل، و لم یرض بالتبدیل حتی اجراه علیه. فقال : « ان الحسنات یذهبن السیآت ».

« و کلا نقص علیک من انبآء الرسل » خداوندان معانی و ارباب معارف بمنقاش خواطر ازین آیت حکمتها استخراج کرده‌اند تا مقصود از آن که قصهای انبیا و امم با مصطفی عربی گفتند چه بود (١) قومی گفتند مقصود آن بود تا شرف امّت وی و فضل ایشان بر امم سالفه پیدا شود که عزّت قرآن خبر چنین داده که « کنتم خیر امّةٍ اخرجت للنّاس » مناقب دیگران، و آیین روزگار ایشان، و وصف شرایع ایشان، با این امّت گفتند، تا این امّت شرف و فضل خود بر ایشان بدیدند، و آن گران باری ایشان در احکام تکلیف بدانستند، و تخفیف خود اندرین معنی بشناختند، و بر وفق این رب العزّه جلّ جلاله گفته : « یرید الله بکم الیسر ولا یرید بکم العسر » « ما جعل علیکم فی الدّین من حرج » « یرید الله ان یخفّف عنکم » « و اسبغ علیکم نعمة ظاهرة و باطنة » قال بعض المفسرین : النّعمة الظّاهرة تخفیف الشّرایع و النّعمة الباطنة تضعیف الصّنایع. پس مصطفی ص چون این نواخت و این کرامت و نعمت از حق بوی پیوست، و بامّت وی خواست تا بشکر آن قیام کند، از قیام شب و صیام روز، کاری و مجاهده‌یی عظیم بر خود نهاد، کان یصّلی باللّیل حتّی تورمّت قدماه، فقیل : یا رسول الله الیس « قد غفر الله لک ما تقدم من ذنبک و ما تأخر ؟ » فقال : افلا اکون عبداً شکوراً؟ ثم افتخر فقال : بعثت بالحنیقیّة السهلة، بدان ای جوانمرد که شاه راهی بیاراستند، و صد و بیست و اند هزار پیغامبر را سر برین (۲) ره دادند، هر یکی را بکسوتی دیگر


p.463

بپوشیدند، و هر یکی را بخلعتی دیگر بیاراستند همه که (١) بودند مقدّمهٴ لشکر سید اوّلین و آخرین مصطفی عربی ص بودند با همه حدیث وی کردند، و سیرت و سنّت وی گفتند و نام وی بردند، چون سید ص قدم در دایرهٴ وجود نهاد، کارها همه ختم کردند، در تعبیهٴ انبیا در بستند، قصهٴ آن عزیزان همه با وی گفتند، و او را خبر دادند، که : « و کلا نقص علیک من انبآءِ الرّسل ما نثبّت به فؤادک » ای مهتر ساکن باش، و دل بر جای دار، که ما با پیغامبران حدیث تو کردیم، و قصهٴ تو گفتیم، و در نواخت و اکرام تو افزودیم، تا ایشان بدانند که چون تو نه اند، و تو بدانی که ایشان بمنزلت تو نرسیدند. از اینجا گفت سیّد ولد آدم و مهتر عالم (ص) : « انا سیّد ولد آدم و لافخر، کنت نبیّاً و آدم بین الروح و الجسد، آدم و من دو نه تحت لوائی، یوم القیمة. « نحن الآخرون السابقون ». و روی عن ابی بکر الکتانی قال : سالت الجنید عن مجازاة الحکایة فقال : هی جند من جنودالله فی ارضه یقوی به احوال المریدین. فقلت : اله اصل فی الکتاب؟ قال : نعم، قوله : « و کلاً نقص علیک من انباءِ الرسل ما نثبّت به فؤادک ».


p.458
(۱)- سوم روز موعود چهارم روز مورود. (الف) (۲)- دينه (ج). (۳)- جز حسرت (ج).
p.459

(۱)- وگر (ج). (۲)- - جای گير. (الف) قرآن مجید، زمر 56: يَا حَسْرَتَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ . (۳)- جذ زين (الف). (۴)- بکوش (ج). (۵)- من اصحاب القبور (ج) (۶)- گل رنگ (الف)
p.460

(۱)- و آخرين را (ج) (۲)- بو سعيد (ج) (۳)- چتوان (الف).
p.461

(۱)- بی طاقتی (ج). قرآن مجید، هود 114: وَأَقِمِ الصَّلَاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّيْلِ .
p.462

(۱)- چبود (ج) (۲)- بدين (ج) قرآن مجید، آل عمران: الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ؛ هود 114: إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ؛ هود 120: وَكُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ ؛ لقمان 20: وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً ؛ فتح 2: لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ .
p.463

(۱)- همه کی (ج) همه که (الف) قرآن مجید، هود 120: وَكُلًّا نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَكَ .