Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة اول 1

p.316

قوله تع : ـ « یا ایها الذین آمنوا .. » ـ الآیه ... هم نداست و هم گواهی، آنچه نداست نشان آشنائی، و گواهی آنست که ایمان بنده عطائی. میگوید جل جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته و توالت آلاؤه و نعماؤه و عظم کبریاؤه و علا شأنه و عز سلطانه، ای شما که مؤمنانید و گرویدگانید، حق پذیرفتید و رسالت که شنیدید بشناختید، بنشان که دیدید با سزا آمدید و از ناسزا ببریدید، گردن نهادید و واسطه پسندیدید، دنیا گذاشتید و بعقبی بازگردیدید، و از عقبی در مولی گریختید. آری هرکس را میخواند تا خود کرا راه نماید، و ایشانرا که راه نماید تا خود کرا در روش آرد و بمقصد رساند، و ایشانرا که بمقصد رساند تا خود کرا قبول کند و بنوازد.

عالمی در بادیهٴ مهر تو سرگردان شدند
تا که یابد بر در کعبه قبولت پرو بال

آنگه فرمان داد که :

« لا تقولوا راعنا » ـ الآیه ـ عین حکم است و بار تکلیف، رب العزة چون خواست


p.317

که مؤمنانرا تکلیف کند بحکمی از احکام شرع، و رنج و کلفت آن بریشان نهد، نخست ایشانرا بنداء کرامت بنواخت، و بایمان ایشان گواهی داد گفت « یآ ایهاالذین آمنوا » آنگه حکم و فرمان در آن پیوست، تا بنده بشاهد آن نواخت این بار تکلیف بر وی آسان شود، همین است سنت خداوند جل جلاله، هرجا که بار تکلیف برنهد راه تخفیف فرا پیش وی نهد، که راه دشخوار و بار گران بهم نپسندد، نه‌بینی؟ آنجا که بتقوی فرمود استطاعت در آن پیوست گفت « فاتقوا الله ما استطعتم » و بمجاهده فرمود اجتبا در آن بست گفت « وجاهدوا بالله حق جهاده هو اجتباکم » و امثال این در قرآن فراوان است، و بر لطف الله دلیل و برهانست.

ثم قال تع ـ « واسمعوا » فرمان داد آنگه گفت بنیوشید و بجان و دل قبول کنید و بچشم تعظیم و صفای دل در آن نگرید، تا حقیقت سماع و طعم وجود بجان شما برسد، آن کافران و بیگانگان دیدهای شوخ واکرده بودند، و دلها تاریک، لاجرم طنطنهٴ حروف بسمع ایشان می رسید اما حقیقت سماع و لذت وجود هرگز بجان ایشان نرسید. میگوید عز جلاله « ام تحسب ان اکثرهم یسمعون او یعقلون » جای دیگر گفت ـ « ونطبع علی قلوبهم فهم لا یسمعون » « ولو علم الله فیهم خیرا لاسمعهم » در ذوق حقیقت شنیدن دیگرست و سماع دیگر، . بوجهل میشنید اما سماع ابوبکر را افتاد. بوجهل و امثال ویرا گفت « وکانوا لا یستطیعون سمعا » بوبکر و اتباع ویرا گفت « واذا سمعوا ما انزل الی الرسول ..» الآیه ...

آنگه سرانجام هردو فرقت درین هر دو آیت بیان کرد و کافرانرا گفت : ـ « وللکافرین عذاب الیم » ـ دوستان و مؤمنان را گفت « والله یختص برحمته من یشآء والله ذو الفضل العظیم »

قوله : « ما ننسخ من آیة » ـ یقول بطریق الاشارة ـ ما نرقیک عن محل العبودیة الا احللناک بساحات الحریة، ومارفعناک عنک شیئا من صفات البشریة الا اقمناک بشاهد من شواهد الالوهیة. از روی اشارت میگوید ـ ای مهتر خافقین، و ای رسول


p.318

ثقلین، ای خلاصه تقدیر، و ای بدر منیر، ای کل کمال، و ای قبلهٴ اقبال، ای مایهٴ افضال، و ای نمودگار لطف و جلال، ای شاخ وصل تو نازان و کوکب عز تو همیشه رخشان، ای دولت تو از میغ هستی اطلاع برگرفته و بشواهد ربوبیت و تأیید الهیت مخصوص شده، تا لحظة فلحظة کار دولت تو در ترقی است، و آنچه دیگرانرا تاج است ترا نعلین.

نعلی که بینداخت همی مرکبت از پای
تاج سر سلطان شد و تا باد چنین باد

ای مهتر، آن مقامات که ترا زان ترقی میدهیم هرچند که حسنات همهٴ اولیا و اصفیاست سیئات تواست،چندانک وازآن بمانی، چون برگذری ازآن استغفارمی کن، مصطفی ع گفت ـ روزی هفتاد بار از آن استغفار میکنم ـ انه لیغان علی قلبی فاستغفرالله فی الیوم سبعین مرة. قال الصدیق ـ لیتنی شهدت ماستغفر منه رسول الله صلع.

و قیل فی قوله تع : « ما ننسخ من آیة . . » الآیة ـ ای ما نقل العبد من حال الا اتی ماهی فوقها و اعلی منها، فلا ننسخ من آثار العبادة شیئا الا ابدلنا منها اشیاء من انوار العبودیة، شیئا الا اقمنا مکانها اشیاء من اقمار الحرمة و هلم جرا ، تنقله من الادنی الی الاعلی، حتی یقع فی جذبة من جذبات الحق، و جذبة من الحق توازی عمل الثقلین. هر که مرفوع درگاه ربوبیت است و مقبول شواهد الهیت، احدیت بنعت محبت او را در قباب عزت بپروراند، او را از آن حال بحال میگرداند، و ازین مقام بآن مقام می رساند، تا در جذبهٴ حق افتد و از آن پس که رونده باشد ربوده گردد، آنگه هر چه در همه عمر خویش در حال روش رفته بود او را در حال کشش باول قدم از آن درگذرانند که ـ جذبة من الحق توازی عمل الثقلین. آری چنانک خود بکس نماند کشش او بروش خلق هم نماند. ارباب روش را گویند امر و نهی نگه دارید، و امر و نهی را گویند که ارباب کشش را نگه دارید، که ایشان آنند که نسب آدم در عالم حقایق بایشان زنده است، و منهج صدق بثبات قدم ایشان معمور، در عالم حقایق ایشانرا نزاع القبائل خوانند، چنانک بلال از حبش ، و صهیب از روم ، و سلمان از پارس ، و اویس از قرن نیکو گفت آن جوانمرد که گفت .


p.319

ازین مشتی ریاست جوی رعنا هیچ نگشاید
مسلمانی ز سلمان جوی و درد دین ز بودرد ا

قدر شریعت مصطفی ایشان دانستند، رحق سنت او ایشان شناختند، صفاء سر این چنین صدیقان برهر خاری که تابد عبهر دین شود، اگر بر مطیع تابد مقبول گردد و اگر بر عاصی تابد مغفور گردد، اگر بر فاسق تابد صاحب ولایت شود.

چنانک در حکایت بیارند از حاتم اصم و شقیق بلخی که هر دو بسفری بیرون شدند پیری فاسق مطرب بهام راهی ایشان افتاد، و در عموم اوقات آلات فساد و ساز فسق بکار میداشت، و حاتم هر وقتی منتظر آن میبود که شقیق ویرا منع کند و زجری نماید، نمیکرد تا آن سفر بآخر رسید. در وقت مفارقت آن پیر فاسق ایشانرا گفت چه مردمانی باشید شما که از شما گران تر مردمان ندیدم! نه یکبار سماع کردید نه دستی وازدید؟ حاتم گفت که معذور دار که من حاتم م و او شقیق . آن پیر چون نام ایشان شنید بپای ایشان درافتاد و توبه کرد و بشاگردی ایشان برخاست تا از جملهٴ اولیا گشت، پس شقیق حاتم را گفت ـ « رأیت صبر الرجال و صدت صید الرجال ».

« ود کثیر من اهل الکتاب ..» الآیه ... ـ من خسرت صفقته ود أن لم تربح لاحد تجارته، خرمن سوخته خواهد هر کس را خرمن سوخته، جهودان که در وهدهٴ مذلت و مهانت افتاده‌اند و غبار نومیدی بر چهرهٴ تاریک ایشان نشسته می دوست دارند مسلمانان را بساز خود دیدن، واز عز اسلام بمذلت جهودی افتادن، لکن تا بر منبر ازل خطبهٴ سعادت و پیروزی خود بنام که کردند؟ جهودان این میخواهند و رب العالمین میگوید ـ خواست خواست ماست نه خواست جهودان، و مراد مراد ماست نه مراد ایشان! وربک یخلق مایشاء و یختار ما کان لهم الخیرة، فمن این للطینة الاختیار والحق مستحقة بنعت العز والجلال، وما للمختار والاختیار، و ما للمملوک والملک، وما للعبید و التصدر فی دست الملوک. قال الله تع « ما کان لهم الخیرة ». حسین بن علی را علیهماالسلام گفتند بوذر میگوید من درویشی بر توانگری اختیار کرده‌ام، بیماری بر تندرستی برگزیده‌ام. حسین ع گفت رحمت خدا بر بوذر باد او را چه جای اختیار است؟ بنده را خود با اختیار


p.320

چه کار است؟ پیروز آنکس است که اختیار و مراد خود فدای اختیار و مراد حق کند. موسی را گفتند ـ یا موسی خواهی که همه آن بود که مراد تو بود؟ مراد خود فدای مراد ازلی ما کن، و ارادت خود در باقی کن، تو بندهٴ و بنده را اختیار و مراد نیست، که بحکم مراد خود بودن بترک بندگی گفتن است. برادران یوسف بحکم مراد خود بودند مراد ایشان را ذل یوسف بود و عز خویش، چون نیک نگه کردند ذل خود دیدند و عز یوسف ، نه‌پنداشتند که چون از پدر جداگشتند او را خوار گردانیدند، بسی برنیامد که خود را دیدند زیر تخت وی صف برکشیده و کمر خدمت بر میان بسته چاکروار و غریب وار میگفتند ـ « یا ایها العزیز مسنا واهلنا الضر » ـ و روی فی بعض الاخبار : ـ عبدی ترید و ارید، ولایکون الا ما ارید، فان رضیت بماارید کفیتک ما ترید، وان لم ترض بما ارید اتعبتک فیما ترید، ثم لایکون الا ماارید.


p.317
قرآن مجید، بقره ۱۰۵: وَاللّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ؛ حج ۷۸: وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ.