p.10
کس نداند، توان او کس نتواند، بقدر او کس نرسد، لم یکن ثم کان را بالم یزل و لا یزال چه آشنائی.
قدم را با حدوث چه مناسبت.
حق باقی در رسم فانی چه پیوندد.
ماسور تکوین بهیئة تمکین چون رسد.
|
گر حضرت لطفش را اغیار بکارستی
|
|
عشاق جمالش را امید وصالستی
|
|
ممکن شودی جستن گر روی طلب بودی
|
|
معلوم شدی آخر گر روی سؤالستی
|
پیرطریقت
گفت : آلهی، نور دیدهٴ آشنایانی، روز دولت عارفانی، لطیفا، چراغ دل مریدانی و انس جان غریبابانی، کریما، آسایش سینهٴ محبانی و نهایت همت قاصدانی، مهربانا، حاضر نفس و اجدانی و سبب دهشت والهانی، نه بچیزی مانی تا گویم که چنانی، آنی که خود گفتی و چنان که گفتی آنی، جانهای جوانمردانرا عیانی و از دیدها امروز نهانی.
|
اندر دل من بدین عیانی که توئی
|
|
و از دیدهٴ من بدین نهانی که توئی
|
|
وصاف ترا وصف نداند کردن
|
|
تو خود بصفات خود چنانی که توئی
|
«
الر
» الاف تشیرالی اسمه – الله، واللام تشیرالی اسمه – لطیف، والرا تشیر الی اسمه رحیم.
یقول الله تعالی : باسم الله اللطیف الرحیم، « ان هذه السورة آیات الکتاب الذی اخبرت فی التوریة » انی انزله علی
محمد (ص)
: بنام من که خداوندم، لطیف و رحیم ام، که این سورة، آیات آن کتاب است که در
تورات
وعده داده ام که فرو فرستم ب
محمد (ص)
، کتابی که یادگار مؤمنان است و هم راه (۱) طالبان، عدت عابدان و زاد زاهدان، موعظت خائفان و رحمت مؤمنان.
«
انا انزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون
» جائی دیگر گفت : «
قرآنا عربیا لقوم یعلمون
بشیرا و نذیرا
،
قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین
،
وشفاء لما فی الصدور، وهدی و رحمة للمؤمنین
»، این
قرآن
راه جویان را راهست، و بارخواهان را بار است، و مؤمنانرا شفیع و گواهست.
امروز بشارت است و رحمت و فردا عز و ناز و کرامت، امروز رشاد و راست راهی و فردا از عقوبت آزادی،