Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
12 يوسف دوازدهم 5

p.9

بسم الله الرحمن الرحیم . اسم جلیل شهد بجلاله افعاله، نطق بجماله افضاله دل علی اثباته آیاته، اخبر عن صفاته مفعولاته، فهو الملك العظیم العزیز الکریم، لا قسیم فی ذاته، ولا شریک فی مخلوقاته، و لا نظیر فی حقه و لا فی صفاته.

ملیک قادر مولی الموالی
عظیم ماجد فرد التعالی
قریب من جنان العبد دان
بعید عن مطار الوهم عال
جلیل جل عن مثل و شبه
عزیز عز عن عم و خال

نام خداوندی که زبانهای سزای وی جست و ندید، وهمها فرا حجاب عزت رسید و ببرید، گوشها فرا حق وی رسید و برسید، صفت و قدر خویش برداشت تا هیچ عزیز بعز او نرسد، و هیچ فهم حد او در نیابد و هیچ دانا قدر او بنداند، دانش او


p.10

کس نداند، توان او کس نتواند، بقدر او کس نرسد، لم یکن ثم کان را بالم یزل و لا یزال چه آشنائی. قدم را با حدوث چه مناسبت. حق باقی در رسم فانی چه پیوندد. ماسور تکوین بهیئة تمکین چون رسد.

گر حضرت لطفش را اغیار بکارستی
عشاق جمالش را امید وصالستی
ممکن شودی جستن گر روی طلب بودی
معلوم شدی آخر گر روی سؤالستی

پیرطریقت گفت : آلهی، نور دیدهٴ آشنایانی، روز دولت عارفانی، لطیفا، چراغ دل مریدانی و انس جان غریبابانی، کریما، آسایش سینهٴ محبانی و نهایت همت قاصدانی، مهربانا، حاضر نفس و اجدانی و سبب دهشت والهانی، نه بچیزی مانی تا گویم که چنانی، آنی که خود گفتی و چنان که گفتی آنی، جانهای جوانمردانرا عیانی و از دیدها امروز نهانی.

اندر دل من بدین عیانی که توئی
و از دیدهٴ من بدین نهانی که توئی
وصاف ترا وصف نداند کردن
تو خود بصفات خود چنانی که توئی

« الر » الاف تشیرالی اسمه – الله، واللام تشیرالی اسمه – لطیف، والرا تشیر الی اسمه رحیم. یقول الله تعالی : باسم الله اللطیف الرحیم، « ان هذه السورة آیات الکتاب الذی اخبرت فی التوریة » انی انزله علی محمد (ص) : بنام من که خداوندم، لطیف و رحیم ام، که این سورة، آیات آن کتاب است که در تورات وعده داده ام که فرو فرستم ب محمد (ص) ، کتابی که یادگار مؤمنان است و هم راه (۱) طالبان، عدت عابدان و زاد زاهدان، موعظت خائفان و رحمت مؤمنان.

« انا انزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون » جائی دیگر گفت : « قرآنا عربیا لقوم یعلمون بشیرا و نذیرا ، قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین ، وشفاء لما فی الصدور، وهدی و رحمة للمؤمنین »، این قرآن راه جویان را راهست، و بارخواهان را بار است، و مؤمنانرا شفیع و گواهست. امروز بشارت است و رحمت و فردا عز و ناز و کرامت، امروز رشاد و راست راهی و فردا از عقوبت آزادی،


p.11

مؤمنانرا میراند بزمام حق در راه صدق، بر سنن صواب، بر چراغ هدی و بدرقهٴ مصطفی (ص) ، روی بنجات وادی بوادی میراند، منزل بمنزل. اول منزل علم، پس منزل عمل، پس منزل صدق و اخلاص، پس منزل مهر و محبت تا فرو آرد در مقعد صدق عند ملیك مقتدر .

« نحن نقص علیك احسن القصص » چه نیکو قصه‌ای که قصهٴ یوسف است، قصهٴ عاشق و معشوق و حدیث فراق و وصالست، درد زده‌ای باید که قصهٴ دردمندان خواند، عاشقی باید که از درد عشق و سوز عاشقان خبر دارد، سوخته ای باید که سوز حسرتیان در وی اثر کند، غلام آن مشتاقم که بر سر کوی دوست آتش حسرت افروزد، رشک برم بر چشمی که در فراق عشق جانان اشکی فرو بارد، جان و دل نثار کنم دل شده‌ای را که داستان دل شدگان گوید.

در شهر، دلم بدان گراید صنما
کو، قصهٴ عشق تو سراید صنما

آن روز که تخم درد عشق در دلهای آشنایان پاشیدند، دل یعقوب پیغامبر بر شاه راه این حدیث بود، از تجرید و تفرید عمارت یافته در بوتهٴ ریاضت باخلاص برده، قابل تخم درد عشق گشته. چون آن تخم بزمین دل وی رسید، آب رش علیهم من نوره آنرا پرورش داد تا عبهر عهد بر آمد، آنگه جمال یوسفی از روی بهانه قبلهٴ وی ساختند و بشریت را بجنس خود راه نمودند و این آواز بر آوردند که حلق یعقوب در حلقهٴ دام ارادت یوسف آویختند و نقطهٴ حقیقت در پردهٴ غیرت ؛ میگوید : ارسلانم خوان تا کس بنداند که کیم.

« اذ قال یوسف لابیه انی رأیت احد عشر کو کبا » ابن عباس گقت این یازده کوکب یازده برادر می خواهد از روی اشارت، میگوید چنان که ستارگان بنفس خود روشن اند و خلق بآن راه بر، و ذلك فی قوله تعالی : « و بالنجم هم یهتدون » هم چنان برادران یوسف را روشنائی نبوت بود و بایشان اهتداء خلق، اما غدری که با برادر کردند و حسد که بر وی بردند، آن نوعی است از صغائر. و این چنین صغائر بر انبیاء علیهم السلام رود و حکمت در آن آنست که تا عالمیان


p.12

بدانند که بی عیب خدا است که یگانه و یکتا است دیگر همه با عیب اند. و فی معناه انشد .

انا معیوب و ربی طاهر
و علی الطاهر من عیبی دلیل

قیل ل لحسن : ایحسد المؤمن؟ قال ما انساك بنی یعقوب ، اگر کسی گوید یوسف کودك بود نارسیده که این خواب دید و معلومست که در شرع فعل کودك را حکمی نبود، چون فعل ویرا حکم نبود، خواب ویرا حکم چون بود. جواب آنست که حصول فعل کودك بقصد و آهنگ وی بود، روا باشد که در معرض تقصیر و نقصان با وی نسبت کنند، بل که خواب نمودهٴ الهی است، کودك و بالغ در آن یکسان.

« و کذلك یجتبیك ربك و یعلمك من تأویل الاحادیث » من سبقت له العنایة فی البدایة تمت له الهدایة فی النهایة. هر کرا رقم سعادت ازلی و طراز دولت لم یزلی در بدایت کار بر حواشی روزگار او کشیدند، در نهایت نور هدایت تحفهٴ وی گردانیدند، و ینابیع علم و حکمت در ضمن سینهٴ وی گشادند، و نعمت دین و دنیا بر وی تمام کردند. اینست حال یوسف صدیق که رب العزه او را علم و حکمت و ملك و نبوت داد و نعمت خود بر وی تمام کرد، او را حسن و ضیاء و جمال بر کمال داد. مصطفی (ص) گفت : اعطی یوسف شطر الحسن، چندانك عالمیان را و فرزندان آدم را جمال است یك نیمهٴ آن تنها ب یوسف دادند، گفتا و او را (۱) شب معراج دیدم در آسمان هم چون ماه دو هفته. اسحق بن عبد الله بن ابی فروه میگوید : بما رسید که یوسف (ع) در کویهای مصر بر گذشتی، تلالوء نور روی او بر دیوارها چنان تافتی که شعاع خورشید از آسمان بر زمین تابد. کعب احبار گفت: رب العزه طبقات فرزند آدم چنان که خواهند بود تا بقیامت بر آدم عرضه کرد، صورت همه بدید و نام همه و عمر همه با وی بگفتند، یوسف را دید در طبقهٴ ششم تاج وقار بر سر، حلهٴ شرف در بر، رداء کرامت بر دوش، قضیب ملك در دست، از راست و از چپ وی فریشتگان بی عدد ایستاده و در پیش وی زمرهٴ انبیاء علیهم


p.13

السلام صف کشیده، آدم را دیدار وی خوش آمد گفت : « الهی من هذا الکریم الذی ابحت له بحبوحة الکرامة و رفعت له الدرجة العالیة؟ » بار خدایا پایگاه دولت این بنده بس بلند است، پر آفرین و خوب روی و خوش دیدار است، این کیست. فرمان آمد از جبار کائنات « هذا ابنك المحمود علی ما آتیته »، این فرزند تواست که بر وی نعمت خود تمام کردم و نواخت خود بر وی نهادم و بر وی حسد بردند، یا آدم او را عطائی ده و با وی کرامتی کن که پدر با فرزندان کند، آدم گفت « قد نحلته ثلثی حسن ذریتی » او را دادم دو سیك (۱) حسن و جمال همهٴ فرزندان خویش، پس آدم او را در بر گرفت و میان دو چشم وی ببوسید و گفت: لا تأسف فانت یوسف فاول من سماه یوسف آدم علیهما السلام.


p.10
(۱) نسخهٴ الف : هام راه
p.12

(۱) نسخهٴ الف : گفت او را
p.13

(۱) يعنی دو ثلث