p.28
گویند :
|
گر در مستی حمائلت بگسستم
|
|
صد گوی زرین بدل خرم بفرستم
|
یوسف
اگر به فراق پدر غمگین گشت چرا نالد؟!
چون بوصال وحی حق رنگین گشت، وحی حق او را در آن چاه بی سامان خوشتر از وصال
یعقوب
در
کنعان
، آری نواختها همه در میان رنج است و زیر یك ناکامی هزار گنج است.
پیر طریقت
گفت : ارنشان آشنائی راست است، هرچه از دوست رسد احسان است.
ور بر دوست در قسمت تهمت نیست، گله تاوان است.
ور این دعوی را معنی است، شادی و غم
(۱)
در آن یکسان است.
|
جانی دارم به عشق تو کرده رقم
|
|
خواهیش به شادی کش خواهیش بغم
|