p.82
«
وقال الملكُ ائتونی به فلمّا جآءه الرّسول
» الآیة... توقف
یوسف
در زندان بعد از آنك (۱) خلاصی دیده و دستوری یافته و آن تردید که همی کرد از آن بود که تا
ملک مصر
بچشم خیانت بدو ننگرد که آنگه هیبت (۲)
یوسف
در دل وی نماند و سخن
یوسف
در دعوت بوی اثر نکند، لاجرم چون کشف آن حال کردند و برائت (۳)
یوسف
ظاهر گشت سخن وی در او اثر کرد و پند وی او را سود داشت تا آن ملك در دین اسلام آمد و ملّت کفر بگذاشت.
قومی گفتند این ملك
فرعون
موسی بود و بعد از
یوسف
زنادقه او را از راه ببردند تا مرتد گشت و بروزگار
موسی
غرق شد .
و قول درست آنست که نه
فرعون
موسی
بود و در اوّل سوره بیان کردیم.
و گفته اند تردید
یوسف
از آن بود که تا این حال مکشوف گردد و کس بسبب وی به تهمتی که بوی برد گنه کار نشود و در هیچ دل هیچ نهمت بنماند و عصمت نبوّت پیدا گردد تا مردم در وی سخن نیکو گویند و بآن مثوبت یابند همچنانك
خلیل
(ع)
گفت :
واجعل لی لسان صدقٍ فی الآخرین
ــ بار خدایا مرا چنان کن که بآخر روزگار مرا ثنا گویند.
و
مصطفی
(ص)
گفت : « الّلهم و فّقنی لما یرضیك عنّی و یحسن فی النّاس ذکری »
ــ بار خدایا مرا توفیق ده تا آن کار کنم که تو از من خشنود شوی و نام من در خلق نیکو کند.
و گفته اند مردی دعوی دوستی
یوسف
کرد آنگه که در زندان بود،
یوسف
گفت ای جوانمرد دوستی من ترا چه بکارست.
ازین دوستی مرا ببلا افکنی و خود بلابینی!
پدر من
یعقوب
مرا دوست داشت بینائی وی در سر آن شد و مرا در چاه افکند،
زلیخا
دعوی دوستی من کرد بملامت مصریان مبتلا گشت و من در زندان دیر سال بماندم.
کذلك
المصطفی صلی الله علیه و سلّم
سکن الی
جبرئیل
فهجره اربعین یوماً واحبّ الکعبة فاخرجه منها کفّار قریش واحبّ عایشة فابتلیت بقصّة الافك و مقالة ــ المنافقین.