p.117
روی نماید بقدر ایمان روی نماید، هر کرا ایمان قوی تر، بلاء وی بیشتر،
موسی کلیم
را گفت : «
و فتناك فتونا
» ای طبخناك بالبلاء طبخا حتی صرت صوفیا نقیا.
و
قال
النبی (ص)
: « ان الله عز و جل ادخر البلاء لاولیائه کما ادخر الشهادة الحبائه ».
بنیامین
از پیش پدر بیامد پدر را درد بر درد بیفزود اما
یوسف
بدیدار وی بیاسود، آری چنین است تقدیر الهی و حکم ربانی، آفتاب رخشان هرچند فرو می شود از قومی تا بر ایشان ظلمت آرد، بقومی باز بر آید و نور بارد : مصائب قوم عند قوم فوائد.
ــ
بنیامین
را اگر شب فراق پدر پیش آمد آخر صبح وصال
یوسف
ش بر آمد و ماه روی دولت ناگاه از در در آمد.
یکی را پرسیدند که در جهان چه خوشتر.
گفت : ایاب من غیر ارتیاب و قفلة علی غفلة و وصول من غیر رسول، دوستی که ناگاه از در در آید و غایب شدهای که باز آید.
بنیامین
را بار نسبت دزدی بر نهادند.
گفت باکی نیست هزار چندان بر دارم، در مشاهدهٴ جمال
یوسف
اکنون که بقرب
یوسف
روح روح خود یافتم آن شربت زهر آلوده نوشاگین انگاشتم و اگر روزی بحسرت اشك باریدم امروز آن حسرت همه دولت انگاریدم .
|
گر روز وصال باز بینم روزی
|
|
با او گله های روز هجران نکنم
|
«
کذلك کدنا لیوسف
»
قال
ابن عطاء
: ابلیناه بانواع البلاء حتی اوصلناه الی محل العز و الشرف،
از روی اشارت میگوید :
یوسف
را بانواع بلا بگردانیدیم و بر مقام حیرت بر بساط حسرت بسی بداشتیم تا او را بمحل کرامت و رفعت رسانیدیم و شراب زلفت و الفت چشانیدیم، آن محنت در مقابل این نعمت نه گرانست، و آن حسرت بجنب این رلفت نه تاوانست، سنت خداوند جهان اینست که مایهٴ شادی همه رنج است و زیر یك ناکامی هزار گنج است، و اگر حکمت ازین روشن تر خواهی و بیان ازین شافی تر، ما در ازل حکم کرده ایم و قضا رانده که
یوسف
پادشاه
مصر
خواهد بود، نخست او را ذل بندگی نمودیم تا از حسرت دل اسیران و بردگان