Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
13 الرعد سیزدهم 5

p.178

قوله تعالی : « الله یعلم ما تحمل کل انثی » احاط الحق سبحانه بالمعلومات علما و امضی بالاکائنات حکما فلا معلوم یعزب عن علمه و لا مخلوق یخرج عن حکمه تعالی قدره عن سمات النقص و تقدس و صفه عن صفات العی. – ثنائی است که الله تعالی بر خود می کند، جل ثناؤه و عز کبریاؤه، خود را خود می ستاید که وی تواند که خود را ستاید و ثناء وی است که ویرا شاید، از آب و خاک چه آید و ثناء آب و خاک تا کجا رسد و اگر چند بکوشد بسزا و قدر الله تعالی کی رسد، عقل بفرساید و وهم بگدازد و بمبادی اشراق جلال وی نرسد، او که ویرا ستاید دریا می پالاید و چراغست که در روز می افروزد، پیداست که چراغ در نور روز چه افزاید.

وصف تو چه جای حکمت اندیشانست
خاک کف تو سرمهٴ دل ریشانست
شاهان جهان پای ترا بوسه دهند
عشق تو چه کار و بار درویشانست

« الله یعلم » خداست که داناست و در دانائی یکتاست و نهانش چون آشکار است، باریک بین و نهان دان و شیرین صنع و نیک خداست، هر ذره‌ای از ذرائر موجودات، در زمین و در سماوات، چه آشکارا و چه نهان، چه در روز روشن، چه در شب تاریک، جنبش همه می بیند، آواز همه می شنود، اندیشهٴ همه می داند. آن کودک که اندر شکم مادر بیمار و در آن ظلمت رحم بنالد، آن نالهٴ وی می شنود و درد ویرا درمان می سازد.

گفته اند که چون آن کودک از درد بنالد، داروئی یا طعامی که شفاء وی در آن بود مادر را در دل افتد و آرزوی آن طعامش پدید آید بخورد و شفاء آن کودک در آن بود، تا در رحم مادر بود او را در حمایت و رعایت خود می دارد، بعد از آن که صد هزاران عجایب حکمت و بدایع فطرت بحکم عنایت از روی لطافت


p.179

در نهاد و هیکل وی پدید کرده، از بینائی و شنوائی و دانائی و گیرائی و روائی، قدی خیز رانی، روئی ارغوانی، صورت آشکار او سرش نهانی و رب العزه بر بنده این منت می نهد و شکر آن در میخواهند.

در تورات موسی است : ( من انصف منی لخلقی صورت و خلقت و رزقت ثم قلت لهم تصدقوا مما رزقتکم علی المسکین بدرهم، اجعله لکم عشرا و ان اعطیتموه عشرا اجعلها مائة و ان اعطیتموه مائة جعلتها لکم الفا و لا ینفد خزائنی و لا اضیع اجر المحسنین ).

چون از رحم مادر بیرون آید و قدم درین سرای بلیات و نکبات نهد، گوشوانان (۱) و نگهبانان بر وی گمارد.

چنانک گفت جل جلاله : « له معقبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من امر الله » در خبرست که ده فریشته بر وی گمارد : یکی بر راست، یکی بر چپ، یکی در پیش، یکی بر قفا، دو بالای سر، دو بر چشم، دو بر دهن ؛ این ده فریشته گماشتگان حق اند نگهبانان (۲) بنده از بدها و آفتها، این فریشتگان روزند چون شب در آید بآسمان باز شوند و ده دیگری بجای ایشان باز آیند. و فی ذلک ما روی ابو هریرة قال قال رسول الله (ص) : ــ یتعاقبون فیکم ملائکة باللیل و ملائکة بالنهار و یجتمعون فی صلوة الفجر و صلوة العصر، ثم یعرج الذین یأتوا فیکم، فیسئلهم ربهم کیف ترکتم عبادی؟ فیقولون ترکناهم و هم یصلون. اگر کسی گوید معلوم است که فریشتگان قضاء الله را رد نتوانند، پس بودن فریشتگان با بنده چه فایدت کند. ــ جواب آنست که قضاء الله بر دو قسم است : قضاء لازم و قضاء جایز.

قضاء لازم آنست که رب العزه تقدیر کرد و حکم راند که از آسمان فرو آید وناچار ببنده رسد، فریشتگان این حکم را دفع نتوانند کرد و نه بهیچ فعل


p.180

از افعال بنده از خیرات و صدقات این قضا بگردد و فریشتگان بنده را باین قضا باز گذارند، چنانک در خبر است : « فاذا جآء القدر خلوا بینه و تینه » . اما قضاء جایز آنست که : قضی مجیئه و لم یقض حلوله و وقوعه بل قضی صرفه بالتوبة و الدعآء و الصدقة و الحفظة . و ازینجا گفته اند : « الصدقة ترد البلاء ».

و در روزگار عیسی (ص) مردی گازر جائی بگذشت، عیسی درونگرست، بدیدهٴ معجزت آن قضاء جایز بدید که روی بوی نهاده، عیسی گفت این مرد همین ساعت از دنیا برود، ساخته باشید تا بروی نماز کنیم، آن گازر رفت بشغل خویش و آن ساعت در گذشت و گازر باز آمد، حواریان گفتند یا نبی الله آن ساعت گذشت و مرد زنده است حکم تو از کجا بود، عیسی (ع) آن مرد را پرسید که این ساعت چه خیر گردی. گفت دو درویش را دیدم گرسنه و دو قرص داشتم بایشان دادم، گفت از آن پس چه دیدی. گفت پشته‌ای که داشتم در میان آن ماری سیاه بود از آنجا بیرون آمد بندی محکم بر دهن وی نهاده، عیسی گفت آن قضاء جایز بود صدقه آن را بگردانید. و رب العزه در ازل همین حکم کرده که چون بنده صدقه دهد بلا از وی بگرداند . و یشهد لذلک قصه یونس (ص) .

« ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم » ــ عیروا السنتهم عن حقایق ذکره، فغیر قلوبهم عن لطائف بره، و رد زبان و وارد دل در هم بسته و بهم پیوسته، تا اوراد اذکار بر زبان بنده روانست، واردات انوار در دل وی تابانست، و تا جوارح و ارکان بنده بنعت ادب در نماز است، جان و روان وی در حضرت راز و نازست. و بر عکس این تابر زبان بنده بیهده میرود، دل وی در غفلت می بود و تا قدم از دایرهٴ فرمان بدر می نهد، حلاوت ایمان بدل وی راه نیابد، « و اذا اراد الله بقوم سوء فلا مرد له » لکن چون الله تعالی خواهد که دل وی نهبهٴ شیطان شود و بدام ابلیس آویخته گردد، جهد وی چه سود دارد و حکم ازل را رد کی تواند. بلعام باعورا چهار صد سال در تسبیح و تقدیس عمر بسر آورده بود و چهار صد مسجد و رباط بنا کرده بود و در پناه اسم اعظم راه اخلاص رفته بود، هواء نفس او برو مستولی گشت تا دعائی کرد بر موسی ، او را گفتند ای بلعام اگر تو تیری در موسی اندازی او


p.181

پوشیدهٴ اصطناع است، جوشن « و اصطنعتک لنفسی » گرد وی در آمده (۱) وقضا و قدر هر دو دست درهم داده و او را بر آن داشته که آن تیری که پروردهٴ چهار صد سال عبادت بود از کنانهٴ اخلاص بدست دعوت بر آورد و در کمان اجابت نهاد، ببازوئی که پروردهٴ اسم اعظم بود در کشید و بی محابا بر قدم موسی زد تا موسی چهل سال در تیه بماند، از آنجا که رخت بر گرفتی همانجای رخت نهادی، موسی دل تنگ گشت گفت مرا چه بود که در تیه بمانده ام، گفتند تیر بلعام بر قدم تو آمده است، موسی گفت و ما را خود دعائی مستجاب نیست؟ گفتند هست، هر آنچ باید بخواه. گفت ای بلعام بد مرد ما را نیز در کنانهٴ کلیمی تیر دعوتی است که در هر که اندازیم دما روی بر آریم، آنگه ید بیضا در کنانهٴ کلیمی کرد، تیر استقامت بر کشید، در کمان : « اشرح لی صدری » نهاد، ببازوی : « سنشد عضدک » در کشید، بر سینهٴ بلعام زد، گفت الهی در بهینه وقت، بهینه چیز ازو واستان ؛ گفت بهینه وقت اینست و بهینه چیز ایمانست، « فمثله کمثل الکلب » ایمان، مرغ وار از آن بیچاره بر پرید و اسم اعظم از وی روی بپوشید.

اینست که رب العالمین گفت : « و اذا اراد الله بقوم سوء فلا مرد له و مالهم من دونه من وال » ای اذا اراد الله بقوم سوء و فردواعیهم حتی یعملوا و یختاروا ما فیه بلاؤهم فیمشوا الی هلاکهم بقدمهم. کما قال قائلهم :

الی حتفی مشی قدمی
اری قدمی اراق دمی

« ولله یسجد من فی السموات و الارض طوعا و کرها » بر زبان تفسیر، سجود کافر سجود کره است از آنک بوقت محنت در حال شدت دفع گزند خویش را سجود کند و تواضع نماید (۲) ، چنانک مصطفی (ص) حصین خزاعی را گفت : کم تعبد الیوم الها؟ ــ فقال سبعة، واحدا فی السماء و ستة فی الارض، فقال اجهم تعده لرغبتک و رهبتک؟ ــ قال الذی فی السمآء. بر مقتضی این قول، هر که خدایرا سجود کند طمعی را، جلب نفعی یا دفع ضری را، آن سجود کراهیت است نه سجود طواعیت،


p.182

سجود طوعی آنست که محض فرمانرا و اجلال عزت حق را کند، نه در آن شوب طمع بود نه امید عوض، نه بیم از محنت، شخص در سجود و دل در وجود و جان در شهود، شخص با وفا و دل با جفا (۱) و جان با صفا.

آن صدر طریقت بو یزید بسطامی را بخواب نمودند که یا بایزید : خزائننا مملوة من العبادة، تقرب الینا بالانکسار و الذلة – درگاه ما را رکوع و سجود بی انکسار دل و صفاء جان بکار نیاید که خزائن عزت ما خود پر از رکوع و سجود خداوندان دلست، چون بدرگاه ما آئی درد دل بر جام جان نه و بحضرت جانان فرست که درد دل را بنزدیک ما قدریست.

پیرطریقت گفت : توحید در دلها مؤمنان بر قدر درد دلها بود، هر آن دلی که سوخته تر و درد وی تمامتر با توحید آشناتر و بحق نزدیکتر .

بی کمال سوز دردی نام دین هرگز مبر
بی جمال شوق وصلی تکیه بر ایمان مکن


p.179
(۱) ظاهراً : گوشداران يعنی محافظت کنندگان. (۲) نسخهٴ الف : گوشدارندگان.
p.181

(۱) نسخهٴ ج اين جمله اضافه است : قبلهٴ او را تاب نداری. (۲) نسخهٴ ج : سجود کردند و تواضع نمايند.
p.182

(۱) نسخهٴ ج : باحيا.