Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
13 الرعد سیزدهم 5

p.218

قوله تعالی : « یمحو الله ما یشآء و یثبت » بدانک شاه راه دین حق سه چیزست : اسلام و سنت و اخلاص. در اسلام خائف باش و در سنت راجی و در اخلاص محب، اسلام از خوف چاره نیست و سنت بی رجا نیست اخلاص جز مایهٴ محب نیست، خائف را گویند می ترس، راجی را گویند همی جوی، محب را گویند همی سوز، تا هنگامی آید که خائف را خطاب این بود که لا تخف – مترس که روز ترس بسر آمد، و راجی را گویند لا تحزن – اندوه مدار که امیدت بر آمد و درخت شادی ببر آمد، و محب را گویند ابشر – شاد باش که شب هجر بپایان رسید و صبح وصل بر آمد . این هر یکی را در عالم روش خویش محو و اثباتست، از دل خائف ریا می سترد و یقین می نهد، بخل می سترد جود می نهد، شره می سترد قناعت می نهد، حسد می سترد شفقت می نهد، بدعت می سترد سنت می نهد، بیم می سترد امن می نهد. از دل راجی اختیار می سترد تسلیم می نهد، تفرقت می سترد جمع می نهد، سرگردانی بنده می سترد نور سبق می نهد. از دل محب رسوم انسانیت می سترد شواهد حقیقت می نهد، یمحو النعوت الانسانیة و یثبت النعوت الربانیة، یمحو شواهدکم و یثبت شاهده، از شاهد بنده می کاهد و از شاهد خود می فزاید تا چنانک باول خود بود بآخر هم خود باشد.

پیر طریقت ازیجا گفت : الهی جلال عزت تو جای اشارت نگذاشت، محو و اثبات تو راه اضافت بر داشت، تا کم گشت هرچه رهی در دست داشت، الهی زان تو می فزود و زان رهی می کاست تا آخر همان ماند که اول بود راست.


p.219

محنت همه در نهاد آب و گل ماست

پیش از دل و گل چه بود آن حاصل ماست

و یقال یمحو العارفین بکشف جلاله و یثبتهم بلطف جماله فبکشف الجلال انخنست العقول فطاحت و بلطف الجمال طربت الارواح فارتاحت. اول بنده را در بحر کشف جلال بموج دهشت غرق کند تا در غلبهٴ انس از خود رها شود بحالی که تن صبر بر نتابد و دل با عقل نپردازد و نظر تمییز را نپاید، بسان مستان بوادی دهشت سر در نهد عطشان و حیران گهی گریان و گه خندان، نه فراغتی که دل رمیده باز جوید، نه مساعدی که بخت خویش با وی باز گوید :

فرید عن الخلان فی کل بلدة

اذا عظم المطلوب قل المساعد

همی گوید بزبان انکسار بنعت افتقار : الهی این سوز ما امروز دردآمیزست، نه طاقت بسر بردن و نه جای گریزست، الهی این چه تیغ است که چنین تیز است، نه جای آرام و نه روی پرهیزست، کریما منزل ما چنین دورست همراهان (۱) بر گشتند که این کار غرورست، گر منزل ما سرورست این انتظار سورست و این محنت بر محنت نور علی نور ست، باز بنظر لطف در میان جان بنده نگرد از آن سکر با صحو آید، آرمیدهٴ الطاف عنایت، افروختهٴ نور مشاهدت، از خود باز رسته و دنیا و آخرت از پیش وی بر خاسته، بنسیم انس زنده و یادگار ازلی دیده و شادی جاودان یافته، میگوید الهی گاه از تو می گفتم و گاه می نیوشیدم، میان جرم خود و لطف تو می اندیشیدم، کشیدم آنچ کشیدم، همه نوش گشت چون آوای قبول شنیدم.

« اولم یروا انا نأتی الارض ننقصها من اطرافها » بزبان اهل اشارت و بر ذوق ارباب معرفت تفسیر این آیت در آن خبرست که مصطفی (ص) گفت : « بدلاء امتی اربعون رجلا اثنان و عشرون بالشام و ثمانیة عشر بالعراق کلما مات منهم واحد ابدل مکانه آخر فاذا جاء الامر قبضوا ». – اصلی عظیم است این خبر در علوم حقایق و تمکین ارباب معارف و ما شرح آن در کتاب اربعین مستوفی


p.220

گفته ایم، کسی که این بیان خواهد از آنجا طلب کند ؛ « و الله یحکم لا معقب لحکمه » لا راد لقضائه و لا ناقض لا مره، خداوندیست کار گزار، راست کار، پاک داد نیکو نهاد، کارها پرداخته بحکمت خود، بنیادها ساخته بعلم خود، حکمها رانده بخواست خود ، هر کسی را قسمتی رفته و هر یکی را بر کاری داشته، چون می دانی که بر وی اعتراض نیست و از حکم وی اعراض نیست بهرچه پیش آید رضا ده که جز ازین روی نیست، در داه دین منزلی بزرگوارتر از رضا دادن بحکم وی نیست و یافت کرامت قربت را وسیلتی تمامتر از رضا نیست.

حسن بصری روزی بر رابعهٴ عدویه در آمد و آن سیدهٴ عصر خویش عقد نماز بسته بود، گفت ساعتی بنشستم بر سجادهٴ نماز وی، نگه کردم در دیدهٴ راست وی خاری شکسته دیدم و قطره های خون بر رخان وی روان گشته و بسجده گاه وی رسیده، چون از عقد نماز فارغ گشت گفتم این چه حالست. خار در دیده شکسته و جای نماز بخون چشم رنگین گشته، گفت ای حسن بعزت آن خدای که این بیچاره را بعز اسلام عزیز کرد که مرا ازین حال خبر نیست، ای حسن دلم این ساعت بر صفتی بود که اگر ممکن شود که هر محنتی و عقوبتی که در هفت طبقهٴ دوزخ است میلی سازند و در دیدهٴ راستم کشند اگر دیدهٴ چپم خبر یابد دست فرو کنم و دیده از بن بر کنم.

بحق تو، بحق مهر تو، بصحبت تو

که دیده بر کنم اردیده در رضای تو نیست
ترا خوش است که هر کس ترا بجای منست

مرا بتر که مرا هیچ کس بجای تو نیست

و الحمد لله رب العالمین و العاقبة للمتقین .


p.219
(۱) نسخهٴ الف : هام راهان.