Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
14 ابراهيم سیزدهم 5

p.230

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » سماع بسم الله یوجب الهیبة و الهیبة تتضمن الفناء و الغیبة، سماع الرحمن الرحیم یوجب الحضور و الاوبة و الحضور یتضمن البقاء و القربة، من اسمعه بسم الله ادهشه فی کشف جلاله و من اسمعه الرحمن الرحیم عیشه بلطف جماله و کرم افضاله، الله است قادر و قدیم مستوجب قدم، رحمن است قاهر و عظیم مستحق عظم، رحیم است غافر و حلیم سزاء فضل و کرم، ای مهیمن اکرم و ای مفضل ارحم، ای محتجب بجلال متجلی بکرم، نه با قرب تو اندوه است نه با یاد تو غم.

چشمی که ترا دید شد از درد معافا
جانی که ترا یافت شد از مرگ مسلم

کار آنست که تو در گرفتی، راه آنست که تو نمودی، قسمت آنست که تو کردی پیش از لوح و پیش از قلم، قضا قضاء تو و خواست خواست تو و حکم حکم تو، حکم دیگران همه میل است و ستم .

قضی الله امرا و جف القلم
و فیما قضی ربنا ما ظلم

الله است آفریدگار جهانیان، رحمن است روزی گمار همگان، رحیم است آمرزگار مؤمنان، الله است آفرینندهٴ بی نظیر، رحمن است پروراننده و دست گیر، رحیم است آمرزنده و عذر پذیر، هر چند که خردبین است (۱) عظیم و بزرگوار است، هرچند که سخت گیر فرا گذار و آسان گذارست، در صفت عزت وی هم نور و هم نار است، بنار عزت قومی را می گدازد، بنور عزت قومی را می


p.231

نوازد، آن سوخته را بعدل خود در ظلمات کفر می دارد، و آن نواخته را بفضل خود بدعوت مصطفی (ص) و بنور قرآن راه می نماید و از تاریکی بیگانگی به روشنائی آشنائی می آرد، اینست که رب العالمین گفت : « کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور باذن ربهم »، ای محمد این چراغ قرآن که در دست تو است افروزندهٴ آن مائیم، راهبر بوی آنکس بود که ما خواهیم.

بزرگان دین گفتند نشان راه بردن بوی پنج چیز است : اول آنک حق او را قبول کند چنانک گفت عز جلاله : « فتقبلها ربها بقبول حسن »، دیگر آنک او را دست گیرد : « لو لا ان تدارکه »، سوم دل وی در خود بندد : « و ربطنا علی قلوبهم »، چهارم برق دوستی در دل وی تابد : « رأی کوکبا »، پنجم جان ویرا بوی وصال دماند : « و الصبح اذا تنفس » ؛ و اصل این همه عنایت ازلیست، چون عنایت بود طاعت سبب مثوبت بود و معصیت سبب مغفرت، و اگر عنایت نبود طاعت سبب ندامت بود و معصیت سبب شقاوت.

« الله الذی له ما فی السموات و ما فی الارض » قال الواسطی : الکون کله له فمن طلب الکون فانه المکون و من طلب الحق فوجده سخر له الکون بما فیه. ــ هر که خویشتن را فامکون داد و دل خود فا صحبت (۱) وی پرداخت، کاینات و حادثات یکسر فا خدمت وی پرداخت . می گوید عبدی هفت آسمان و هفت زمین و هرچه در آن است ملک و ملک ماست، همه بنده ورهی ماست، اگر وفای عهد ما را میان بندی و چاکروار سر در ربقهٴ طاعت آری همه را حلقهٴ چاکری تو در گوش کنیم و مسخر تو گردانیم، و اگر سر از چنبر فرمان بگردانی یا دل خود فا صحبت غیری پردازی همه را بخصمی تو بر پای کنیم و قدمگاه تو بر تو زندان کنیم.

سلیمان پیغامبر با چندان مرتبت و منزلت روزی بر تخت مملکت نشسته بود شادروان دولت گسترانیده، جن و انس و طیور صفها کشیده، تاج رسالت بر فرق


p.232

نبوت نهاده، بخاطرش بگذشت که امروز هیچ کس را گذشت (۱) از پسر داود روا بود که این منزلت و رفعت او را عطا دهند. در حال (۲) باد را فرمودند تا آن رداء وی از فرق سر او در کشید و بر خاک (۳) انداخت، سلیمان روی درهم کشید از سر سطوت خویش باد را گفت : ردی علی ردائی، باد جواب داد که رد علیک قلبک، ای سلیمان تو دل خود بخود باز آر تا ما رداء تو بتو باز آریم.

« و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الی النور »، یا محمد ما موسی کلیم را همان فرمودیم که ترا می فرمائیم، همه را گفتیم چراغ دعوت بیفروزید و خلق را از ظلمات شک با نور یقین خوانید و از تاریکی جهل بروشنائی علم آرید، تدبیر خود بگذارید، تقدیر حق بینید، بدعت منهید و مپسندید، طرةیقت سنت و جماعت سپرید، « و ذکرهم بایام الله » هی الایام التی کان العبد فیها فی کتم العدم و الحق یقول بقوله الازلی عبادی، ای محمد با یادشان ده آن روزگار که شما نبودید و من شما را بودم، بی شما من کار شما بساختم و عقد دوستی ببستم و رحمت از بهر شما بر خود نبشتم : « کتب ربکم علی نفسه الرحمة ».

این آن رمزست که پیر طریقت در مناجات گفت : الهی آن روز کجا باز یابم که تو مرا بودی و من نبودم تا با آن روز نرسم میان آتش و دودم، و اگر بدو گیتی آن روز را باز یابم بر سودم، و ربود تو خود را در یابم به نبود خود خشنودم . الهی من کجا بودم که تو مرا خواندی، من نه منم(۴) که تو مرا ماندی ؛ الهی مران کسی را که خود خواندی، ظاهر مکن جرمی که خود پوشیدی . الهی خود بر گرفتی و کس نگفت که بردار، اکنون که بر گرفتی بمگذار و در سایهٴ لطف خود میدار و جز بفضل و رحمت خود مسپار.

« و اذ تاذن ربکم لئن شکرتم لازیدنکم » ای لئن شکرتم الاسلام لا زیدنکم الایمان، و لئن شکرتم الایمان لا زیدنکم الاحسان، و لئن شکرتم الاحسان لا زیدنکم


p.233

المعرفة، و لئن شکرتم المعرفة لا زیدنکم الوصلة، و لئن شکرتم الوصلة لا زیدنکم المشاهدة، و لئن شکرتم ما خولناکم من عطائی لا زیدنکم ما وعدناکم من لقائی.

و روی ان داود (ع) قال : یا رب کیف اشکرک و شکری لک تجدید منة منک علی، فقال یا داود الآن شکرتنی.


p.230
(۱) نسخهٴ الف : خودبين است.
p.231

(۱) نسخهٴ ج : با صحبت.
p.232

(۱) نسخهٴ الف : بر گذشت. (۲) نسخهٴ ج : عطا دهند در خاک. (۳) نسخهٴ الف : در کشيدند و در خاک. (۴) نسخهٴ الف : نه من منم.