p.232
نبوّت نهاده، بخاطرش بگذشت که امروز هیچ کس را گذشت
(۱)
از پسر
داود
روا بود که این منزلت و رفعت او را عطا دهند.
در حال
(۲)
باد را فرمودند تا آن رداء وی از فرق سر او در کشید و بر خاک
(۳)
انداخت،
سلیمان
روی درهم کشید از سر سطوت خویش باد را گفت : رُدّی علی رّدائی، باد جواب داد که رُدّ علیک قلبک، ای
سلیمان
تو دل خود بخود باز آر تا ما رداء تو بتو باز آریم.
«
و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا ان اخرج قومک من الظّلمات الی النّور
»، یا
محمد
ما
موسی کلیم
را همان فرمودیم که ترا می فرمائیم، همه را گفتیم چراغ دعوت بیفروزید و خلق را از ظلمات شک با نور یقین خوانید و از تاریکی جهل بروشنائی علم آرید، تدبیر خود بگذارید، تقدیر حق بینید، بدعت منهید و مپسندید، طرةیقت سنّت و جماعت سپرید، «
و ذکّرهم بایّام الله
»
هی الایّام الّتی کان العبد فیها فی کتم العدم و الحقّ یقول بقوله الازلی عبادی، ای
محمد
با یادشان ده آن روزگار که شما نبودید و من شما را بودم، بی شما من کار شما بساختم و عقد دوستی ببستم و رحمت از بهر شما بر خود نبشتم : «
کتب ربّکم علی نفسه الرّحمة
».
این آن رمزست که
پیر طریقت
در مناجات گفت : الهی آن روز کجا باز یابم که تو مرا بودی و من نبودم تا با آن روز نرسم میان آتش و دودم، و اگر بدو گیتی آن روز را باز یابم بر سودم، و ربود تو خود را در یابم به نبود خود خشنودم .
الهی من کجا بودم که تو مرا خواندی، من نه منم(۴) که تو مرا ماندی ؛ الهی مران کسی را که خود خواندی، ظاهر مکن جرمی که خود پوشیدی .
الهی خود بر گرفتی و کس نگفت که بردار، اکنون که بر گرفتی بمگذار و در سایهٴ لطف خود میدار و جز بفضل و رحمت خود مسپار.
«
و اذ تاذّن ربّکم لئن شکرتم لازیدنّکم
» ای لئن شکرتم الاسلام لا زیدنّکم الایمان، و لئن شکرتم الایمان لا زیدنّکم الاحسان، و لئن شکرتم الاحسان لا زیدنّکم