p.284
علیک محبّةً منّی
» تا
فرعون
جان و دل و دیدهٴ خود بر شاهد آن ذرّه همی فشاند، شب تا روز جز این کار نداشتی که بدست خویش گهوارهٴ
موسی
می جنبانیدی.
و در خبر می آید که هر آن بندهای که سحرگاه بر خیزد و طهارتی بیارد و دور کعب نماز کند، جبّار عالم محبّت وی بآب افکند و با چشمه های دنیا بیامیزد تا هر که از آن آب بمقدار یک قطره می خورد، دوستی آن بنده بحکم عنایت و محبّت ازلی در دل وی پیدا می شود.
«
ولا تحسبنّ الله غافلاً عمّا یعملُ الظّالمون
»
ــ
قال
احمد بن خضرویه
: لو اُذن لی فی الشّقاعة ما بدأت الّا بظالمی، و لا اغتنم سفراً الّا یکون فیه معی من یوذینی و یظلمنی شوقاً منّی لتعرفة الله للمظلومین.
یقول تعالی : «
لا تحسبنّ الله غافلاً عمّا یعمل الظّالمون
» آن ساعت که مظلوم از دست ظالم برنج آید و از درد دل و سوز جگر بحق نالد، از آن ناله و سوز وی زلزله در طبقات آسمان افتد و مقرّبان در غلغل آیند، و آن دعاء مظلوم بر مثال شرارات آتش سوی هوا بر شود و تا بحضرت عزّت ذو الجلال هیچیز آنرا حجاب نکند و ربّ العالمین گوید : و عزّتی لا نصرنّک و لو بعد حین.
مصطفی
(ص)
گفت : « ایّاک و دعوة المظلوم و لو کان کافراً فانّه لیس لها دون الله حجاب » ــ دعآء مظلومِ کافر را چنین می گوید، دعاء مظلومِ مسلمان متعبّد خود چون بود؟!.
یکی از بزرگان دین حکایت کند که مردی را دیدم در طواف می گفت : من رآنی فلا یظلم احداً، هر که مرا بیند و حال من باز داند تا بر کس ظلم نکند و ستمکار نبود .
گفتم ای جوانمرد در چنین جایگه مثل این سخن نگویند که ذکر و ثنا و دعا گویند، گفت اگر قصّه و سر گذشت خود با تو بگویم مرا معذور داری .
مردی بودم از متنعّمان
بصره
، روزگار بغفلت و بیهوده بسر آورده و نفس خود بر پی هوا و شهوت داشته، نا کردنی در شرع می کردم و کردنی فرو می گذاشتم، بجهل وظلم سر در نهاده و از بطش و قهر حق نا آگاه بوده، تا روزی بر کنار شط