p.334
عنایت روانیدم، بنار عزت قومی را گرد هجران انگیختم، این نور عزت بنور فراست توان دید، و نور فراست آنست که رب العالمین گفت : «
ان فی ذلک لآیات للمتوسمین
» یعنی للمتفرسین.
فراست بر سه وجه است :
یکی
ــ فراست تجربتی و این همه ممیزان را بود.
دیگر
ــ فراست استدلالی و این همه عاقلانرا بود.
سوم
ــ فراستست بنظر دل بآن نور که مؤمن در دل دارد، چنانکه
مصطفی
(ص)
گفت : « اتقوا فراسة المؤمن فانه ینظر بنور الله ».
فراست تجربتی بر دیده است یا از شنیده یا بخرد در یافته.
و فراست استدلالی قیاس شرعیست در دین و قیاس عقلی در غیر دین.
و فراست نظری برقی است که در دل تابد و حجابها بسوزد تا لختی از آنچ غیبست برو کشف شود و این خاصیت انبیاست و صدیقان و اولیاء.
ابراهیم خواص
در
جامع بغداد
با جماعتی مریدان گرد آمده، جوانی از در مسجد در آمد سخت زیبا و ظریف و نیکو روی، ایشان او را بخود راه دادند، با ایشان بنشست و سخنهای نیکو گفت و خدمتهای نیکو کرد چنانک بعضی دلهای ایشان صید کرد .
ابراهیم
با یکی از آن مریدان گفت : یقع لی انه یهودی ــ مرا چنان می افتد که این جوان جهودست، این سخن بگفت و از میان جمع بر خاست و بیرون شد! جوان او را گفت : ایش قال الشیخ فی؟ ــ شیخ در حق من چه گفت.
مرید با وی بگفت آنچ شیخ گفته بود، جوان بر خاست و بپای شیخ در افتاد و مسلمان گشت، آنگه گفت : ما در کتب خویش خوانده بودیم که : الصدیق لا یخطئ فراسته، آمدم و امتحان کردم، گفتم اگر در هیچ طایفه صدیق صاحب فراست بود، درین طایفه بود.
پس آن جوان از جملهٴ بزرگان و معروفان طریقت گشت.
و هم از
ابراهیم خواص
حکایت کنند که گفت: بتجرید در بادیهای رفتم و رنجها کشیدم، چون به
مکه
رسیدم عجبی در نفس من فرا دید آمد، پیرزنی