Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
16 النحل چهاردهم 5

p.393

قوله تعالی : « و الذین هاجروا فی الله » الآیة... من هجر اوطان الغفلة مکنه الله تعالی من مشاهد الوصلة ــ هر که از اوطان غفلت هجرت کند جلال احدیت او را بمشاهد وصلت رساند، هر که از صحبت مخلوق هجرت کند الطاف کرم او را بصحبت خود راه دهد، هر که از خود هجرت کند و مساکنت با خود نپسندد دل وی محط رحل عشق حقیقت گردد، امروز در خلوت سلوت : انا جلیس من ذکرنی بنازد و فردا بر بساط انبساط : فالفقراء الصبرهم جلساء الله عز و جل یوم القیامة آرام گیرد، و این هجرت را بدایتی و نهایتی است : بدایت آنست که نهاد وی همه عین فرمان بر داری گردد نه بر عادت و نه بر طمع مثوبت بلکه مستغرق در عین مشاهدت.

چنانک حکایت کنند ار سلطان عارف محمود که در مجلس انس جز با ایاز ننشستی (۱)، ندما و خواص در دندنه (۲) آمدند، سلطان از آن غیرت با خبر بود فرمود تا همهٴ ندیمان و خواص را در یک مجلس حاضر کردند، پس قدحی از یاقوت سرخ که قیمت آن خراج یک ولایت محمود بود با سندانی از آهن پیش محمود آوردند، وزیر را بفرمود (۳) که این قدح یاقوت برین سندان زن تا پاره گردد، وزیر گفت زینهار ای سلطان هر چند که فرمان سلطان بالاتر بود اما زهره ندارم این دلیری کردن، همچنین ندیمان و خاصانرا فرمود همه کلاه از سر فرو نهادند و لرزه بر نهاد ایشان پدید آمد و زهره نداشتند که آنرا بشکنند (۴)، پس به ایاز اشارت کرد گفت ای غلام این قدح برین سندان زن تا پاره گردد، ایاز قدح بر سندان زد تا ریزه گشت، پس محمود گفت از متابعت فرمان سلطان تا خلوت چهار هزار منزلست کسی که هنوز از فرمان محمود چنین پرهیز کند او را چه زهرهٴ آن


p.394

باشد که حدیث خلوت کند و صحبت جوید.

اما نهایت هجرت سه چیزست : حرمت در خلوت، و خجل بودن از خدمت، و خود را در عین تقصیر دیدن با کثرت طاعت، قوله : « فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون » اشارتست که علم شریعت آموختنی است بی واسطه و استاد درست نیست هر که پندارد که در علم شریعت واسطه بکار نیست او را در دین بهره‌ای نیست و بر جمله بدانک علم سه قسم است : علم شریعت، علم طریقت، علم حقیقت. شریعت آموختنی است، طریقت معاملتی است، حقیقت یافتنی است. علم شریعت را گفت : « فاسئلوا اهل الذکر »، علم طریقت را گفت : « و ابتغوا الیه الوسیلة »، علم حقیقت را گفت : « و علمناه من لدنا علما ». حوالت شریعت با ستاد کرد، حوالت طریقت با پیر کرد، حوالت حقیقت با خود کرد. چون این سه علم حاصل شد نوری تا بد در دل که بآن نور ذات نبوت بشناسد، چون این شناخت بدادند او را از درگاه نبوت این تشریف و تخصیص یابد که : العلماء ورثة الانبیاء ؛ « و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم » درین یک آیت هم کتابست و هم سنت، کتاب خدای تعالی و سنت مصطفی (ص) دو چیزست که دین را عمادست و اصل اعتقاد است، فر اهل سنت هر روز دانی چرا بیش است. که چراغ کتاب و سنت ایشان را پیش است، آن کار که الله بدان راضی و بنده بدان پیروز، اتباع کتاب و سنت است. آن دین که جبرئیل بآن آمد و رسول (ص) بآن خواند و بهشت بآن یافتند و ناجیان بآن رستند کتاب و سنت است، اگر از کتاب و سنت بی نیاز بودی الله باعمال جاهلیت راضی بودی و اگر بی کتاب و سنت فرا راه دیدار بودی، پیش از کتاب و سنت کفار ابرار بودندی (۱).

علیک بمنهاج اهل الحدیث
و ناهیک بالمصطفی من امام
دع الخبط فالدین دین العجوز
علیک بذاک و دین الغلام

رب العالمین اهل سنت را بکتاب منزل و سنت مسند از اقتحام متکلفان و


p.395

خوض معترضان و تأویل جهمیان آزاد کرد و روی دل ایشان بعنایت و معاونت (۱) خویش با منهاج صواب کرد و جادهٴ سنت ایشان را در پیش نهاد و بچراغ معرفت راه حقیقت بر ایشان پیدا کرد وانگه از برکات کتاب و سنت ایشانرا بجمع همت و حسن سیرت بر خوردار کرد تا قدم ایشان در صراط مستقیم روان گشت.

پیر طریقت گفت : کار نه کرد بنده دارد، کار خواست الله دارد، بنده بجهد خویش نجات خویش کی تواند.


p.393
(۱) نسخهٴ الف : نه نشستيد. (۲) دندنه : سخن آهستهٴ زير لبی ( برهان قاطع ). (۳) نسخهٴ الف : گفت. (۴) نسخهٴ ج : بهرکه فرمان رسيد هيچ کس زهره نداشت که آنرا بشکند.
p.394

(۱) نسخهٴ الف : بودی.
p.395

(۱) نسخهٴ الف : معونت.