Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
16 النحل چهاردهم 5

p.404

قوله تعالی : « وقال الله لا تتّخذوا الهین اثنین » الآیة ... اثبات توحید است و توحید مایهٴ دین است و اسلام را رکن مهینست، بی توحید طاعت مقبول نیست و با شرک عبادت بکار نیست، و بدانک حقیقت توحید دو بابست : یکتا گفتن و یکتا دانستن. امّا یکتا گفتن سر همهٴ علومست و مایهٴ همهٴ معارف و بناء دین و حاجزمیان دشمن و دوست و آنرا سه وصفست : اوّل گواهی دادن الله را بیکتائی درذات و پاکی


p.405

از جفت و فرزند و انبار _ سبحانه و تعالی، دیگر گواهی دادن الله تعالی را بیکتائی در صفات که در آن بی شِبه است و بی مثل، آن ویرا صفت اند نامعقول و کیف آن نا مفهوم، نامحاط و نامحدود، از اوهام بیرون و کس نداند که چون، سدیگر گواهی دادن الله تعالی را بیکتائی درنامها، حقیقی ازلی که آن نامها ویراحقایق اند و دیگرانرا عاریتی و آفریده، آنچ نام ویست آن نام ویرا حقیقت است قدیم و ازلی بسزای وی، و آنچ نام خلقست آفریده است محدث بسزای ایشان، والله و رحمن نامهای وی اند که بآن نامها جز وی کس را نخوانند : « هل تعلمُ له سمیّاً » سبحانه و تعالی.

امّا یکتا دانستن در خدمتست و در معاملت و در همّت، در خدمت ترک ریا است و رعایت اخلاص و در معاملت تضفیت سرّاست و تحقیق ذکر و در همّت گم کردن هرچه جز از وی و باز رستن بآزادی دل از هرچه جز از وی . (۱)

آزاد شو از هر چه بکون اندر
تا باشی یار غار آن دلبر

پیر طریقت گفت : همه چیزها را عبارت آسانست و یافت دشوار و در توحید یافت آسانست و عبارت دشوار، عبارت توحید از عقل بیرونست، عین توحید از توّهم مصونست، حادث در ازلی کوم (۲) است، توحید آنست که جز از یکی نبود (۳) ، معروف بود عارف نبود، مقصود بود قاصد نبود، موّحد آنست که او را جز ازو نبود (۴) تا آنگاه که این خود نبود همه خود او بود، توحید اقرار دیگرست و توحید معاملت دیگر، و توحید ذکر و رویّت دیگر، توحید اقرار را گفت : « فمن یکفر بالطّاغوت ویُؤمن باللهِ » ، توحید معاملت را گفت : « بیده ملکوتُ کلّ شیءٍ » ، توحید ذکر و رویّت را گفت : « وما رمیتَ اذ رمیت ». بو حفص حدّاد گفت : توحید بتمییز از غیر الله تعالی بیزار شدنست، توحید خاص در یکی رسیدنست،


p.406

توحید خاص الخاص در یکی برسیدن است.

یا واحداً لم یقم توحیده احدُ
انت الوحید و انت الواحد الاحدُ
انّ الّذی بهم توحیده قصدوا
من حیث ماقصدوا توحیده جحدوا
توحید من صحّح التّوحید عن صددٍ
دونَ الطّریق الی توحیده صددُ

قوله : « وما بکم من نعمةٍ فمنَ الله » _ جایهاست در قرآن که الله منّت نهاد بر بندگان که رسانندهٴ نعمت منم و رهانندهٴ از بلا و شدّت منم، پس ای بندهٴ بد عهد نواخت ما بین و نعمت از مادان و شکر از ماکن، نعمت که ما دادیم بدیگری حوالت مکن و عاجز برما بَدل میار و غیری را برما مگزین. فردا بقیامت کافر را گوید کرا خواندی و کرا پرستیدی؟ همی پرسد و خود جلّ جلاله بوی داناتر! کافر گوید ترا پرستیدم لکن بت را انباز تو گفتم، باز مؤمن را گوید تو کرا خواندی و کرا پرستیدی؟ گوید خداوندا تو خوددانی که ترا پرستیدم و بیکتائی و یگانگی تو گواهی دادم، ربّ الغزّه گوید من با هر کس معاملت بحکم اعتقاد وی کنم، کافر مرا شریک و انباز گفت، مؤمن مرا یکتا و یگانه گفت، ما در شریعت حکم چنان کرده ایم مربنده ای را که میان دو شریک بود، که نفقه و کسوهٴ وی بر هر دو شریک بود بقدر شرکت ایشان، ای کافر تو در دنیا بخداوندی ما اقرار دادی لکن با ما انبازی دیگر گفتی، من خداوندی خود را وفا کردم که در دنیا ترا آفریدم و روزی دادم و از بلاها نگه داشتم اکنون بت را گوی تا از عذاب آتش ترا نگاه دارد، من کار دنیا راست کردم، کار عقبی راست کردن از بت طلب کن : « اِنّکم وما تعبدونَ من دونِ الله حصبُ جهنّم »، باز بندهٴ مؤمن در دنیا مرا یکتا گفت و یکتا دانست و در شریعت بندهای که یک مالک دارد معاش و مصالح وی همه بر مالک بود لاجرم کار دنیاش کفایت کردم، نعمت دادم، هدایت دادم، و کار عقبی برمن که آنرا کفایت کنم، از آتش برهانم، ببهشت رسانم، حلّه پوشانم، بر تخت نشانم، بدیدار و رضاء خود رسانم، زیرا که جز از من کسی دیگر ندارد، کار وی جز از من کسی نسازد.


p.407

« وما بکم من نعمةٍ فمن اللهِ ثمّ اذا مسّکم الضّرّ فالیه تجأرون » فایدهٴ آیت آنست که تا بنده بداند بحقیقت که نعمت و شدّت همه از اوست، بلا وراحت همه بارادت اوست و تقدیر او، دل در کسی دیگر نبندد، شفاء درد از غیری نجوید، داند که ضارّ و نافع یکیست، یگانهٴ ضارّست، خداوند گشاد و بند و پادشاه بر سود و گزند و کلیددار جدائی و پیوند، نافع است سودنمای سود رسان و سپردن سودها بروی آسان و سودها همه بدست او نه بدست کسان.

« ویجعلونَ لِلّه ما یکرهون » _ عبد الله منازل یگانهٴ عصر خویش بود شیخ اهل ملامت ، توانگری را دید که با درویشی مواسات همی کرد بمحقّری نا چیز این آیت بر خواند آنگه فراوی گفت : کیف یکون یوم القیامة اذا قال الله هاتوا مادفع الی السّلاطین و المغنّین فیؤتی بالدّواب والاموال والثّیاب الفاخرة. ویقول جلّ جلاله هاتوا مادفع الیّ فیأتون بالکسروالخرق وما لا یؤبه له الاتستحیی من ذلک الموقف.

« وانّ لکم فی الانعام لعبرةً نسقیکم ممّا فی بطونه » الآیة ... دونجاست فراهم آمد : یکی فرث و دیگر دم، از میان هر دو بقدرت الله تعالی شیر صافی پدید آمد (۱) گفت : « من بین فرثٍ ودمٍ لبناً خالصاً »، همچنین دو نطفهٴ مهین در رحم فراهم آمد، آنگه از میان هر دو صورتی بدین زیبائی بتقدیر و تصویر الله تعالی پدید آمد گفت : « وصوّرکم فاحسنُ صورکم »، دو کار صعب بر بنده جمع کند یکی بار معصیت، دیگر تقصیر در طاعت، آنگه از میان هر دو بفضل الله رحمت و مغفرت پدید آمد گفت : « یُصلح لکم اعمالکم ویغفرلکم ذنوبکم » هر کرا در سبقِ سبق و بدو بدو قلم در لوح برفت که شمع شرع دین و چراغ ایمان و یقین در سینهٴ او بر خواهند افروخت اگر هیچ در خواب شود چون از خواب در آید شمع بیند افروخته بر سر بالین نهاده.

پیر طریقت گفت : الهی دانی بچه شادم؟ به آنک نه بخویشتن بتو افتادم،


p.408

الهی تو خواستی نه من خواستم، دوست بر بالین دیدم چو از خواب برخاستم؛ از روی اشارت می گوید شیری که غذای تو است و حظّ تو، بر فرث و دم بگذرانیدم و از هر دو نگاه داشتم، پس توحید که حقّ ما است اولی تر که نگاه داریم تا بر دنیا و عقبی بگذرد و از هیچ دو اثر نگیرد، اگر اثر دنیا یا عقبی بر توحید نشیند آنگه مارا نشاید، توحید از دنیا و عقبی پاکست، نور توحید هلاک آب و خاکست، فرا کردن دیدهٴ دل از خود _ یافت توحید را ادراکست.


p.405
(۱)_ نسخهٴ الف : جز ازوی باشد. (۲) _ کوم : ظاهراً همان کلمهٴ « گم » است یعنی ناپیدا که بلهجهٴ محلی زمان استعمال گردیده و با مراجعه بصفحه ۵۷ _ سطر ۱۹ _ از جلد دوم همین تفسیر که « کوم » را با « چه معلوم » قرینه و سجع ساخته و از آن نامعلوم اراده کرده این نظر تأیید میشود. (۳) _ نسخهٴ الف : چند رنگی نبود. (۴) _ نسخهٴ الف : چند رو نبود.
p.407

(۱) _ نسخهٴ الف : آورد