p.423
گفته : طوبی لمن مات فی النأنأة ــ خنک مر آن بندهای که در ابتداء ارادت با تازگی دل و صفای وقت و روزگار مساعد از دنیا برود که در درنگ روزگار تغییر احوال می افتد و در صفا کدر می آمیزد : وای نعیم لا یکدره الدهر.
و انشدوا فی معناه :
|
کان لی مشرب یصفوا برؤیتکم
|
|
فکدرته ید الایام حین صفا
|
بو محمد جریری
وقتی مجلس میداشت، یکی بر خاست که گفت ای شیخ دلی داشتم تازه و روشن و وقتی صافی و روزگاری بانظام، آه که بر من بشورید و آن وقت از من برفت، حیلت چیست.
ــ
جریری
گفت : ای جوانمرد بنشین که ما همه درین ماتم نشسته ایم، آنگه این ابیات بر خواند .
|
تشاغلتم عنا بصحبة غیرنا
|
|
و اظهرتم الهجران ماهکذا کنا
|
|
و اقسمتم ان لا تحولوا عن الهوی
|
|
بلی و حیوة الحب حلتم و ما حلنا
|
|
لیالی بتنا نجتنی من ثمارکم
|
|
فقلبی الی تلک اللیالی قد حنا
|
پیر طریقت
گفت در مناجات خویش : الهی این چه بتر روزی است؟
ترسم که مرا از تو جزاز حسرت نه روزیست، الهی می لرزم از آنک نه ارزم، وز آنک نه ارزم چه سازم جز از آنک می سوزم تا ازین افتادگی بر خیزم، الهی از بخت خود چون پرهیزم و از بودنی کجا گریزم و ناچاره را چه آمیزم و در هامون کجا گریزم؟
الهی کان حسرتست این دل من، مایهٴ درد و غم است این تن من، نیارم گفت که این همه چرا بهرهٴ من، نه دست رسد مرا بمعدن چارهٴ من .
|
مرا تا باشد این درد نهانی
|
|
ترا جویم که درمانم تو دانی
|
«
و الله فضل بعضکم علی بعض فی الرزق
» رزق نفس دیگرست و رزق دل دیگر و رزق روح دیگر، اما رزق نفس قومی را توفیق طاعتست و قومی را خذلان معصبت، و رزق دل قومی را حضور دلست با دوام ذکر و قومی را صفت غفلت با دوام قسوت، و رزق روح قومی را کمال معرفتست و صفای محبت و قومی را حب دنیا و شغل علاقت.
و
قال
الفضیل
: اجل ما رزق الانسان عمل یدله علی رشده و معرفة