Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
16 النحل چهاردهم 5

p.432

قوله تعالی : « و الله اخرجکم من بطون امهاتکم » آدمی را منزل اول از


p.433

منازل وجود شکم مادر است . اول آبی، آنگه علقه‌ای، آنگه مضغه‌ای، پس استخوانی و پوستی، آنگه جانوری، چون چهار ماهه شود زنده شود، شخصی زیبا، صورتی پر نگار، درو از الطاف کرم تعبیه هائی که عاقل در آن نگرد از تعجب خیر فرو ماند، در وی دماغ آفرید سه طبقه بر هم ساخته . در اول فهم نهاد، در دوم عقل، در سوم حفظ، و انگه کمال حکمت را دماغ سرد و تر آفرید که مقابل وی دلست گرم و خشک تا بخار دل و حرارت دل که باو رسد او را زیان ندارد، دل بیافرید رگهای جهنده درو پیوسته و حیوة در او روان، جگر بیافرید رگهای آرمیده درو پیوسته غذاء همهٴ تن درو روان، معده بیافرید امعاء درو پیوست، جای نطفه بیافرید مثانه و انثیین درو پیوست، دماغ نرم و تر آفرید تا سخن در گیرد، پوست پیشانی سخت آفرید تا موی نرویاند، پوست ابرو میانه آفرید تا موی رویاندلکن دراز نگرداند، محل نور چشم پیه گردانید تا آنرا تباه نکند، زبان بر محل لعاب نهاد تا زود برود، آسان سخن گوید، بر مراد وی چنانک خواهد، بر سر حلقوم حجابی آفرید تا چون طعام فرو برد سر حلقوم بسته شود طعام بمجرای نفس نرسد، آنگه طعام بحرارت جگر در معده پخته گردد و آنرا بعروق و اعضاء رساند. درنگر تا از یک قطره آب چه آفرید و چند آفرید از استخوان و گوشت و پوست و پیه و زهره و جگر و سپرز و رگ و پی و موی و ناخن و دندان . چون آن خلقت بکمال حکمت تمام شود و نه ماه بسر آید از شکم مادر بفرمان حق جل جلاله قصد دنیا کند اینست که رب العزه گفت : « و الله اخرجکم من بطون امهاتکم ». چون در دنیا آید نادان و بی علم آید چنانک گفت : « لا تعلمون شیئا » رب العالمین بکمال لطف و رأفت و رحمت خویش او را سمعی دهد که لطایف ذکر بوی شنود، بصری دهد که عجایب صنع بوی بیند، دلی دهد که مهر و محبت حق را بشاید، آنگه گفت : « لعلکم تشکرون » ــ این همه بآن کردم تا نعمت من بر خود بشناسید و از من آزادی کنید نه چنانک دشمنان کردند که نعمت بشناختند وانگه انکار کردند که حوالت نعمت با دیگری بردند و آزادی از دیگری کردند، و ذلک فی قوله تعالی : « یعرفون نعمة الله ثم ینکرونها »، شناخت نعمت نیکوست و شناخت منعم نیکوتر


p.434

زیرا که شناخت نعمت انکار را بوی راهست و شناخت منعم جز استقامت نرود، کافرانرا شناخت نعمت بود اما شناخت منعم نبود، لاجرم انکار بار آورد و جحود. یکی از پیغامبران گفت بار خدایا نعمت بر کافران بی شمار (۱) می ریزی و بر سر مؤمنان بلا می انگیزی سبب چیست. فرمان آمد از جبار کائنات که آفریدگان همه بندگان و رهیگان من اند، بلا و نعمت بارادت و مشیت منست، مؤمن در دنیا گناه کند و آخر عهد که روی بعقبی نهد خواهم که پاک و بی گناه بر من رسد و مرا بیند، بلا بروی گماردم در دنیا و آنرا کفارهٴ گناهان وی کنم، و کافر در دنیا نیکوئیها کند آن نیکوئیها را در دنیا بنعمت مکافات کنم تا چون بر ما رسد ویرا هیچ حق نمانده باشد و او را عقوبت تمام کنم، خواست ما اینست و ارادت ما چنین است و کس را بر خواست ما اعتراض نیست و از حکم ما اعراض نیست.

« یعرفون نعمة الله ثم ینکرونها » قومی گفتند این در حق مسلمانانست که روزگاری در طاعت بسر آرند و طریق ریاضت و مجاهدت بحکم شریعت بر دست گیرند، اما بعاقبت عجبی در ایشان آید که راه بریشان بزند و آن طاعت بر ایشان تباه کند، و عجب آنست که آن طاعت و عبادت بنزدیک حق جل جلاله خدمتی پسندیده داند و اهتزازی و شادیی در خود آرد که این صفت من است و قوت من و غافل ماند از آنک نعمت خداست و فضل او بر وی وانگه از زوال نعمت نترسد و ایمن رود.

مصطفی (ص) گفت سه چیز است که هلاک مرد در آنست : یکی بخل که مرد او را فرمان بردار شود، دیگر هوای نفس که مرد فرا پی آن نشیند، سوم آن مرد که بخویشتن معجب بود. یکی از جملهٴ بزرگان دین گفته : اگر همه شب خواب کنم و بامداد شکسته و ترسان باشم دوست تر از آن دارم که همه شب نماز کنم و بامداد بخویشتن معجب باشم. و عبد الله مسعود گفت هلاک دین مرد در دو چیز است : یکی عجب، دیگر نومیدی ــ این از آن گفت که نومید شد


p.435

از طلب فرو ایستاد و فترت در وی آمد نیز عبادت نکند، همچنین معجب در خود می پندارد که از طلب بی نیازست که کار وی خود راستست و آمرزیده.

« و یوم نبعث فی کل امة شهیدا علیهم من انفسهم » تأتی یوم القیامة کل امة مع رسولهم فلا امة تساوی هذه الامة کثرة و فضلا و لا رسول ک رسولنا (ص) رتبة و قدرا.

... « و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء » فیه للمؤمنین شفاء و هو لهم ضیآء و علی الکافرین بلاء و هو لهم سبب محنة و شقاء.


p.434
(۱) نسخهٴ ج : نهمار.