p.434
زیرا که شناخت نعمت انکار را بوی راهست و شناخت منعم جز استقامت نرود، کافرانرا شناخت نعمت بود امّا شناخت منعم نبود، لاجرم انکار بار آورد و جحود.
یکی از پیغامبران گفت بار خدایا نعمت بر کافران بی شمار (۱) می ریزی و بر سر مؤمنان بلا می انگیزی سبب چیست.
فرمان آمد از جبّار کائنات که آفریدگان همه بندگان و رهیگان من اند، بلا و نعمت بارادت و مشیّت منست، مؤمن در دنیا گناه کند و آخر عهد که روی بعقبی نهد خواهم که پاک و بی گناه برِ من رسد و مرا بیند، بلا بروی گماردم در دنیا و آنرا کفّارهٴ گناهان وی کنم، و کافر در دنیا نیکوئیها کند آن نیکوئیها را در دنیا بنعمت مکافات کنم تا چون برِ ما رسد ویرا هیچ حق نمانده باشد و او را عقوبت تمام کنم، خواست ما اینست و ارادت ما چنین است و کس را بر خواست ما اعتراض نیست و از حکم ما اعراض نیست.
«
یعرفون نعمة الله ثمّ یُنکرونها
» قومی گفتند این در حق مسلمانانست که روزگاری در طاعت بسر آرند و طریق ریاضت و مجاهدت بحکم شریعت بر دست گیرند، امّا بعاقبت عُجبی در ایشان آید که راه بریشان بزند و آن طاعت بر ایشان تباه کند، و عجب آنست که آن طاعت و عبادت بنزدیک حق جلّ جلاله خدمتی پسندیده داند و اهتزازی و شادیی در خود آرد که این صفت من است و قوّت من و غافل ماند از آنک نعمت خداست و فضل او بر وی وانگه از زوال نعمت نترسد و ایمن رود.
مصطفی
(ص)
گفت سه چیز است که هلاک مرد در آنست : یکی بخل که مرد او را فرمان بردار شود، دیگر هوای نفس که مرد فرا پی آن نشیند، سوم آن مرد که بخویشتن معجب بود.
یکی از جملهٴ بزرگان دین گفته : اگر همه شب خواب کنم و بامداد شکسته و ترسان باشم دوست تر از آن دارم که همه شب نماز کنم و بامداد بخویشتن معجب باشم. و
عبد الله مسعود
گفت هلاک دین مرد در دو چیز است : یکی عجب، دیگر نومیدی ــ این از آن گفت که نومید شد