Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
17 بنی اسرآئيل پانزدهم 5

p.534

قوله تعالی : « و کل انسان الزمناه طآئره فی عنقه » الآیة... ، هرکس را آنچ سزای اوست در گردن او بستند و آن رقم بر وی کشیدند در ازل، یکی را تاج سعادت بر فرق نهاده، درخت امیدش ببر آمده و اشخاص فضل بدر آمده، شب جدائی فرو شده و روز وصل بر آمده، یکی بحکم شقاوت گلیم ادبار در سر کشیده (۱) بتیغ هجران خسته و بمیخ را وا بسته، آری قسمتی است که در ازل رفته، نه فزوده و نه کاسته، چتوان کرد قاضی اکبر چنین خواسته، بیچاره آدمی که از ازل خویش خبر ندارد و از ابد خویش غافل نشیند میان بوده و بودنی او را خواب غفلت میگیرد، از خواب غفلت آن روز بیدار گردد که نامهٴ کردار وی بدست او دهند که : « و نخرج له یوم القیامة کتابا یلقیه منشورا » مامه‌ای که


p.535

زبانش قلم او، آب دهنش مداد او، اعضا و مفاصلش کاغذ او، سر تا پای آن املا کردهٴ او، فریشتگان دبیران و گواهان برو، یک حرف زیادت و نقصان نیست درو، با وی گویند :

« اقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا » ــ نامهٴ خود بر خوان و کردار خود ببین، اگر یک حرف آنرا منکر شود همان اعضا که آن کردار بر وی رفت بر وی گواهی دهد. چنانک الله تعالی گفت : « یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون » اینست که گفت : « کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا » ای شاهدا فیه منک علیک. و گفته اند که نامه دو است : یکی فریشته نبشت بر بنده : گفتار و کردار او، یکی حق نبشت بر خود : عفو و رحمت بر بنده ؛ اگر عنایت ازلی بنده را دست گیرد با وی شمار از نامهٴ رحمت خود کند نه از نامهٴ کردار بنده. این چنانست که در آثار بیارند که بنده‌ای را نامه در دست نهند گویند : « اقرأ کتابک » ــ نامهٴ خود بر خوان، بنده در نامه نگرد سطر اول بیند نبشته : « بسم الله الرحمن الرحیم » گوید بار خدایا نخست شمار این یک سطر با من بر گزار و بر من حکم آن بران، گوید بندهٴ من این شمار کردم و ترا بفضل و رحمت خود آمرزیدم که من در ازل رحمت تو بر خود نبشتم و خود را گفتم : « غافر الذنب و قابل التوب »، « کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا ». عمر خطاب گفت : حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا و زنوا اعمالکم قبل ان توزنوا و تهیئوا للعرض الاکبر، هر که از دیوان مظالم و حساب قیامت خبر دارد و از معرفت احوال و اهوال رستاخیز شمه‌ای یافت و داند که هرچه با روزگار او صحبت کرد از قلیل و کثیر و نقیر و قطمیر فردا او را از آن حدیث بپرسند و از وی شمار آن در خواهند، امروز حجاب غفلت از راه خود بر دارد و اعمال و اقوال خود بمعیار شریعت راست دارد و صدق معاملت از روزگار خود در خواهد پیش از آنک او را بدیوان ملک الملوک حاضر کنند و حرکات و سکنات او بمیزان عدل مقابله کنند و اگر نقصانی و خسرانی بود صد هزار مقرب مقدس زبان شهادت صدق برو


p.536

بر گشایند که از خجل (۱) راه گریختن طلب کند و هیچ جای سامان گریختن نه.

حکایت کنند از آن پدری که مر پسر خویش را گفت امروز هرچه با مردم گوئی و بر زبان خود رانی نماز شام همه با من بگوی و سکنات و حرکات خویش بر من عرض کن، آن پسر نماز شام بجهدی و رنجی عظیم و تکلفی تمام یکروزه گفتار و کردار خویش با پدر بگفت، دیگر روز همین در خواست کرد، پسر گفت زینهار ای پدر، هرچه خواهی از رنج و کلفت بر من نه و این یکی از من مخواه که طاقت ندارم. پدر گفت ای مسکین مرا مقصود آنست که بیدار و هشیار باشی و از موقف حساب و عرض قیامت بترسی، امروز حساب یکروزه با پدر خویش با چندین لطف طاقت نداری، فردا حساب همهٴ عمر با چندان قهر و مناقشت که نقیر و قطمیر فرو نگذارند چون طاقت آری (۲) ؟!

« انظر کیف فضلنا بعضهم علی بعض » ای محمد این شگفت نگرو این عجب نگر که ما چون آفریدیم این خلق را بصورت یکسان بمعنی مختلف و در حقایق متفاضل، از آنجا که صورتست : الناس سواسیة کاسنان المشط، وز آنجا که معنی و حقایقست : الناس معادن کمعادن الذهب و الفضة، کافر هرگز چون مؤمن نبو. ــ میگوید خدای تعالی جل جلاله : « افنجعل المسلمین کالمجرمین ، ما لکم کیف تحکمون » مفسد هرگز چون مصلح نبود و نه بد مرد هرگز بدرجهٴ نیک مرد رسد چنانک گفت : « ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار » جای دیگر گفت : « ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات » مرائی هرگز چون مخلص نبود و مخلص چون عارف صادق نبود، اخلاص در اعمال صفت عابدانست و صدق در احوال صفت عارفانست، عابد در آرزوی بهشت است و حور و قصور و عارف در بحر عیان غرقهٴ نور، آنگه گفت : « و للآخرة اکبر درجات و اکبر تفضیلا » درجات آخرت بر تر و تفاضل در آن جهان عظیم تر و بزرگوار تر، مصطفی (ص)


p.537

گفت : انکم لترون اهل علیین کما ترون الکوکب الذی فی افق السماء و ان ابا بکر و عمر منهم و انعمان.


p.534
(۱) نسخهٴ الف : در سر افتاده.
p.536

(۱) نسخهٴ الف : حجالت. (۲) نسخهٴ ج : طاقت داری.