p.536
بر گشایند که از خجل
(۱)
راه گریختن طلب کند و هیچ جای سامان گریختن نه.
حکایت کنند از آن پدری که مر پسر خویش را گفت امروز هرچه با مردم گوئی و بر زبان خود رانی نماز شام همه با من بگوی و سکنات و حرکات خویش بر من عرض کن، آن پسر نماز شام بجهدی و رنجی عظیم و تکلفی تمام یکروزه گفتار و کردار خویش با پدر بگفت، دیگر روز همین در خواست کرد، پسر گفت زینهار ای پدر، هرچه خواهی از رنج و کلفت بر من نه و این یکی از من مخواه که طاقت ندارم.
پدر گفت ای مسکین مرا مقصود آنست که بیدار و هشیار باشی و از موقف حساب و عرض قیامت بترسی، امروز حساب یکروزه با پدر خویش با چندین لطف طاقت نداری، فردا حساب همهٴ عمر با چندان قهر و مناقشت که نقیر و قطمیر فرو نگذارند چون طاقت آری
(۲)
؟!
«
انظر کیف فضلنا بعضهم علی بعض
» ای
محمد
این شگفت نگرو این عجب نگر که ما چون آفریدیم این خلق را بصورت یکسان بمعنی مختلف و در حقایق متفاضل، از آنجا که صورتست : الناس سواسیة کاسنان المشط، وز آنجا که معنی و حقایقست : الناس معادن کمعادن الذهب و الفضة، کافر هرگز چون مؤمن نبو.
ــ میگوید خدای تعالی جل جلاله : «
افنجعل المسلمین کالمجرمین
،
ما لکم کیف تحکمون
» مفسد هرگز چون مصلح نبود و نه بد مرد هرگز بدرجهٴ نیک مرد رسد چنانک گفت : «
ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار
»
جای دیگر گفت : «
ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات
»
مرائی هرگز چون مخلص نبود و مخلص چون عارف صادق نبود، اخلاص در اعمال صفت عابدانست و صدق در احوال صفت عارفانست، عابد در آرزوی بهشت است و حور و قصور و عارف در بحر عیان غرقهٴ نور، آنگه گفت : «
و للآخرة اکبر درجات و اکبر تفضیلا
» درجات آخرت بر تر و تفاضل در آن جهان عظیم تر و بزرگوار تر،
مصطفی
(ص)