Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
17 بنی اسرآئيل پانزدهم 5

p.563

قوله تعالی : « و لا تقف ما لیس لک به علم » الآیة... در این آیت هم موعظت است هم تذکرت هم تهدید، موعظهٴ بلیغ و تذکرت بسزا و تهدید تمام، پند میدهد تا بنده از کار دین غافل نماند، در یاد میدهد تا بنده حق را فراموش نکند، بیم می نماید تا بنده دلیر نشود، می گوید آدمی زبان گوشدار (۱) آنچ ندانی مگوی، سمع گوشدار بشنیدن باطل مشغول مکن، دیده گوشدار بناشایست منگر، بدل هشیار باش اندیشهٴ فاسد مکن که فردا ترا از آن همه خواهند پرسید، زبانرا شاهراه ذکر حق گردان تا بفلاح و پیروزی رسی که میگوید جل جلاله : « و اذکروا الله کثیرا لعلکم تفلحون »، گوش را بر سماع کلام حق دار تا از رحمت بهره یابی که می گوید : « فاستمعوا له و انصتوا لعلکم ترحمون »، چشم را بر نظر عبرت گمار تا بر خوردار باشی : « فانظر الی آثار رحمة الله »، دلرا با مهر او پرداز و غیر او فرو گذار : « قل الله ثم ذرهم ».

بو سعید خراز گفت : من استقرت المعرفة فی قلبه لا یبصر فی الدارین سواه و لا یسمع الا منه و لا یشتغل الا به ــ هر آن دل که معرفت درو جای گرفت اندیشهٴ هر دو سرای ازو بر خاست، بهرچه نگرد حق را بیند و هرچه شنود از حق شنود، یکبارگی دل با حق پردازد و بمهر وی نازد، ازینجا آغاز کند خدمت در خلوت و مکاشفت حقیقت و استغراق در مواصلت، خدمت در خلوت از آدمیان نهان، مکاشفت حقیقت از فریشتگان نهان، استغراق در مواصلت از


p.564

خود نهان.

قوله : « و لا تمش فی الارض مرحا » خیلا و تبختر و تکبر از نتایج غفلتست و دوام غفلت از شهود حق باز ماندن است، مصطفی (ص) گفت : « ان الله تعالی اذا تجلی لشئ خشع له » اگر تجلی جلال حق بدل بنده پیوسته بودی، بنده بر درگاه عزت کمر بسته بودی، و بنده وار بنعت انکسار پیش خدمت بودی، چون تجلی سلطان ذو الجلال بر سر بنده اطلاع کند، زبان در ذکر آید و دل در فکر، حکم هیبت غالب گردد و نعت مرح (۱) ساقط، آراستهٴ خلعت بندگی گشته و از تجبر و تکبر باز رسته، یقول الله تعالی : « یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار ».

« و لقد صرفنا فی هذا القرآن لیذکروا » الآیة... اتبعنا دلیلا بعد دلیل واقمنا برهانا بعد برهان و ازحنا کل علة و اوضحنا کل حجة فما ازدادوا فی تمردهم الا عتوا و فی طغیانهم الا علوا و من قبول الحق الا نبوا، چه در یابد او که بصارت حقیقت ندارد، چه بیند او که دیدهٴ بینا ندارد، چون رود کسی که بر دست و پای انکال و سلاسل دارد، اگر گوئی چرا در حکم خدای تعالی چون و چرا نیست. ــ و اگر خواهی که باز خواست (۲) کنی، روی وا خواست نیست : « لا یسئل عما یفعل ».

« تسبح له السموات السبع و الارض و من فیهن » الآیة... جای دیگر گفت : « سبح لله ما فی السموات و ما فی الارض » بستود الله تعالی را و بپاکی یاد کرد و به بی عیبی گواهی داد و بگمال بر وی ثنا گفت و خدای خواند هرچه در هفت آسمان و هفت زمین چیز است، « و ان من شئ الا یسبح بحمده » نیست هیچیز مگر که ویرا می ستاید و حمد می کند و از وی آزادی میکند و بخدائی وی گواهی می دهد، « و لکن لا تفقهون تسبیحهم » لکن شما آنرا در نیابید، مؤمنانرا وا تسلیم سپرد و از ایشان توقف نپسندید، و گردن نهادن و پذیرفتن نادر یافتهٴ ایشان را درین شمرد گفت شما نتوانید که تسبیح باد و خاک


p.565

و آتش و آب در یابید : صریر الباب تسبیحه، خریر المآء تسبیحه، دوی الجو تسبیحه، معمعة النار تسبیحها. جای دیگر گفت : « کل قد علم صلاته و تسبیحه »، همه آنند که تسبیح آن خالق می داند و سجود آن می بیند، می داند که خود میراند (۱) ، می بیند که خود می کند، می بندد که خود می گشاید، همه چیز پرداخته، و همه کار ساخته، جزاز آن که آدمی انداخته، خردها در کار وی کند، وهمها از وی دربند، عقلها از در یافت آن دور ، مسلمانان این نادر یافته بجان و دل پذیرفتند و تهمت بر عقل و خرد نهادند و عیب از سوی خود دیدند، و الله تعالی را بآنچ گفت استوار گرفتند، و این طریق را دین دانستند و پسندیدند، تا ببرکت آن بنور هدی و سکینهٴ یقین رسیدند.

یحیی معاذ گفت : تلطفت لاولیائک فعرفوک و لو تلطفت لاعدائک ما جحدوک، عبهر لطف و نسرین انس و ریحان فضل خود در روضهٴ دلهای دوستان خود برو یانیدی تا بآن لطائف بسر معارف و اداء وظائف رسیدند، اگر با بیگانگان و دشمنان همین کردی و همین احسان بودی دار الاسلام و دار الکفر یکسان بودی :

قومی بفلک رسیده قومی بمغاک
فریاد ز تهدید تو با مشتی خاک

شیخ بو سعید گفت : هر که بار از بستان عنایت بر گیرد بمیدان ولایت فرو نهد، هر کرا چاشت آشنائی دادند امید داریم که شام آمرزش بوی رسانند، العنایات تهدم الجنایات، شمه‌ای از آن نسیم بود که نصیب خاک آدم آم. ــ ادبار باقبال بدل گشت و هجران بوصال، خاکی که معدن ظلمت بود منبع زلال لطائف اسرار و مطلع شموس و اقمار انوار گشت : « لم یکن شیئا مذکورا » باین درجه رسید که : « و سقیهم ربهم شرابا طهورا ».

« و اذا قرأت القرآن جعلنا بینک و بین الذین لا یؤمنون بالآخرة حجابا مستورا »، من تحصن بالحق او تحصن بکتابه فهو فی حصن حصین و المضیع لوقته


p.566

من یتحصن بعمله او بنفسه او بجنسه فیکون هلاکه من مواضع امنه.


p.563
(۱) گوشدار = محافظ و نگاهبان ( برهان قاطع ).
p.564

(۱) مرح = تبختر. (۲) نسخهٴ الف : وا خواست.
p.565

(۱) نسخهٴ الف : ميداند.