p.440
|
ای دورتر از هرچه برد بنده گمان
|
|
نزدیک تری به بندگان از رگ جان!
|
بی وفا آدمی که قدر این خطاب نداند!
و عز این رقم اضافت نشناسد!
که میگوید «
وَاِلهُکُم اِلهٌ وّاحِدٌ
» ـ عجب نه آن است که اضافت بندگان با خود کرد وایشانرا با خود پیوست و گفت : ـ «
وَاِلهکم
.... »
نه از آنکه خداوندی ویرا از بندگی بندگان پیوندی میباید، یابنده مستحق آنست، امّا خود در کریمی و در مهربانی یگانه و یکتا، ودر بزرگواری سزای هر اکرام و هر عطاست.
|
زانجا که جمال و حسن آندلبر ماست
|
|
ما در خور او نهایم و او در خور ماست
|
«
وَاِلهُکُم اِلهٌ وّاحِدٌ
» ـ نه عالم بود و نه
آدم
، نه رسوم و آثار بود، و نه در دار دیّار، که او کارساز و خداوند مهر کار بود، رقم دولت بر تو میکشید، و بدوستی خود می پسندید و تو هنوز در عدم!
ای بوده مرا و من ترا نابوده
شب معراج زاسرار الهی که با سید عالم رفت یکی این بود که : « کُن لی کمالم تَکن، فاکون لک کما لم ازل » بهمگی مرا باش و خود را هیچ مباش چنانک نبودی تا ترا باشم چنانک در ازل بودم.
شیخ الاسلام انصاری
رحمه الله در مناجات خویش گفت ـ : الهی ـ شاد بدانیم که اول تو بودی و ما نبودیم، کار تو در گرفتی و ما نگرفتیم، قیمت خود نهادی و رسول خود فرستادی!
الهی ـ هرچه بی طلب بما دادی بسزاواری ما تباه مکن، و هرچه بجای ما کردی از نیکی بعیب ما بریده مکن، و هرچه نه بسزای ما ساختی بناسزائی ما جدا مکن، الهی! آنچه ما خود را کشتیم به بر میار، و آنچه تو ما را کشتی آفت ما از آن بازدار!
«
لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرّحیمُ
» ـ جز او خداوند نیست، و جز او کس سزای