Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
17 بنی اسرآئيل پانزدهم 5

p.635

قوله تعالی : « و لقد آتینا موسی تسع آیاتٍ بیّناتٍ » الآیة... موسی را فرستادند بپیغامبری باسرائیلیان با نشانهای روشن و معجزهای پیدا چون عصا و ید بیضا و غیر آن، همچنین مصطفی عربی را (ص) فرستادند بپیغامبری بکافهٴ جهانیان و معجزهٴ وی قرآن کلام رحمن، نامهٴ خداوند جهان ببندگان، امّا فرقست میان ایشان، موسی رفت و معجزهٴ وی با وی رفت و مصطفی (ص) رفت و معجزهٴ وی میان مؤمنان ماند تا بقیامت از آنک نبوّت وی همچنان پیوسته و بمانده تا برستاخیز، همهٴ پیغامبران بصفت رسالت عزیز بودند و معجزهٴ ایشان مخلوق، باز محمّد عربی (ص) بالله تعالی عزیز بود و معجزهٴ وی نا مخلوق، او که بالله عزیز بود معجزتش صفت او بود لاجرم دست خلق بدو نرسید و در مأمن حفظ حق بماند که میگوید جلّ جلاله : « و انّا لَهُ لحافظون ».

باز موسی کلیم (ع) که عزّ وی بعصا بود ببین تا اسرائیلیان با وی چه کردند، موسی در خواب شد ایشان عصا را بدزدیدند و آنرا بدونیم کردند و در زیر زمین پنهان کردند، موسی (ع) از خواب در آمد (۱) عصا ندید گفت بار خدایا عصاء من کو. ندا آمد که یا موسی عصا را بدونیم کردند و در زیر زمین پنهان کردند، گفت بار خدایا کجا پنهان کردند و که پنهان کرد. فرمان آمد که ای موسی من نگویم که من پردهٴ بندگان ندرم، لکن ای موسی همانجا که ایستاده‌ای آواز ده تا من عصا را سمع دهم و نطق دهم تا بشنود و جواب دهد، موسی عصا را بر خواند، آن زمین بفرمان الله تعالی شکافته شد (۲) و عصا بلبّیک جواب داد و از زمین همچنان بدونیم کرده بر آمد تا موسی شکسته بدید آنگه در آن حال درست شد و پیوسته گشت. اینجا لطیفه‌ای نیکو بشنو : چنانستی که


p.636

الله تعالی گفتی اگر من عصا ب موسی درست نمودمی وی عیب شکستگی در وی ندیدی شکسته نمودم آنگه درست کردم تا قدرت و منّت من بیند، همینست حال بندهٴ گناهکار، این دبیران که بر وی رقیب گردانیده ام نه بآنست که تا فردا او را رسواکنم لکن تا فردا نامهٴ نبشته بوی نمایم و داند که بر ما هیچ نرفته است و هیچ بما فرو نشده، کار شکستهٴ وی بوی نمایم تا عیب خود و کردار خود بیند و سزای خود بشناسد، آنگه من بسزای خود شکستهٴ وی درست گردانم و فضل خود بوی نمایم تا منّت همه از من بیند.

موسی را معجزه‌ای دادم که دست دشمنان بوی رسید، مصطفی عربی را (ص) معجزه‌ای دادم که دست هیچ دشمن هرگز بوی نرسید، ششصد و اند سال گذشت تا هزاران دشمنان ازین زندیقان و خصمان دین کوشیدند تا در قرآن طعنی زنند و نقصی آرند نتوانستند، همه رفتند و قرآن بی عیب و نقصان (۱) بماند، خود می گوید جلّ جلاله و تقدّست اسمائه : « و بالحقّ اَنزلناهُ و بالحقّ نَزل » القرآن حقّ و نزوله حقّ و منزله حقّ و المنزل علیه حقّ و القرآن بحقّ نزل و من حقّ نزل و علی حقّ نزل.

« و قرآناً فرقناه لتقرأه علی النّاسِ مُکثٍ » قرآن نه بیکبار از آسمان فرو آمد بلکه بتضاعیف روزگار و ترادف اوقات فرو آمد، آیت آیت و سورت سورت بمدّت بیست سال یا بیست و سه سال علی اختلاف الرّوایات، این تفریق از بهر آن کردیم تا گرفتن آن و یاد داشتن آن بر مصطفی (ص) و بر امّت آسان باشد (۲) و بر دلهاشان استوار و محکم نشیند و جای گیرد و نیز تا شرف و کرامت مصطفی (ص) در آن پیدا شود که پیوسته از حضرت عزّت بوی پیغام و نامه می آید و تا بزرگوار و شریف بنده‌ای نباشد او را این تخصیص ندهد که پیوسته بسخنان و پیغام خود او را می نوازد.

« قل آمنوا به اَو لا تؤمنوا » از جناب احدیّت و جلال عزّت اشارتست


p.637

باستغناء لم یزل و لا یزال از در بایست طاعت لم یکن ثمّ کا. ــ میگوید شما را هیچ قدر نیست که ما را هیچ در بایست نیست، خواهید ایمان آرید و خواهید نه، ما را بایمان شما حاجت نیست و از طاعت حدثان جلال و جمال ازل را حلیت نیست، هنوز رقم وجود بر هیچ موجود نکشیده بودیم که جمال ما مشاهد جلال ما بود، خود بخود خود را پسنده بودیم، امروز که خلق را بیافریدیم همانیم که بودیم، بی نیاز بخود پیش از سبب، بی نیاز بر کمال پیش از طلب.

« و یَخرّون للاَذقانِ یبکون » گریستن حال مبتدیانست و صفت روندگان، هر کسی بر حسب حال خود و هر رونده‌ای بر اندازهٴ کردار خود، تائب در گناه خود می نگرد از بیم عقوبت می گرید، مطیع در طاعت با فترت خود می نگرد از بیم تقصیر میگرید، عابد از بیم خاتمت میگرید که آیا با من فردا چه کنند، عارف در سابقهٴ ازل می نگرد و می گرید که آیا در ازل بر من چه راندند و چه قضا کردند، این همه بر راه روندگانست و بر ضعف حال ایشان نشانست، امّا ربودگان از خویشتن و اهل تمکین را بکاء نقص باشد و در راه ایشان علّت بود، کما یُحکی عن الجنید انّه کان قاعداً و عنده امرأته فدخل الشّبلی فارادت امرأته ان تستتر، فقال لها الجنید لاخبر ل الشّبلی عنک فاقعدی فلم یزل یکلّمه الجنید ، فبکی الشّبلی فلمّا اخذ الشّبلی فی البکاء، قال الجنید لامرأته استتری فقد افاق الشّبلی من غیبته.

« قل ادعوا اللهَ اَوِ ادعوا الرّحمن » الآیة... من عظیم نعمته سبحانه علی اولیائه تنزّههم باسرارهم فی ریاض ذکره بتعداد اسمائه الحسنی فینتقلون من روضةٍ الی روضةٍ، و من مأنسٍ الی مأنس، و یقال الاغنیاء تردّدهم فی بساتینهم و تنزّههم فی منابت ریاحینهم و الفقراء تنزّههم فی مشاهدِ تسبیحهم یستروحون الی ما یلوح لاسرارهم کشوفات جلاله و جماله، « قل ادعوا الله او ادعوا الرّحمن » ای سیّد کونین و ای مهتر خافقین با صدّیقان و مشتاقان ما بگوی که همه ما را باشید، همه ما را خوانید، همه ما را دانید، با عالمان بگوی (۱) که اسرار علم


p.638

قدم ما راست نه شما را : « قل انّما العلمُ عند الله ». با جبّاران دنیا بگوی که جبّار هفت آسمان و زمین مائیم و ملک و مملکت ما را سزاست نه خلق را : « قل من بیده ملکوتُ کلّ شئٍ ». با خواجگان و مهتران بگوی نه کرم جلال ماست که شما را از شب دیجور رستگاری می دهی (۱) و در روز نگاه میداریم (۲) : « قل من ینجّیکم من ظُلماتِ البرّ و البحر ». با عارفان بگوی : که فرستاد از بهر مؤانست دلهای شما چنین نامه‌ای و خلعتی که ما فرستادیم؟ : « قل من انزل الکتاب ». با ظالمان و نا پاکان بگوی طریق عدل کار بندید چنانکه با شما بعدل کار کردیم : « قل اَمرَ ربّی بالقسط ». با عاصیان امّت بگوی که بر درگاه ما باشید و درِ ما کوبید که اگر باندازهٴ هفت آسمان و هفت زمین گناه دارید نگر که دل از امید فضل ما بر ندارید که فردا با همهٴ خلایق کار بعدل کنیم و با گدایان امّت محمّد بفضل و رحمت : « قل یا عبادی الّذین اَسرفوا علی اَنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ». ای محمّد بر دوستان ما ثناء ما و ستایش ما و ذکر ما تو بر خوان و ما را بپاکی بستای که روح دل و آرام جان ایشان در ذکر ما است.

« و قل الحمد لله الّذی لم یتّخذ ولداً » ای اشکره علی نعمته العظیمة حیث عرفک انّه لیس له ولد و انّه لا شریک له ، « و لم یکن له ولیّ من الذُّلِّ » لم یقل لا ولیّ له بل له الاولیآء و لکن لا یعتزّبهم بل هم الّذین یُصیرون بعبادته اعزّة، « و کبّرهُ تکبیراً » بان تعلم انّک تَصلُ الیه به لا بتکبیرک.


p.635
(۱) نسخهٴ الف : از خواب چون بيدار شد. (۲) نسخهٴ ج : بشکافت.
p.636

(۱) نسخهٴ ج : بی نقص. (۲) نسخهٴ الف : شود.
p.637

(۱) نسخهٴ ج : بگوئيد.
p.638

(۱) و (۲) نسخهٴ ج : ميدهم، ميدارم.