Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
18 الکهف پانزدهم 5

p.651

قوله تعالی : « بسم الله الرّحمن الرّحیم » بسم الله الّذی اسمه لکلّ خائف ملاذ، بسم الّذی باسمه من الشّیطان معاذ، بسم الله الّذی قلب کلّ محبّ بذکره افلا. ــ بنام او که نام اوست همه خیرات را بنیاد، بنام او که بنام او گردد دل از بند غمان آزاد، بنام او که دل عارف جز بنام او نگردد شاد، بنام او که مشتاق از شراب وصل او گیرد یاد، بنام او که وفا و کرم هر دو را نام کرد تا نعمت آشنائی بر آب و گل تمام کرد، بنام او که مِهر خود مشتاق را دام کرد و بجای شراب وصل خود رهی را در جام کرد، بنام او که خواب بر دیدهٴ محبّ حرام کرد تا عقد دوستی وی با خود بر نظام کرد، بنام او که در سرّ بجان منتظر سلام کرد تا دلش بر روح و ریحان کرد، آنگه ظاهر او بدست دشمن حیران کرد و باطن معدن اندوهان کرد. ای جوانمرد اگر آسیای بلا بر سرت بگرداند نگر از آستانهٴ خدمتش در نگذاری قدم، ور طبقات درکات سفلی میل دو دیدهٴ تو گرداند نگر جز برضای وی بر نیاری دم، که عزّت عزّت اوست، عزّت دیگران همه ذُلّست، و عجز همه فنا و عدم، قضا قضاء اوست، حکم حکم او، حکم دیگران همه میل


p.652

است و هوی و ستم.

پیر طریقت گفت : الهی ارتو فضل کنی از دیگران چه داد و چه بیداد ور تو عدل کنی پس فضل دیگران چون باد، الهی آنچ من از تو دیدم دو گیتی بیاراید، عجب اینست که جان من از بیم داد تو می نیاساید.

« الحمدُ للهِ » حَمدَ نفسهُ بنفسه حین علم عجز الخلق عن بلوغ حمده خداوند ذو الجلال قادر بر کمال، مفضّل بانوال، سزاوار ثناء خویش، شکر کنندهٴ عطاء خویش، ستایش خود خود می کند و ثناء خود خود میگوید که عزّت خود خود شناسد و عظمت و جبروت خود خود داند، متعزّز بجلال خویش، متقدّس بکمال خویش، متکبّر بکبریآء خویش، آب و خاک بوصف او کی رسد، لم یکن ثمّ کان، قدر وی چه داند، صفت حدثان در برابر صفت وی چون آید، نبود پس بود نیست است، از نیست معرفت هست کی آید، ربّ العزّه بفضل و کرم خود خلق را در وجود آورد و کسوت فطرت پوشانید، و ایشان را پرورش داد و از بلاها نگه داشت، طاعات با تقصیر قبول کرد و جور و جفای ایشان بپردهٴ فضل بپوشید، توفیق طاعت ارزانی داشت و دل را بایمان و معرفت بیاراست، چون دانست که ایشان از گزارد شکر این نعمت عاجز اند، فضل و کرم خود پیدا کرد و لسان لطف نیابت مفلسان و عاجزان بداشت و خود را حمد آورد، گفت : « الحمد للهِ ». در راه محبّت دوستانرا نیابت داشتن شرط دوستی است، گفت آن نعمتها که دادم همه بی تو دادم و قسمت بی تو کردم، چنانک بی تو قسمت کردم بی تو حمد آوردم، و بحکم دوستی ترا نیابت داشتم تا احسان و انعام خود بر تو تمام کردم، « الّذی انزل علی عبده الکتاب » ــ الّذی ــ اشارتست، انزل علی عبده الکتاب ــ عبارتست، اشارت نصیب ارواحست و عبارت نصیب اشباح، ارواح در سماع « الّذی » بنشاط آمد طرب کرد، اشباح در سماع « انزل علی عبده الکتاب » در اجتهاد آمد راه طلب گرفت، درین آیت هم تخصیص مصطفی است خاتم پیغمبران و هم تعظیم قرآن است کلام رحمن، اگر مصطفی است امان زمین است و زین آسمان، ور قرآن است یادگار دل مؤمنانست و اُنس جان عارفان.


p.653

مصطفی (ص) رهبان شریعتست و عنوان حقیقت، قرآن دلها را عدّت است و جانها را تبصرت، مصطفی کلّ کمالست و جملهٴ جمال، قرآن نامه است بیندگان از حضرت ذو الجلال، نام ه‌ای که در آن هم بشارتست و هم نذارت، دوست را بشارتست و بیگانه را نذارت، دوست را بشارت میدهد که : « اَنّ لهم اجراً حسناً ، ماکثین فیه ابداً » و بیگانه را بیم نماید که : « اِن یقولونَ الّا کذباً فلعلّک باخعٌ نفسک » الآیة... یا محمّد لا تشتغل سرّک بمخالفاتهم فما علیک الّا البلاغ و الهدی منّا لمن نشآء.

« انّا جعلنا ما علی الارض زینةً لها » اهل المعرفة بالله و المحبّة له و المشتاقون الیه هم زینة الارض و نُجومها و اقمارها و شموسها اذا تلأ لأ انوار التّوحید فی اسرار الموّحدین اشرق جمیع الآفاق بضیائهم، زینت زمین دوستان خدای اند، عالم بایشان آراسته و جهان بایشان نگاشته، دلهاشان بنور معرفت افروخته، سرّهاشان در حضرت قربت بسفارت حکمت بار داده، دویهاشان در حضرت قربت بمنهج صواب گردانیده و جادهٴ طریقت و سنّت در پیش ایشان نهاده، اعلام دین اند و اوتاد زمین، مصابیح جهان و مفاتیح جنان، ممهّدان قواعد دوستی و مسنّدان ایوان راستی، آزرم خلق از الله بایشان و مقصود از آفریدن کون ایشان، بنام و نشان درویشانند و بحقیقت ملوک زمین ایشانند، ملوکٌ تحت اطمار.

هر که سیرت و حلیت (۱) ایشان خواهد که بداند تا قصّهٴ اصحاب الکهف بر خواند که الله تعالی ایشانرا در قرآن جلوه می کند که :

« اِذ اَوی الفتیة الی الکهف فقالوا ربّنا آتنا من لدنکَ رحمةً و هیّئ لنا من امرنا رشداً » ایشانرا گفتند درین غار روید و خوش بخسبید و سر ببالین امن باز نهید که ما خواب شما بعبادت جهانیان بر گرفتیم.

لطیفه‌ای شنو نیکو : ربّ العزّه ایشانرا در آن کوه آن غار پدید کرد، و بندهٴ


p.654

مؤمن را بوقت رفتن از دنیا چهار دیوار لحد غار وی کرد، چنانک ایشانرا در آن غار ایمن کرد از دشمن، مؤمنانرا درین غار ایمن کند از شیطان، گوید : « لا تخافوا و لا تحزنوا ». در آن غار بر ایشان رحمت کرد گفت : « ینشر لکم ربّکم من رحمته ». همچنان درین غار لحد بر مؤمن رحمت کند که : « فروحٌ و ریحانٌ و جنّةُ نعیم ». و چنانک آن غار بریشان فراخ کرد گفت : « و هم فی فَجوةٍ منهُ »، لحد بر مؤمن فراخ کند بعمل صالح چنانک گفت : « فلاَنفسهم یمهدون ». و خبر درستست که : یفسخ له فی قبره.... الحدیث، بالای غار بر ایشان گشاده کرد تا روح هوا و نسیم باد صبا ازیشان منقطع نگردد، همچنین دری از بهشت بر آن روضهٴ مؤمن گشایند تا از جانب جنّات عدن نسیم خوش بوی بر وی همی گذرد و مضجع وی خوش همی دارد.


p.653
(۱) نسخهٴ الف : قضيلت.