p.669
و گفته اند سرور همهٴ جوانمردان
یوسف
صدّیق بود علیه السلام که از برادران بوی رسید آنچ رسید از انواع بلیّات، آنگه چون بر ایشان دست یافت گفت : «
لا تَثریبَ علیکم الیوم
».
و در خبر است که
رسول (ص)
نشسته بو د سائلی بر خاست و سؤال کرد،
رسول (ص)
روی سوی یاران کرد گفت : با وی جوانمردی کنید،
علی
(ع)
بر خاست و رفت، چون باز آمد یک دینار داشت و پنج درم و یک قرص طعام،
رسول (ص)
گفت یا
علی
این چه حالست.
ــ گفت یا
رسول الله
چون سائل سؤال کرد، بر دلم بگذشت که او را قرصی دهم، باز در دلم آمد که پنج درم بوی دهم، باز بخاطرم بگذشت که یک دینار بوی دهم، اکنون روا نداشتم که آنچ بخاطرم فراز آمد و بر دلم بگذشت نکنم،
رسول (ص)
گفت : « لا فتی الّا
علی
» ــ جوانمرد نیست مگر
علی
.
... «
و زدناهم هدیً
» خلعتی که بناء آن بر کمال دولت محبّت بود و درو بیان عنایت ازلی بود کم ازین نشاید که آن جوانمردان را گفته : «
و زدناهم هدیً
».
«
و ربطنا علی قلوبهم
» ایشانرا بربطهٴ عصمت ببستیم و بر بساط معرفت بداشتیم و بقید محبت استوار کردیم، در وادی عنایت ایشانرا شمع رعایت افروختیم و در دبیرستان ازل، ادب صحبت آموختیم تا در عین قدس روان گشتند و در خلوت غار با راز حقیقت پرداختند، هر چیزی که عزّتی دارد آنرا در نقاب بسته دارند، در حجب عزّت تا هر نامحرمی بدو ننگرد و دست هر متعنّتی بدو نرسد، آن جوانمردان بر درگاه احدیّت ارجمند بودند، بنور ایمان و صفاء توحید افروخته بودند و دیده های اهل آن روزگار برمص
(۱)
کفر و شرک آلوده بود، غیرت دین ایشانرا در حجاب غار برد تا آن دیده های آلوده برمصِ کفر ایشانرا نبیند.
فرمان آمد از جناب جبروت و درگاه عزّت که : «
فأوُوا الی الکهف
» ــ