Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
18 الکهف پانزدهم 5

p.683

قوله تعالی : « و لا تقولن لشیء انی فاعل ذلک غدا ، الا ان یشآء الله » من عرف الله سقط اختیاره عند مشیته و اندرج احکامه فی شهوده لحکم ربه، هر که قدم در کوی معرفت الله تعالی نهاد و بدانست که خلق همه اسیر قدرت او اند در حبس مشیت و بر ممر قضا و قدر، او نیز اختیار نکند و خود را کار نسازد و حکم نکند و کار خود بکلیت با مشیت الله تعالی افکند وانگه تکلف خویش در آنچ الله تعالی ساخته نیامیزد و چنانک حکم الله تعالی بر وی می گردد بی معارضه با آن می سازد، و بزبان حال گوید : الهی این بوده و هست و بودنی، من بقدر تو نا دانم و سزای ترا نا توانم، در بیچارگی خود گردانم، روز بروز بر زیانم، چون منی چون بود ــ چنانم، از نگرستن در تاریکی بفغانم، که خود بر هیچ چیز هستماندنم ــ ندانم، چشم بر روزی دارم که تومانی و من نمانم، چون من کیست گر آن روز ببینم، ور ببینم ــ بجان فدای آنم.

... « و اذکر ربک اذا نسیت » قیل اذا نسیت نفسک فاذکر ربک و اذا نسیت الخلق فاذکر الخالق ــ میگوید چون هواء نفس زیر پای آوردی و جاه خلق از دل بیرون کردی، ما را یاد کن و باین یاد پاک جان خود را شاد کن، هوای نفس بت است و جاه خلق زنار، تا از بت بیزار نگردی موحد نشوی و تا زنار نگشائی مسلمان نباشی.

عابدی بود نام وی ابو بکر اشتنجی ، جاهی عظیم داشت، ترسید که آن جاه او را هلاک کند، بر خاست بسفری بیرون شد در ماه رمضان، و روزه گشاد بحکم شریعت، آنگه از سفر باز آمد مفطر و خلق را از عذر وی خبر نه، واندر شهر طعام همی خورد، تا خلق بر وی گرد آمدند و او را قفا


p.684

می زدند که بی دین است، یکی از محققان راه گفت آن ساعت که او را قفا همی زدند، نزدیک او شدم تا چه گوید، با خویشتن همی گفت : ای نفس خلق پرستی نه و بجاه خلق مغرور گردی نه، چگونه آوردمت تا خدای پرستی، نه خلق.

« و اذکر ربک اذا نسیت » قال الجنید حقیقة الذکر الفناء بالمذکور عن الذکر، لذلک قال الله تعالی : « و اذکر ربک اذا نسیت » ای اذا نسیت الذکر یکون المذکور صفتک، ذکر نه همه آنست که تو باختیار خویش از روی تکلف لب جنبانی، آن خود تذکر است و تذکر تصنع است، ذکر حقیقی آنست که زبان همه دل شود و دل همه سر گردد و سر عین مشاهدت شود، اصول تفرقت منقطع گردد، کمال جمعیت در عالم معیت ازین مقام پدید آید : اذا صح التجلی فاللسان و القلب و السر واحد، ذکر در سر مذکور شود و جان در سر نور خبر عیان گردد و عیان از بیان دور. ای حجت را یاد و انس را یادگار که حاضری این یاد مرا چه بکار، لطیفا دستوری ده تا بیاد تو بر آرم یک دم، دوست خوانندگان انبوه اند، و الاولی هو الاقدم. ای برون آرندهٴ شیر خالص از میان فرث و دم، بفضل خویش ما را دست گیر مگذار ما را و انشان حوا و آدم .

« و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم » الآیة... قال و اصبر نفسک و لم یقل قلبک لان قلبه کان مع الحق امره بصحبة الفقراء جهرا بجهر و استخلص قلبه لنفسه سرا بسر، ای محمد بنفس با درویشان باش که دل در قبضهٴ صفت است با صحبت ایشان نپردازد و محبت اغیار در آن نگنجد، ازینجا گفت مصطفی (ص) : لو کنت متخذا خلیلا لاتخذت ابا بکر خلیلا و لکن صاحبکم خلیل الرحمن ــ اگر من دل بکسی دادمی یا مهر دل بر کسی نهادمی آنکس ابو بکر بودی که منزل حقیقت جای قدم صدق ابو بکر است، متابعت ما فرض عین خود و حلقهٴ انقیاد شرع در گوش فرمان کرده و من او را بجای سمع و بصر نشانده، لکن دل بدست ما نیست و ما را در آن تصرف نیست و مهر اغیار را در آن مدخل نیست. « یدعون ربهم بالغداة و العشی » وقت دعا و ذکر معین کرد : بامداد و شبانگاه، چون بارادت رسید بر معنی حال گفت بر دوام، « یریدون


p.685

وجهه » ای مریدین وجهه، پیوسته و همیشه او را خواهند پای بدو گیتی فرا نهاده، و از خلق آزاد گشته، و از خود باز رسته.

ای محمد ایشان که باین صفت اند : « لا تعد عیناک عنهم » ایشان دل از ما بنگردانیدند، تو چشم از ایشان بمگردا. ــ جعلنا نظرک الیوم الیهم ذریعة لهم الینا و خلفا مما یفوتهم الیوم من نظرهم الینا فلا تقطع الیوم عنهم نظرک فانا لانمنع غدا نظرهم عنا.

ای محمد ثمرهٴ ارادت ایشان امروز صحبت و مرافقت و نظر تو و فردا زلفت و قربت و وصلت ما. اینست که رب العالمین گفت :

« اولئک لهم جنات عدن » اولئک هم اصحاب الجنة فی رغد العیش و سعادة الجد و کمال الرفد یلبسون حلل الوصلة و یتوجون بتیجان القربة و یحلون بحلی المباسطه یتکئون علی ارائک الروح یشمون ریاح الانس یقیمون فی حجال الزلفة یسقون شراب المحبة یأخذون بید الرأفة ما یتحفهم الحق من غیر واسطة یسقیهم شرابا طهورا یطهر قلوبهم عن محبة کل مخلوق نعم الثواب ثوابهم و نعمت الدار دارهم و نعم الجار جارهم و نعم الرب ربهم.


_