p.708
سپارد، یکی را بینی که از زمین بر آید چنانک خاکستر از میان آتش، دیگری را بینی از لحد بر آید چنانک در از میان صدف، همی روند تا بمحشر و عرض دهند ایشانرا بر خداوند اکبر
چنانک گفت جل جلاله : «
و عرضوا علی ربک صفا
»، ای پیران نا پاک شرم دارید از آن که شما را بر الله تعالی عرض کنند و سر پوش زراقی از روی کار شما بر دارند که : «
فکشفنا عنک غطاءک
»، ای جوانان با جهل پر غفلت بترسید از آن ساعت که دوزخ آشفته و زندان عدل بعرصات حاضر کنند که : «
تکاد تمیز من الغیظ
»، ای عالمان بی امانت، ای قرایان بی دیانت بپرهیزید از آن روز که : «
تبلی السرائر
و تکشف الضمائر »، ای خداوندان تخت و جاه و کلاه بیندیشید از آن ترازوی عدل و دیوان مظالم قیامت که : «
و وضع الکتاب
».
ای عوانان نا پاک یاد کنید آن ساعت که نامهٴ کردار در دست شما نهند و کرده های شما نیک و بد، خرد و بزرگ، بشما نمایند که : «
لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصیها
».
خواجگی همهٴ خواجگان طوقی سازند و در گردن ایشان لفکنند، امیری همهٴ امیران قیدی گردانند و بر پایهای ایشان نهند و از نهاد هر یکی دوزخی بر آرند و هر یکی را بخود عقوبت کنند، آتش نومیدی در خرمنهای خلایق زنند و همه از یکدیگر تبرا جویند، عاصیان خیمهٴ اندوه و ندامت زنند، آفتاب و ماه و سیارات را بدود هیبت سیاه روی گردانند و بر قدر مایهٴ هر کسی با وی معاملت کنند و داد مظلوم از ظالم بستانند، نه مزد مظلوم از آنچ سزای اوست بکاهند، نه عقوبت ظالم بر سزای وی بیفزایند، اینست که رب العالمیان گفت : «
و لا یظلم ربک احدا
».
«
ما اشهدتهم خلق السموات و الارض و لا خلق انفسهم
» خداوند حکیم، پادشاه نامدار عظیم، در این آیت از استغناء جلال خود خبر میدهد و فردانیت و وحدانیت خود بکمال عز خود بخلق می نماید که نیستها را هست کننده منم، وز نبود بود آورنده منم، و از آغاز نو سازنده منم، پدید آرندهٴ مایه از هر کار منم، کنندهٴ هر هست چنانکه سزاوار منم، چون آسمان و زمین و خلق آفریدم، تنها خود بودم بی قلت، دانا بودم بی علت، توانا بودم بی حیلت، نه مرا انباز بود