p.727
اما
سفر هرب
او را در بدو کار بود از دشمن بگریخته وروی به
مدین
نهاده و آن مرد قبطی کشته چنانک رب العزه گفت : «
فوکزه موسی فقضی علیه
» آنجا که عنایت بود فلاح و پیروزی را چه نهایت بود، چون الله تعالی را در کار
موسی
عنایت بود او را در آن قتل عذر بنهاد گفت
موسی
دست بوی زد قضاء من درو رسید، آنگه گفت
موسی
را در آن گناه نبود گناه دیو را بود و آن فعل از دیو بود : «
قال هذا من عمل الشیطان
».
همچنین بندهٴ مؤمن را بفضل خود عذر بنهاد و عفو خود در وی رسانید گفت : «
استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا و لقد عفا الله عنهم
» الله تعالی گناه از ایشان در گذاشت آن و سوسهٴ شیطان بود و عمل دیو.
دیگر
سفر طلب
بود لیلة النار که
موسی
بطلب آتش می شد، آن چه آتش بود که همهٴ عالم بر آتش نشاند.
ــ هر جا که حدیث آتش
موسی
رود از شور او همهٴ عالم بوی عشق گیرد،
موسی
بطلب نار شد نور یافت، این جوانمرد بطلب نور شد نار یافت، اگر
موسی
را بی واسطه حلاوت سماع کلام حق رسد، چه عجب اگر دوستان او را از آن بوئی رسد، اگر آتش
موسی
آشکارا بود، آتش این جوانمردان نهانست، ور آتش
موسی
در درخت بود، آتش این جوانمردان در جانست، او که دارد داند که چنانست، همهٴ آتشها تن سوزد و آتش دوستی جان، با آتش جانسوز شکیبائی نتوان.
و اما
سفر الطرب
فقد سبق ذکره فی قوله : «
و لما
جآء
موسی لمیقاتنا
» الآیة...
سفر چهارم
موسی
،
سفر تعب
بود اشارتست بسفر مریدان در بدایت ارادت، سفر ریاضت و احتمال مشقت، تهذیب سه چیز را : نفس را، و خوی را، و دل را ــ تهذیب نفس سه چیز است : از گله وا آزادی آوردن
(۱)
، و از غفلت وا بیداری، و از گزاف وا هشاری.
و تهذیب خوی سه چیز است : از ضجر وا صبر آئی، و