Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
18 الکهف پانزدهم 5

p.726

قوله تعالی : « و اذ قال موسی لفتیه » الآیة... موسی را (ع) چهار سفر بود : یکی سفر هرب چنانکه الله تعالی گفت حکایت از موسی : « ففررت منکم لما خفتکم ». دوم سفر طلب لیلة النار و ذلک قوله : « فلما اتیها نودی من شاطئ الواد الایمن ». سوم سفر طرب : « و لما جآء موسی لمیقاتنا ». چهارم سفر تعب : « لقد لقینا من سفرنا هذا نصبا ».


p.727

اما سفر هرب او را در بدو کار بود از دشمن بگریخته وروی به مدین نهاده و آن مرد قبطی کشته چنانک رب العزه گفت : « فوکزه موسی فقضی علیه » آنجا که عنایت بود فلاح و پیروزی را چه نهایت بود، چون الله تعالی را در کار موسی عنایت بود او را در آن قتل عذر بنهاد گفت موسی دست بوی زد قضاء من درو رسید، آنگه گفت موسی را در آن گناه نبود گناه دیو را بود و آن فعل از دیو بود : « قال هذا من عمل الشیطان ». همچنین بندهٴ مؤمن را بفضل خود عذر بنهاد و عفو خود در وی رسانید گفت : « استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا و لقد عفا الله عنهم » الله تعالی گناه از ایشان در گذاشت آن و سوسهٴ شیطان بود و عمل دیو.

دیگر سفر طلب بود لیلة النار که موسی بطلب آتش می شد، آن چه آتش بود که همهٴ عالم بر آتش نشاند. ــ هر جا که حدیث آتش موسی رود از شور او همهٴ عالم بوی عشق گیرد، موسی بطلب نار شد نور یافت، این جوانمرد بطلب نور شد نار یافت، اگر موسی را بی واسطه حلاوت سماع کلام حق رسد، چه عجب اگر دوستان او را از آن بوئی رسد، اگر آتش موسی آشکارا بود، آتش این جوانمردان نهانست، ور آتش موسی در درخت بود، آتش این جوانمردان در جانست، او که دارد داند که چنانست، همهٴ آتشها تن سوزد و آتش دوستی جان، با آتش جانسوز شکیبائی نتوان.

و اما سفر الطرب فقد سبق ذکره فی قوله : « و لما جآء موسی لمیقاتنا » الآیة...

سفر چهارم موسی ، سفر تعب بود اشارتست بسفر مریدان در بدایت ارادت، سفر ریاضت و احتمال مشقت، تهذیب سه چیز را : نفس را، و خوی را، و دل را ــ تهذیب نفس سه چیز است : از گله وا آزادی آوردن (۱) ، و از غفلت وا بیداری، و از گزاف وا هشاری. و تهذیب خوی سه چیز است : از ضجر وا صبر آئی، و


p.728

از بخل وا بذل، و از مکافات با عفو. و تهذیب دل سه چیز است : از هلاک امن با ترس آئی، و از شومی نومیدی وا برکت امید آئی، و از محنت پراکندگی دل با آزادی دل آئی. و مادت این تهذیب سه چیزست : اتباع علم، و غذاء حلال، و دوام ورد و ثمرهٴ آن سه چیزست : سری باطلاع مولی آراسته، و جانی بمهر سر مدیت افروخته، و علم لدنی بی واسطه یافته.

اینست که رب العالمین با خضر کرامت کرد و در حق وی گفت : « و علمناه من لدنا علما ». هر که صفات خود قربان شرع مقدس تواند کرد ما اسرار علوم حقیقت بر دل او نقش گردانیم که : « و علمناه من لدنا علما ». گویندهٴ این علم محقق است که از یافت سخن گوید، نور بر سخن وی پیدا و آشنائی بر روی وی پیدا و عبودیت در سیرت وی پیدا، برقی از نور اعظم در دل وی تافته و چراغ معرفت وی افروخته و اسرار غیبی او را مکشوف شده چنانک خضر را بود در کار کشتی و غلام و دیوار، نگر تاظن نبری که موسی کلیم با آنکه او را بدبیرستان خضر فرستادند خضر را بر وی مزید بود کلا و لما که بر درگاه عزت بعد از مصطفی (ص) هیچ پیغامبر را آن مباسطت و قربت نبود که موسی را بود، اما خضر را کورهٴ ریاضت موسی گردانید چنانک کسی خواهد تا نقره با خلاص برد در کورهٴ آتش نهد آنگه فضل نقره را بود بر کورهٴ آتش نه کوره و آتش را بر نقره. و آنچ خضر گفت: « انک لن تستطیع معی صبرا » بر معنی فهم اشارت میکند که یا موسی سر فطرت تو با شواهد الهیت چندان انبساط دارد که گوئی : « ارنی انظر الیک » و من که خضر م قدرت و قوت آن ندارم که این حدیث را بر دل خود گذر دهم یا اندیشهٴ خود با آن پردازم، سلطنت تو با غصهٴ حرمان من در نسازد : « انک لن تستطیع معی صبرا ».

اما شکستن کشتی در دریا و کشتن غلام و باز کردن دیوار، این هر یکی از روی فهم بر ذوق اهل مواجید اشارت باصلی عظیم دارد، گفته اند که دریا دریای معرفتست، که صد هزار و بیست و اند هزار نقطهٴ عصمت هر یکی با امت خویش و قوم خویش در آن دریا غواصی کردند بامید آنک مگر جواهر توحید از آن د


p.729

در دامن طلب گیرند که : « من عرف نفسه فقد عرف ربه »، و آن کشتی کشتی انسانیت است که خضر می خواست تا بدست شفقت آنرا خراب کند و بشکند و خداوندان آن سفینه مساکین بودند، سکینه صفت ایشان، و از بارگاه قدم با ایشان این خطاب رفته که : « هو الذی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین » و مصطفی (ص) چون اقبال تجلی جلال حق دید بر دلهای ایشان گفت : اللهم احینی مسکینا و امتنی مسکینا و احشرنی فی زمرة المساکین، خضر چون بدست شفقت کشتی انسانیت خراب کرد، موسی (ع) ظاهر آن بپیرایهٴ شریعت و طریقت آراسته و آبادان دید گفت : « اخرقتها لتغرق اهلها ؟ » خضر جواب داد که : « و کان ورآءهم ملک » از پس این آبادانی ملکی است شیطانی که در جوار کشتی کمین قهر ساخته تا بقهر و مکر خود سفینه را بستاند و روز و شب در وی راه کند که : ان الشیطان یجری من ابن آدم مجری الدم، این آراستگی و آبادانی بدست شفقت بر داریم تا چون شیطان بیاید ملک وار ظاهر خراب بیند پیرامن آن نگردد.

و آن غلام که خضر او را کشت و موسی (ع) بر وی انکار کرد اشارتست به منی و پنداشت که در میدان ریاضت و کورهٴ مجاهدت از نهاد مرد سر بر زند، گفت ما را فرموده اند تا هرچه نه نسبت ایمانست سرش به تیغ غیرت بر داریم، نتیجهٴ پنداشت چون در پنداشت خویش ببلوغ رسد کافر طریقت گردد، ما خود در عالم بدایت راه کفر بر وی زنیم تا بحد خویش باز رود.

و اما دیوار که آنرا عمارت کرد اشارتست بنفس مطمئنه، چون دید که در کورهٴ مجاهدت پاک و پالوده گشته و نیست خواهد شد گفت یا موسی مگذار که نیست گردد که او را بر آن درگاه حقوق خدمت است، عمارت ظاهر او و مراعات باطن او فرض عین است که : « ان لنفسک علیک حقا » و در تحت وی خزائن اسرار قدم نهاده اند، اگر این دیوار نفسانی پست شود، خزینهٴ اسرار ربانی بر صحرا افتد و هر بی قدری و نا کسی در وی طمع کند، و سر این کلمات آنست که گنج حقیقت را در صفات بشریت نهاده اند، اطوار طینت درویشان پردهٴ آن ساخته،


p.730

همانست که آن جوانمرد گفته :

دین ز درویشان طلب زیرا که شاهانرا مدام
رسم باشد گنجها در جای ویران داشتن

و یقال لما کانت الفینة قال الخضر اردت ان اعیبها اخبر عن نفسه الانفراد بالارادة فیه حیث قال فاردت ان اعیبها مراعاة للادب حین اضاف الی نفسه ارادة العیب فلما انتهی الی حدیث الغلام المقتول، قال فاردنا لما کان فیه القتل و الخلق القتل منه کسبا و الخلق من الله فضلا و لما انتهی الی حدیث الیتیمین قال : « فاراد ربک ان یبلغا اشدهما » لانه لم یکن لتکسبه فیه شئ. و قال ابن عطاء لما قال الخضر فاردت اوحی الیه فی السر من انت حتی تکون لک ارادة فقال فی الثانیة فاردنا فاوحی لها فی السر من انت و موسی حتی تکون لکما ارادة فرجع و قال : « فاراد ربک »


p.727
(۱) يعنی از گله و شکايت به شکر گزاری گرائيدن.