Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة اول 1

p.375

قوله تع : « اذ قال له ربه اسلم .. » الآیة .. ـ چون خلیل در روش آمد از حضرت عزت فرمان آمد که ـ یا ابرهیم هرکه ما را خواهد جمله باید که ما را بود، تا شطبهٴ از مرادات بشری و معارضات نفسی با تو مانده‌است از رنج کوشش بآسایش کشش نرسی، المکاتب عبد مابقی علیه درهم .

ما را خواهی مراد ما باید خواست
یکباره زپیش خویش برباید خاست

خلیل گفت ـ خدوندا ابرهیم را نه تدبیر مانده‌است نه اختیار، اینک آمدم بقدم افتقار، برحالت انکسار، تا چی فرمائی! « اسلمت » خود را بیوکندم و کار خود بتو سپردم، و بهمگی بتو بازگشتم. فرمان درآمد که ـ یا ابرهیم دعوئی بس شگرف است، و هر دعوی را معنی باید و هر حقی را حقیقتی باید، اکنون امتحان را پای دار! او را امتحان کردند ـ بغیر خویش و جزء خویش و کل خویش : ـ امتحان بغیر او آن بود که مال داشت فراوان، گفته‌اند هفتصدهزار سر گوسپند داشت بهفت هزار گله با هر گلهٴ سگی که قلاده های زرین در گردن داشت، او را فرمودند که دل از همه بردار و در راه خدا خرج کن خلیل همه را درباخت، وهیچیز خود را نگذاشت. در آثار بیارند که فریشتگان گفتند بارخدایا! تا این ندا در عالم ملکوت دادهٴ که « واتخذ الله ابرهیم خلیلا » جانهای ما


p.376

در غرقاب است و زهره‌های ما آب گشت. ازین تخصیص، خلیل از کجا مستحق این کرامت گشت؟ ندا آمد که ـ جبرئیل پرهای طاووسی خویش فروگشای و از ذروهٴ سدره بقمهٴ آن کوه رو، و خلیل را آزمونی کن. جبرئیل فرود آمد بصورت یکی از بنی آدم ، بتقدیر و تیسیر الهی، آنجا درپس کوه بیستاد. و آواز برآورد که ـ یاقدوس ـ خلیل از لذت آن سماع بی هوش گشت، از پای درآمد گفت ـ یا عبدالله یکبار دیگر این نام بازگوی واین گلهٴ گوسپند ترا، جبرئیل یکبار دیگر آواز برآورد که یا قدوس! خلیل در خاک تمرغ میکرد چون مرغی نیم بسمل، و میگفت یکبار دیگر بازگوی و گلهٴ دیگر ترا!

و حدثتنی یا سعـد عنه فزدتنی
جنونا فزدنی من حدیثک یا سعد

همچنین وا می خواست، وهربار گله‌ای گوسپند با آن سگ و قلادهٴ زرین بدو میداد، تا آن همه بداد و درباخت، چون همه درباخته بود آن عهدها محکم تر گشت، عشق و افلاس بهم پیوست. خلیل آواز برآورد که یا عبدالله یکبار دیگر نام دوست برگوی و جانم ترا!

مال و زر و چیز رایگان باید باخت
چون کار بجان رسید جان باید باخت

جبرئیل را وقت خوش گشت، پرهای طاووسی خویش فروگشاد و گفت ـ بحق اتخذک خلیلا ـ براستیت بدوست گرفت! اگر قصوری هست در دیدهٴ ماست، اما ترا عشق بر کمال است. پس چون جبرئیل بر وی آشکارا شد گفت ـ یا خلیل این گوسپندان ما را بکار نیست و ما را بآن حاجت نیست. خلیل گفت ـ اگر ترا بکار نیست واستدن هم در شرط جوانمردی نیست! جبرئیل گفت ـ اکنون پرکنده کنیم در صحرا و بیابان تا بمراد خود می چرند. و عالمیان تا قیامت بصید از آن منفعت میگیرند، اکنون گوسپندان کوهی که در عالم پرکنده‌اند همه از نژاد آن اند، و هرکه ازآن صید گیرد و خورد تا قیامت مهمان خلیل است، و روزیخور خوان احسان حضرت ملک جلیل است.

اما امتحان وی بجزء او آن بود که ـ ویرا خواب نمودند بذبح فرزند، و اشارتی از آن رفت و تمامی آن قصه بجای خویش گفته شود ان شاء الله تع. اما امتحان وی به کل وی آن بود که ـ نمرود طاغی را بر آن داشتند تا آتش افروخت و منجنیق ساخت


p.377

تا خلیل را بآتش اوکند و خطاب ربانی بآتش پیوسته که ـ « یا نار کونی بردا وسلاما » خلیل در آن حال گریستن درگرفت، فریشتگان گمان بردند که خلیل بآن می گرید که ویرا بآتش می اوکنند. جبرئیل درآمد و گفت ـ لماذا تبکی یا خلیل ؟ ـ چرا می گرئی؟ گفت از آنک سوختن و کوفتن بر منست و نداء حق بآتش پیوسته! یا جبرئیل اگر هزار بارم بسوختی، و این ندا مرا بودی دوست تر داشتمی، یا جبرئیل این گریستن نه بر فوات روح است و سوختن نفس، که این بر فوات لطائف نداء حق است. و گفتهاند جبرئیل براه وی آمد و گفت ـ هل لک من حاجة؟ هیچ حاجت داری یا خلیل ؟ جواب داد ـ اما الیک فلا ـ بتو ندارم حاجتی . جبرئیل گفت ـ بالله داری لامحاله، از وی بخواه گفت ـ عجبت می بینم اگر خفته است تا بیدارش کنم یا خبر ندارد تا بیاگاهانم، حسبی من سؤالی علمه بحالی! فریشته بحار و طوفان آمده که یا خلیل دستور باشد استوار باش تا بیک چشم زخم این آتش را به نیست آرم، و بیگانگانرا هلاک کنم. خلیل گفت ـ همه ویرا بندگانند و آفریدگان، اگر بخواهد که ایشانرا هلاک کند خود با ایشان تاود، و در آسمان غلغلی در صفوف فریشتگان افتاده که ـ بار خدایا در روی زمین خود ابراهیم است که ترا نشناسد و به یگانگی تو اقرار دهد، و تو خود بهتر دانی او را می بسوزی؟ فرمان آمد از درگاه بی نیازی که ساکن باشید و آرام گیرید که شما از اسرار این کار خبر ندارید! او خلوت گاه دوستی میطلبد، خواهد تا یک نفس بی زحمت اغیار در آن خلوتگاه با ما پردازد. ازینجا بود که خلیل را پرسیدند پس از آن که ترا کدام روز خوشتر بود و سازگارتر؟ گفت آنروز که در آتش نمرود بودم، وقتم خالی بود و دلم صافی، و بحق نزدیک و از خلق معزول.

سقیا لمعهدک الذی لو لم یکن
ماکان قلبی للصبابة معهدا

چون ابراهیم از کورهٴ امتحان خالص بیرون آمد و اندر گفت « اسلمت صادقا » رب العالمین رقم خلت بر وی کشید و جهانیانرا اتباع وی فرمود گفت ـ « فاتبعوا ملة ابرهیم حنیفا وماکان من المشرکین ».


p.375
قرآن مجید، نسا ۱۲۵: وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً.
p.377

قرآن مجید، آل عمران ۹۵: فَاتَّبِعُواْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ.