Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
19 مريم شانزدهم 6

p.60

قوله تعالی : « وانذرهم یوم الحسرة » یوم الحسرة ــ یوم القیامة سبق لقوم الشقاوۃ من غیران یر تكبوا معصیة، ولاخرین السعادة قبل ان یقتر فواحسنة. روز حسرت روز اول است در عهد ازل، كه حكم كردند و قضاراندند و هر كس را آنچه سزای وی بود دادند، راندهٴ بی جرم و جریمت، نواختهٴ بی وسیلت طاعت. یكی را خلعت رفعت دوختند و میل نه. یكی را بآتش قطیعت سوختند و جور نه. آن یكی بر بساط لطف پر از نازو خطاب : « فاستبشروا ببیعكم » شنیده. این یكی دروهده خذلان بنعت حرمان زهر « قل مو توا


p.61

بغیظكم » چشانیده، آری سابقه ای رانده، چنانكه خود دانسته. عاقبتی نهاده چنانكه خود خواسته از بشریّت تیری ضعیف تر كیب در وجود آورده، و آن تیر در كمان علم ازل نهاده و در هدف حكم انداخته. اگر راست رود، ثنا و احسنت اندازنده را، اگر كژ رود طعن و لعن تیر را. شعر :

حیرت اندر حیرتست و تشنگی درتشنگی

گه گمان گردد یقین و گه یقن گردد گمان.

حضرت عزّ و جلال و بی نیازی فرش او ــ منقطع گشته درین ره صد هزاران كاروان.

قوله : اناّ نحن نرث الارض ومن علیها » میگوید مائیم میراث بر جهان ازجهانیان، و باقی پس جهانیان و جهان، و باز گشت كار خلق با ماست جاودان. اشارتست ببقاء احدیت و فناء خلقیت آن روز كه اطلال و رسوم كون را آتش بی نیازی در زند و عالم راهباء منثور گرداند و تیغ قهر برهیا كل افلاك بگذراند، و غبار اغیار از دامن قدرت بیفشاند، و زمام اعدام بر سر مركب وجود كند. پس ندادر دهد كه : « لمن الملك الیوم » كر از هرهٴ آن بود كه این خطاب را بجواب پیش آید، تا هم جلال احدیت جمال صمدیت را پاسخ كند. و عزّ قدوسی كمال سبوحی را جواب دهد كه : « اﷲ الواحد القهّار ».

قوله : « واذكر فی الكتاب ابرهیم انّه كان صدّیقاً نبیّا » الّصدیق ــ هو الواقف مع الله فی عموم الا و قات علی الّصدق كسی را صّدیق گویند كه بااﷲ تعالی بهمه حال و درهمه وقت راست رود. بنفس در مجاهدت. بدل در مشاهدت. بروح در مکاشفت، بسرّ در ملاطفت، مراد خود فداء مراد حق کرده، ظاهر بخلق داده، باطن با حق آسوده، همه کس دست در دامن وی زده و دل وی بكس التفات ناكرده، خویشتن را با الله تعالی سپرده و بهر چه پیش آید رضا داده، اینست حال خلیل (ع) بگاه بلا و محنت. جبرئیل او را پیش آمد كه : هل لك من حاجة. روی از جبرئیل گردانید و گفت : امّا الیك فلا. آنگه دست تسلیم از آستین رضا بیرون كرد و بر وی اسباب باز زد و بزبان تفرید گفت :


p.62

« حسبی الله و نعم الوكیل ».

عزیزی میگوید : در عیادت درویشی شدم او را در بلای عظیم دیدم، گفتم : لیس بصادق فی حبّه من لم یصبر علی ضربه. در دوستی الله تعالی صادق نیست آنكس كه در زخم بلاء او صابر نیست، دوریش سر بر آورد گفت : ای جوانمرد غلط كردی، لیس بصادق فی حبّه من لم یتلذذ بضربه. در دوستی او صادق نیست كسی كش باز خم او خوش نیست.

معاذ در سكرات مرگ افتاده و آن شدت نزع و هول مطلع پدید آمده میگفت : اخنقنی خنقك فوعزّتك انّی لاحبّك، و خنق آن باشد، كه حلق كسی بگیری و می فشاری، معاذ گفت بیفشار چندانكه خواهی بی آزرم كه ترا دوست دارم. ای جوانمرد دلی كه قدر حق در آن دل نزول كرد قدر همه عالم رخت از دل وی بر گرفت، دیده ای كه مشاهدت حق در آن دیده جای گرفت همه مشاهدتها در آن مشاهدت متلاشی گشت. یكی در كار خلیل ابراهیم (ع) اندیشه كن كه بر بساط صدق، در مجامع جمعیت، در محراب فرد انیت معتكف گشت، بقصور و تقصیر خود معترف شد، از طلب نصیب خود غایب گشت، در میدان قرب حق قدم زد، آفت زمان و مكان، و آثار و اعیان، و اطلال و اشكال، و موجودات و معلومات بكلّی از پیش خویش برداشت، گهی از خلق تبرّاجست كه : « انّهم عدّولی الاّ ربّ العالمین »، گهی بحق توّلا كرد كه : « اسلمت لرّب العالمین »، لاجرم از حضرت عزّت او را خلعت و نعمت دادند و رقم خلّت كشیدند كه : « واتخّذ الله ابراهیم خلیلاً و ابراهیم الّذی وّ فی انّه كان صدّیقاً نبّیا »

قوله : « واذكر فی الكتاب موسی انّه كان مخلصاً » بفتح لام خوانده اند و بكسر لام، اگر بكسر خوانی بدایت كار موسی است آنكه كه در روش خویش بود، و اگر بفتح خوانی اشارت بنهایت حال اوست آنگه كه در كشش حق افتاد، یعنی كان موسی مخلصاً فی سلو كه منهج الّنبوةً عندعنفوان دولته، ثّم خلّصناه عن سلو كه فجذبناه و


p.63

اخلصناه. « و قربنّاه نجیّا » موسی را هم روش بود و هم كشش. « جاء موسی لمیقاتنا » اشارت است بتفرقت وی در حال روش و كلمه « ربّه » همچنان است كه : « و قرّبناه نجیّا ». باین كلمه حق او را در نقطهٴ جمع میكشد، و مرد تا در روش خویش است قدم وی بر زمین خطر باشد چنانكه گفته اند : « و المخلصون علی خطر عظیم » باز كه بنقطهٴ جمع رسد و كشش حق در رسد. ارض خطر را باقدم او كار نباشد، وقدم خود چندان بود كه در روش باشد، چون كشش آمد قدم را پی كنند، نه قدم ماند نه قدمگاه ؛ اینجا سرّ « و قرّبناه نجیّا » آشكارا گردد و قوّت دل وی همه ذكر حق بود، غذای جان وی سماع كلام حق بود، آرام وی همه با صفات و نام حق بود.

وحی آمد ب موسی كه ای موسی دانی كه از بهر چه با تو سخن گفتم و بخلوتگاه مناجات بردم. ای موسی اطّلاع كردم بر دلهای جهانیان، ندیدم دلی مشتاقتر و متواضع تر و در محبّت صافی تر از دل تو، یا موسی اسمع كلامی و احفظ وصیّتی، وارع عهدی، فانّی قد و قفّتك الیوم منّی موقفاً لاینبغی لبشر بعدك ان یقوم مقامك منی، یا موسی اسمع نعتی، ولا نعت لنعتی الاّ ما نعت لك من نعتی، انّ من نعتی انّه لاینبغی ان ینعت نعتی الاّ انا، فانا الّذی اعرف نعتی، فلا اله الاّ انا، لیس لی شبیه و لاندّو لانظیر و لاعدیل و لاوزیر یو ازرنی. كنت قبل الاشیاء وا كون بعد الاشیاء، معروف بالّدوام و البقاء و العز و السناء فلا اله غیری، و لاینبغی ان یكون كذلك غیری.

قوله : « اولئك الّذین انعم اﷲ علیهم من الّنبیین »، لختی پیغامبر ان را نام برد درین سورة، و مؤمنان و صالحان امّت در ایشان پیوست كه : « وممّن هدینا واجتبینا » گفت ایشانرا بفضل خود نواختم، بلطف خود راهشان نمودم، بعنایت از لی رقم دوستی كشیدم، بخواست خود نه بكردار ایشان بر گزیدم، بكرم خود نه بجهد ایشان پسندیدم. آنگه در لطف و كرم بیفزود و ایشانرا بستود كه : « اذا تتلی علیهم آیات الرّحمن خرّوا سجدّا وبكّیاً ». ظاهر عنوان باطن است، سجود ظاهرشان بر وجود سرائر دلیل واضح است. تن های ایشان بر خدمت داشته، دلها بحرمت آراسته، نور دلهای ایشان


p.64

بآسمان پیوسته.

قوله : « فخلف من بعدهم خلف » الایه .. آن دور در گذشت و آن قرن بسر رسید بازقو می دیگر رسیدند بعكس ایشان و سیرتشان، بر پی شهوتها رفتند و دل در آشیانهٴ شیطان بستند، حریص چون خوكان، متكبر چون پلنگان، محتال چون روبهان شریر چون سگان، بظاهر آدمی و بباطن شیطان.

ای جوانمرد خاصیّت آدمی نه بتغذّی و تناسل است كه نبات را همین هست نه بحسّ و حركت است كه حیوانات دیگر راهمین هست، بلكه خاصیّت آدمی بعلم و معرفت است ؛ امّا خطر گاهی داده اند او را كه بیك لحظه بدرجهٴ جبرئیل و میكائیل رسد، بلكه از ایشان در گذرد، و بیك خطرت بهیمه ای سبعی گردد بلا قیمت، اگر نظر فضل آلهی بدو رسد، « انعم اﷲ علیهم من الّنبیین » او را در پردهٴ عصمت خویش گیرد، و اگر بعدل جبّاری بحكم سیاست بدو نگرد. « فخلف من بعد هم خلف » او را در وهدهٴ غیّ افكند كه : « فسوف یلقون غیّاً ».

قوله : « الا من تاب و آمن و عمل صالحاً »، فاولئك الّذین تدار كتهم الّرحمة الا زلیة و یسبقون فی النّعم الّسر مدیة.


_