p.85
قوله : «
جنات عدن التی وعد الرحمن عباده بالغیب
» خداوند زمین و آسمان، كردگار نیكوكار رهی دار مهربان، لطیف نشان و كریم پیمان و قدیم احسان.
بندگان خود را تشریف می دهد، بفضل و لطف خود ایشانرا می نوازد، بناء حجره
|
p.86
دولت مینهد، و عده راز و ناز و نعمت میدهد، و عده ای نیكو، تشریفی بكمال خلعتی تمام، فضلی بی نهایت، همه قدیسان آسمان خواستند كه تقدیس خود بغارت بدادندی از این خلعت و كرامت و نواخت بی نهایت كه روی بخاك نهاد، یكی «
جنات عدن التی وعد الرحمن عباده بالغیب
».
دیگر «
لا یسمعون فیها لغوا الا سلاما
».
سدیگر «
ولهم رزقهم فیها بكرة وعشیا
».
چهارم «
تلك الجنة التی نورث من عبادنا
»
نگر تا بچشم حقارت در نهاد خاكیان ننگری، كه ایشان مقبول شواهد آلهیتند و منبع اسرار فطرت ازل، اول مشتی خاك بود آلوده، در ظلمت كثافت خود بمانده، در تاریكی نهاد خود متحیر شده، همی از آسمان اسرار باران انوار باریدن گرفت خاك عنبر گشت و سنگ گوهر گشت، شب روز شد، و روز نوروز شد، و بخت فیروز شد.
تقاضائی از پردهٴ غیب بصحرای ظهور آمد، بر همه عالم بگذشت بكس التفات نکرد، چون بسر خاك
آدم
رسید عنان باز كشید، نقاب از جمال دلربای برداشت و گفت ای خاك افتاده و خویشتن را بیفكنده، منت آمده ام، سرماداری.
شعر :
|
و كم باسطین الی وصلنا
|
|
اكفهم لن ینالوا نصیبا.
|
كه داند كه درین خاك چه تعبیه ها است، حق میگوید جل جلاله : « خلقت قلوب عبادی من رضوانی ».
ما گل دل دوستان خود را بزلال رضای خود سرشتیم، آنگه كالبدر ابر فتراك دل بستیم و بعالم صورت فرستادیم، آنگه برین كالبد پر فضول شحنه ای از تكلیف خطاب شرع گماشتیم، گفتیم ای چشم تو در تصرف شحنهٴ تكلیف باش، ای دل تو ندیم سلطان غیب باش، .
ان الله لا ینظر الی صور كم ولا الی اعمالكم ولكن یتظر الی قلوبكم.
قوله : «
رب السموات والارض وما بینهما
» دارندهٴ آسمان و زمین و عرش و فرش و بر و بحر اوست، غالب بر همه امرا و، نافذ بر همه مشیت او، جهان و جهانیان همه رهی و چاكر او، هفت آسمان و هفت زمین و هر چه در آن همه ملك و ملك او، پادشاهی كه ملكش را عزل نیست، عزش را ذل نیست، جدش را هزل نیست، حكمش را رد نیست،
|
p.87
و از وی بدنیست.
ب
موسی (ع)
وحی كرد
(۱)
: یا
موسی
انا بدك اللازم فالزم بدك.
ای
موسی
من ناگزیر توام، از همه گزیرست و از من گزیر نیست، از همه چاره و از من چاره نیست، بندگی كن كه بنده را حیلتی به از بندگی نیست، اینست كه رب العالمین فرمود در این آیت : «
فاعبده واصطبر لعبادته
»
بار بندگی باری گرانست و راه تكلیف راهی دشخوار، چون میدانی كه نهندهٴ این بار كیست، و تعبیهٴ این بار در این راه چیست، شكیبائی كن و هیچ منال.
هر كه جلال حق بشناخت، و مقصد این راه بدانست، دست تصرف وی از كونین كوتاه بود، و پای عشق وی همیشه در راه بود، قعر چاه بنزدیك وی چون صدر و جاه بود.
پیر طریقت
گفت : الهی گاه گویم كه در قبضهٴ دیوم از پوشش كه بینم، باز ناگاه نوری تابد كه جملهٴ بشریت در جنب آن ناپدید بود، الهی چون عین هنوز منتظر عیانست، این بلای دل چیست.
چون این طریق همه بلاست چندین لذت چیست.
الهی گاه از تو می گفتم و گاه می نیوشیدم، میان جرم خود لطف تو می اندیشیدم، كشیدم آنچه كشیدم، همه نوش گشت چون آوای قبول شنیدم.
قوله : «
ویقول الانسان ٴااذا ما مت
» اﻵ یه ... رب العزة در این آیت شكایت از بیگانگان با دوستان میكند، كه ایشان بعت خلق از جلال قدرت ما مستبعد می دارند، همانست كه در خبر صحیح گفت : « كذبنی ابن
آدم
و لیس له ذلك » فرزند
آدم
مرا دروغ زن گرفت و نرسد او را و نه سزد كه مرا دروغ زن گیرد، وهمی گوید : « لن یعید نی كما بدأنی » چنانكه از نخست مرا بیافرید باز نیافریند مرا بعد از مرگ، و نه چنانست كه میگوید، كه من همان قادرم كه در اول بودم، در اول نبود و بیافریدم، در آخر پس از آن كه بود و نیست گشت، باز آفرینم، بجلال حكمت و كمال قدرت خویش، پس سو گند بر سر نهاد و گفت : «
فوربك لنحشرنهم
» ـ.
قسم در قرآن بر سه قسم است :
|
p.88
یكی بذات باری جل و جلاله، دیگر بصفات او، سوم با فعال او.
اما قسم بذات آنست كه گفت : «
فوربك لنحشرنهم
» ـ
«
فورب السماء و الارض
» ــ «
فوربك لنسئلنهم
» ــ «
قل ای و ربی انه لحق
».
و قسم بصفات آنست كه گفت : «
ص و القرآن ذی الذكر
» ــ «
ق والقرآن المجید
» ــ «
فبعزتك
» و قسم با فعال قسم بمخلوقاتست و آن چهار ضرب است : یكی تنبیه خلق بر معرفت قدرت چنانكه گفت : (
و الذاریات ذروا
» ــ «
و المرسلات عرفا
» ــ «
و النازعات غرقا
» و مانند آن، دیگر تعریف ایشانست بجلال هیبت، چنانكه گفت : «
لا اقسم بیوم القیامة
» ــ اقسم بالقیامة لیعلم هیبته فیها.
سوم تذكیر نعمت چنانكه گفت : «
و التین و الزیتون
».
اقسم بهما لیعلم نعمته علی العباد.
چهارم بیان تشریفست، چنانكه رب العزة گفت در حق
مصطفی (س)
: « لعمرك ».
اقسم بذلك لیعلم شرفه و تخصیصه بالقربة و الزلفة.
و فائده سو كند آنست كه تا مؤمن را در دین یقین افزاید و در وی هیچ تهمت و شهبت نماند، و كافر در انكار بیفزاید، تا حجت بروی قوی تر و بلیغ تر گردد و عقوبت وی صعب تر بود.
«
فوربك لنحشر نهم و الشیاطین
» ــ آدمیان دو گروهند : مؤمنان و كافران، مؤمنان بهمه حال قرین ایشان فریشتگانند هم در دنیا چنانكه گفت جل جلاله : «
له معقبات من بین یدیه و من خلفه
».
هم بوقت مرگ چنانكه گفت : «
تتنزل علیهم الملائكة الا تخافوا ولا تحزنوا
» هم.
در قیامت، چنانكه گفت : «
و تتلقیهم الملائكة
».
هم در بهشت، چنانكه گفت : «
و الملائكة یدخلون علیهم من كل باب
».
و كافران قرین ایشان شیاطین اند بهمه حال، در دنیا گفت : «
الم تر انا ارسلنا الشیاطین علی الكافرین
».
در قیامت گفت : «
فوربك لنحشر نهم و الشیاطین
».
در دوزخ گفت : «
وتری المجرمین یومئد مقرنین فی الاصفاد
» ای ــ كل واحد من الكفاریكون مقرنا مع شیطان بالسلاسل فی النار.
قوله : «
وان منكم الا و اردها
» ــ و رود بر دو ضربست دو گروه را، یكی و رود ادب و تهذیب، دیگر و رود غضب و تعذیب، ادب و تهذیب مؤمنانراست، غضب و تعذیب
|
p.89
كافران را. مؤمن بگناه آلوده گشته از آن كه دنیا سرای پر غبارست درن و وسخ معاصی برو نشسته، از دوزخ گرمابهای ساختند او را، تا از اوساخ مطهر گردد و مهذب شود، آنگه بمحل كرامت و منزل سعادت رسد، و نیز جوهر آب و گل تا خام بود بی قیمت بود، چون بآتش بگذشت آنگه قیمت گیرد پیرایهٴ شراب شود، حضرت ملوك را بشاید.
و گفتهٴاند حكمت ربانی بآوردن مؤمنان در آتش، آنست كه تا جودت عنصر و قوت حال موحدان بمشركان نماید، كه جوهر چون اصلی بود، آتش آنرا تباه ’ نكند، زر خالص چون در آتش نهی آتش آنرا تباه نكند، بلكه روشن تر و افروخته تر گردد، چنانستی كه با ابلیس میگوید : تو بر طینت
آدم
تكبر آوردی كه : «
أاسجد لمن خلقت طینا
»، اكنون در نگر تا شرف طینت بینی، آن طینت بتمکین و تربیت احدیت بآنجا رسد كه دوزخ از وی بفریاد آید، كه : « جز یا مؤمن فقد اطفأ نورك لهبی ».
و روی ان بعض المؤمنین اذا دخل الجنة قال الیس قد وعد ناربنا ان نردالنار؟
فتقول له الملائكة انكم قدوردتموها و هی خامدة.
و قیل بورد الله الخلق النار ثم یجعلهم فرقتین، فرقة یستغیثون من النار، و فرقة تستغیث النار منهم، لیتبین ان النار مأمورة لا تحرق الا بامر.
در بعضی اخبار آمده كه روز قیامت قومی را از امت
محمد
سوی دوزخ رانند، چون بدر دوزخ رسند
مالك
ایشانرا گوید شما چه قومید؟
چون افتادید باین راه كه بر شما آثار شقاوت و داغ بیگانگی نمی بینم؟ نشان بیگانگان آنستكه رویهای سیاه دارند و چشمهای ازرق، سلسله بر دست و پای وغل بر گردن شما را این حال نیست، ایشان گویند : نحن العصاة من امة
محمد
(ص)
.
مالك
گوید اكنون خود در آتش شوید كه مرا از
محمد
پیغامبر شرم آید كه امت وی را بقهر و عنف بدوزخ اندازم، ایشان گویند : یا مالك دعنانبك علی انفسنا ساعة، بگذاریك ساعت كه ما بر خود بگرئیم و ماتم خود بداریم، كه ما هر گزندانستیم و ظن نبردیم كه ما را باین
|
p.90
راه در آرند و بدین حال رسیم.
پس ایشان چندان بگریند، كه اگر كشتی بر اشك ایشان نهند روان گردد، پس ندا آید از بطنان عرش مجید یا
مالك
الی متی تعاتب العصاة ادخلهم النار.
تا كی ایشانرا عتاب كنی بآتش اندازایشانرا،
مالك
گوید :
ادخلوا النار
.
در دوزخ شوید ایشان قدم بر دارند گویند : بسم الله آتش از زیر قدم ایشان چهل ساله راه بگریزد
مالك
گوید: یانارخذیهم.
ای آتش بگیر ایشانرا، آتش روی باز كند تا ایشانرا بپای فرو گیرد، ایشان دیگر بار گویند، بسم اﷲ آتش همچنان می گریزد از گفتار ایشان،
مالك
یكباره خشمگین شود گوید : كیف لاتأخذین العصاة؟
چونست كه عاصیانرا نگیری؟
آتش گوید، كیف آخذ قوما یعرفون ربی و یذكرون ربی.
چون گیرم قومی را كه بر زبان ایشان ذكر خداوند جل و جلاله و در دلشان مهر خداوند، بر زبانشان نام و ذكر او، و در دلشان یا دو مهر او، ایشان در آن مناظره باشند كه ندا آید از جبار كاینات : یا
مالك
، دع هوٴلاءالقوم یرجعوا من طریق الجحیم الی طریق دارالنعیم فانی اوردتهم للعتاب لاللعذاب.
قوله : «
یوم نحشر المتقین الی الرحمن وفدا
»، لم یقل الی الجنان و فدا، تطییبا لقلوب خواص المحبین.
فانهم لایعبدونه رجاء الجنة ولاخوف النار، بل یعبدونه لاجله، فوعدهم انه یحشر هم الیه.
بهشت جویان دیگرند، و خدای تعالی جویان دیگر.
بهشت جویانرا بهشت اضافت كرد، «
ان اصحاب الجنة الیوم فی شغل فاكهون
» و خدا جویان را گفت : «
یوم نحشر المتقین الی الرحمن و فدا
».
ممشاد دینوری
در نزع بود درویشی پیش وی استاده، و دعا میكرد، بار خدایا بروی رحمت كن و بهشت او را كرامت كن،
ممشاد
در او نگرست بانگی بر وی زد ای غافل سی سال است تا بهشت را پر طرف غرف و حور و قصور جلوه می كنند فما اعرتها طرفی.
اكنون بسر مشرب حقیقت میرسم تو زحمت آورده و مرا بهشت و رحمت میخواهی.
ای جوانمرد این حدیث در حوصلهٴ هر كسی نگنجد، این جوانمردانی را رسد، كه در سر ادقات مطالعات و در مقامات كرامات عین طلبند، زمانی
|
p.91
در حله مجاهدت زمانی، در قرطه مشاهدت، گاهی در سكر شكر، گاهی در صحومحو، هم نیست و هم هست، هم هشیار و هم مست، دلهاشان حریق نار غیرت، جانهاشان غریق بحر حیرت، ساكنان پوینده.
خاموشان گوینده، فردا كه خلق را بحضرت ذی الجلال حشر كنند، هر كسی را مركبی باشد، یكی را نجیب طاعت، یكی را براق همت و ایشانرا اقبضه عزت احدیت، در خبر آمده كه ارواح الشهداء فی اجواف طیر خضر.
جانهای شهیدان چون از این عالم حكم رحیل كنند در حوصله مرغان سبز نهند و در قنادیل نور، نیز گفته اند در مرغزار بهشت.
اما این جوانمردان حوصلهٴ محبت ایشان از آن فراخ تر است كه بحوصلهٴ مرغی در فرو آید، ایشان را مقام چیست؟
ارواح الاحباب فی قبضة العزة یكاشفهم بذاته ویلاطفهم بصفاته.
سیرت ایشان چیست؟
آنكه خود را بكل بمحبوب مشغول دارند، جان و دل و تن در راه او بذل كنند، در سرو جهر و در علانیت و سریرت موافقت او طلب كنند، نصیب او بر نصیب خود مقدم كنند، و آنگه خود را افكنده عجز، و شكستهٴ تقصیر شناسند. نواخت ایشان از حضرت ذی الجلال چیست؟
«
ان الذین آمنو و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا
» ــ «
نحن اولیاؤ كم فی الحیوة الدنیا وفی الاخرة
و یحبهم و یحبونه.
»
پیر طریقت
گفته كه این محبت تعلق بخاك ندارد، و محبت وی تعلق بنظر از لی دارد، اگر علت محبت خاك بودی در عالم خاك بسیارست و نه هر جای محبت است.
لكن قرعه ای از قدرت خود بزد ما برآمدیم، فالی از حكمت بیاورد آن ما بودیم، او جل جلاله كه بتونگرد بحكم ازل نگرد نه بحكم حال.
بوسلیمان دارانی
ب
بویزید
نوشت كه : كسی كه ازو غافل باشد و بشب بخسبد هیچ تواند بود كه بمنزل رسد؟
ــ
بویزید
جواب نبشت : « اذا هبت ریاح العنایة بلغ المنزل من غیر كلفة ».
اگر باد لطف ازلیت از هوای فردانیت بحكم عنایت بر دل او و زد، بمنزل رسد بی كلفت.
او جل جلاله بندگان را در معصیت می بیند و میداند كه تو به خواهند كرد.
ایشانرا حكم از آن تو به كند، نه از این معصیت، بنده را
|
p.92
در حال می بیند كه گناه می كند، اما می داند كه نیك خواهد شد، او را از صالحان شمرد نه از مفسدان.
موسی (ع)
در غضب الواح تو راة بر زمین زد، باوی عتاب نكرد،
سلیمان
اسبان بی جرم را پی كرد باوی خطاب نكرد، زیرا كه بكرد ظاهر ننگرست بسابقهٴ ازلی نگرست، گاه بكاهی بگیرد، گاه بكوهی عفو كند، بكاهی بگیرد قدرت را، بكوهی عفو كند رحمت را، ما كه در ازل ترا دوستی اثبات كردیم، خطی بگرد تو بر كشیدیم، اگر معصوم بایستی، معصوم آفریدمی، چنانكه بایست آفریدیم، اعتماد كن بر دوستی كسی كه ترا جز معصوم دوست ندارد، اگر ترا عصمت داد می واز تو همه پاكی بودی جلال و حدانیت را شریك بودی، و من خداوند بی شریكم و بی انبازو بی نظیر و بی نیاز.
هر كه را رقم دوستی كشیدم هر آینه كار وی بسازم، و خصمان او را كفایت كنم.
و هر كه بخصمی دوستی از دوستان ما بیرون آید، ما خصم اوئیم.
من آذی لی و لیافقد بارزنی بالمحاربة.
ابلیس
را دیدی كه در حق تو یك سخن گفت ملعون ابد گشت،
نمرود
با آن همه طول و عرض بینم پشه او را هلاك كردیم مكافات درد دل
خلیل
را، در عصر
نوح
یك جهان خلق را در آب بكشتیم مجازات درد دل
نوح
از آن جفاها كه ازیشان بوی رسید.
آری هر كه مختار ما بود و محل اسرار ما بود، و منبع انوار ما بود، دل وی آراسته بیادگار ما بود، اصلاح كار او كار ما بود.
|
p.87
(١) نسخه: ج آمد
|