Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة دوم 1

p.386

قوله تع : « قولوا آمنا بالله .. » الآیة .. ـ فرمان خداوند عالم است، خداوندی سازنده، نوازنده داننده دارنده، بخشنده پوشنده، دلگشای، رهنمای، سرآرای، مهرافزای، غالب فضل، ظاهر بذل، سابق مهر، دائم ستر، خداوند جهان، دانای آشکارا و نهان، دایم بثنای خود، قائم بسزای خود، نه افزود و نه کاست، همه آن بود که وی خواست، فرمان داد بمؤمنان فرمانی لازم و حکمی واجب وصیتی بسزا، و به حق پیدا، بزبان کرم با خیر الامم، که « قولوا » گوئید رهیکان من، بندگان من، و چون گوئید از من گوئید، و چون خوانید مرا خوانید، همه حدیث من کنید، عهد من در جان گیرید، ایمان بمن آرید، مهر من در دل دارید، سخن من گوئید، که من نیز در ازل حدیث شما کردم، سخن شما گفتم، عطر دوستی شما سرشتم، رحمت خود را از بهر شما نبشتم.

تو همه از مهر من آری حدیث
من همه از عشق تو گویم سخن

« قولوا آمنا بالله » ـ ای پیغامبر که سید سادات و سرور کائنات توئی، گزیدهٴعالمیان و خاتم پیغامبران توئی، و ای امتی که بهترین امتان گذشته شمااید، ایمان آرید بهرچه پیغمبران گذشته گفتند و رسانیدند از نامه و پیغام ما، وامت ایشان


p.387

خواندند و بدان گرویدند. تا هر شرفی و کرامتی که بجملگی ایشانرا بود تنها شما را بود. این امت پیغام حق نیوشیدند و بحکم فرمان برفتند و گردن نهادند، و بهمه ایمان آوردند. رب العالمین ایمان ایشان بپسندید، و بر جهانیان جلوه کرد و گفت « والمؤمنون کل آمن بالله وملائکته » آنگه همه را زیر علم مصطفی ع درآورد و اتباع وی گردانید. مصطفی از آن خبر داد گفت ـ « آدم و من دونه تحت لوائی یوم القیمة » ـ وامت ویرا بر گذشتگان پیشی داد و گفت ـ « السابقون السابقون ـ اولئک المقربون ». و رسول گفت : ـ « نحن الآخرون السابقون یوم القیمة ».

« فإن آمنوا بمثل ما آمنتم به فقداهتدوا » ـ الآیة .. ای سید خافقین و رسول ثقلین ! این کارها همه در پی تو بستیم، و جهانیانرا اتباع تو فرمودیم، خادمان ترا عهدنامهٴ محبت نوشتیم، و در محل نظر خود آوردیم، و مخالفان ترا در وهدهٴ مذلت و مهانت اوکندیم. من خالفک فهو فی شق الاعداء، و من خدمک فهو فی شق الاولیاء، هرکه ترا خواست او را خواستیم و بخود راه دادیم، و هرکه برگشت او را سوختیم و بینداختیم، ـ من یطع الرسول فقد اطاع الله ـ ای مهتر! از برگشتن این بیگانگان و ناسزا گفتن ایشان دل تنک مدار، که ما شغل ایشان ترا کفایت کنیم، و رنج ایشان از تو بازداریم، « فسیکفیکهم الله » ـ آنگه قومی آریم برنگ توحید برآورده، و بصفت دوستی آراسته، و صبغة الله بستر ایشان پیوسته، این « صبغة الله » رنگ بی رنگی است، هرکه از رنگ رنگ آمیزان پاک است بصبغة الله رنگین است.

آنکس که هزار عالم از رنگ نگاشت
رنگ من وتو کجا خرد ای ناداشـت

پس چون که بصبغة الله رسید، هرکه بوی بازافتد اورا برنگ خود کند. چنانک کیمیا مس را و آهن را برنگ خویش کند، و عزیز گرداند. اگر بیگانه بوی بازافتد آشنا گردد، و گر عاصی بازافتد مطیع شود. و درین باب حکایات مشایخ بسیار است.

منها ـ ماحکی عن ابراهیم الخواص ، قال ـ دخلت البادیة مرة فرأیت نصرانیا علی وسطه زنار، فسألنی الصحبة ، فمشینا سبعة ایام. فقال ـ یا راهب الحنیفیة! هات


p.388

ما عندک من الانبساط! فقد جعنا ـ فقلت الهی لاتفضحنی فی هذاالکافر، فرأیت طبقا علیه خبز و شوآء و رطب وکوزماء. فاکلنا و شربنا و مشینا سبعة ایام. ثم بادرت و قلت ـ یا راهب النصاری هات ماعندک، فقد انتهت النوبة الیک، فاتکأ علی عصاه و دعا فاذا بطبقین علیهما اضعاف ماکان علی طبقی، قال ـ فتحیرت و تغیرت وابیت ان آکل فالح علی، فلم اجبه فقال ـ کل فانی مبشرک ببشارتین ـ احدیهما اشهد ان لااله الاالله و اشهد ان محمدا رسول الله؛ وحل الزنار. والاخری انی قلت ـ اللهم ان کان لهذا خطر عندک فافتح علی بهذا، ففتح. قال ـ فاکلنا ومشینا و حج و اقمنا بمکة سنة ثم انه مات فدفن بالبطحآء رحمه الله.

قوله ـ « قل اتحآجوننا فی الله » . میگوید ـ ای پیغامبر ما! ای رسول و فرستادهٴ ما! ای سفیر درگاه ما! ای باز مملکت ما! ای دلال شریعت ما! ای شفیع مجرمان، و ای خاتم پیغامبران، آن بیگانگانرا گوی ـ « اتحآجوننا فی الله » چه خصومت سازید با ما؟ و چه پیکار کنید با ما در الله؟ و او خداوند ما و شماست خداوندی او همه را لازم، و اقرار دادن بیگانگی و پادشاهی او بر همه واجب، آنگه شما را این چه سود دارد که گوئید، و چه بکار آید چون نشان بندگی بر خود نه‌بینید، و رقم اخلاص بر خود نیابید. دانید که عود چون در مجمر نهند تا آتش در آن نزنند بوی ندهد، چون بزبان گفتید ـ « ربنا وربکم » ـ آتش اخلاص باید که در آن زنید تا بوی توحید بیرون دهد. ای مهتر کائنات ! ـ منت ما بر خود فراموش مکن، و از نواخت و اکرام ما بر خود ایشانرا خبر کن و گوی ـ « ونحن له مخلصون » ما پاک‌راهانیم و پاک دلان، او را پرستگاران و گردن نهادگان، و بیزار از انباز و انبازگیران. گفته‌اند که جملهٴ شرایع سه چیز است : ـ یکی اقرار بوجود معبود، دیگر عمل کردن از بهر وی، سدیگر اخلاص. رب العالمین گفت ای محمد ! ایشانرا گوی اگر در اقرار و عمل ما را مشارکید، در اخلاص مشارک نه‌اید، و کار اخلاص دارد و بناء دین بر اخلاص است، و رستگاری در اخلاص است، روش اخلاص در اعمال همچون روش رنگ است در گوهر، چنانک گوهر بی کسوت رنگ سنگی بی قیمت باشد، عمل بی اخلاص جان کندن بی ثواب باشد. خداوند عزوجل


p.389

از بندگان خویش در دین اخلاص خواسته‌است. گفت « وما امروا الا لیعبدوالله مخلصین له الدین » . و گوهر اخلاص جز در صدف دل ننهاده‌اند و در دریای سینه، پس زنده دلی باید نخست تا آنکه اخلاص از وی درست آید. یقول تع ـ « ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب ». و قال بعضهم ـ دخلت علی سهل بن عبدالله یوم جمعة قبل الصلوة، فرأیت فی البیت حیة ـ فجعلت اقدم رجلا و اؤخر اخری، فقال ـ ادخل لایبلغ احد حقیقة الایمان و علی وجه الارض شیئ یخافه. ثم قال ـ هل لک فی صلوة الجمعة؟ فقلت ـ بیننا و بین المسجد مسیرة یوم ولیلة. فاخذ بیدی فماکان الا قلیلا حتی رأیت المسجد فدخلنا و صلینا الجمعة، ثم خرجنا فوقف ینظر الی الناس، و هم یخرجون. فقال ـ اهل لااله الاالله کثیر والمخلصون منهم قلیل.


p.389
قرآن مجید، بینة ۵: وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ.