Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
20 طه شانزدهم 6

p.149

قوله : « منها خلقنا كم و فیها نعید كم »، بدان كه آدمی دو چیزست : جانست و تن


p.150

جان از نورست و نورعلوی، تن از خاك و خاك سفلی، جان خواست كه بر شود كه علوی بود، تن خواست كه فرورود كه سفلی بود، ملك تعالی و تقدس بكمال قدرت خویش هر دورا بند یكدیگر ساخت، جان بندتن شد و تن بندجان، هردو بند. جان و تن با یكدیگر قرار گرفتند تا روز مرگ كه عمربنده بسرآید و اجل دررسد این بند گشاده گردد، چنانكه مرغ از قفص بیرون آید جان از تن برآید سوی هوا شود، بآشیان خویش، تن راه زمین گیرد. تاشود بامر كزخویش، جانرا درقندیل نور نهند واز درخت طوبی بیاویزند، تن را در كفن پیچند و بخاك سپارند، اینست كه رب العالمین گفت : « منها خلقنا كم وفیها نعید كم » روزی چند برآید جان بنظاره تن آید. حال تن دیكر گون بیند بنالد، گوید ای چشم عبرت ببن. ای دیده نرگسین! آن دیدن تو كو؟ ای زبان حكمت گوی. آن گفتار شیرین تو كو؟ ای روی پرنگار زیبا. آن زیب و جمالت كو؟ ای بیامده از خاك و داشته برخاك و روزی یافته از خاك و باز گردانیده بخاك و نیست كشته بخاك. شعر :

الیس من التراب ابا تراب
خلقنا و المصیر الی التراب
فما معنی النأسف ان دفنا
ترا بافی التراب ابا تراب

چنانستی كه ملك میگوید جل جلاله : یكبار خاك راسبب هستی كنم، یكبار سبب نیستی، تاعالمیان بدانند كه قادر بر كمال منم، و هر بوده راهست كننده منم.

ای جوانمرد اگر زانكه ترا در گورستان گذری باشد، نگر تابچشم عبرت نگری در آن لشكر گاه، كه آن نه خاكست كه تو می بینی، آن تن عزیز انست، گوشت و پوست جوانانست، قدو بالای بناز پرورد گانست، موی و محاسن پیر انست، شعر :

بلیناو ماتبلی النجوم الطوالع
وتبقی الجبال بعد ناوالمصانع

p.151

ثابت بنانی گفت : كه بگورستان بیرون آمدم بقصد زیارت، گوینده ای آوازداد كه : یا ثابت ! لایغرنك صموت اهلها ـ فکم من نفس مغمومة فیها.

مجاهد گفت : چون بنده را در خاك نهند، خاك باوی بسخن آید، گوید : انا بیت الدودو بیت الوحدة و بیت الغربة و بیت الظلمة هذاما اعددت لك فماذا اعددت لی؟ اگر بنده در دنیا ذاكر بوده باشد رب العزة گوید : ملائكتی غریب قدنأی عنه الاهلون، وحید قدجفاه الاقربون، قدكان فی الدنیا لی ذاكرا. ای بنده بیچاره درمانده. ای لشكر امیدت راه هزیمت گرفته. ای رخت عمرت تاراج شده. ای اسباب و كارت معطل مانده. ای در سكرات مرگ جانت بلب رسیده. ای زبان گویایت خاموش شده. ای دل دانایت از فزع ساعت خون گشته. همه رفتند و ماماندیم، همه بر گشتند و ما بروفائیم، همه بگذاشتند و مابر داشتیم. عبدی تر كوك و عزتی و جلالی لانشرن علیك رحمتی.

« منها خلقنا كم و فیها نعید كم » آدمی هم قوالب است، هم و دایع، اجساد قوالبست، وارواح و دایع، فالقوالب نسبتها التربة، و الودایع صفتها القربة فالقوالب یربیها با فضاله، و الودایع یر بیهابكشف جلاله و لطف جماله، فللقوالب الیوم اعتكاف علی بساط عبادته، وللودایع اتصاف بدوام معرفته. عمل قوالب روزه و نمازست، تحفه و دایع رازو نازست، قوالب را گفت : « فاذا فرغت فانصب »، ودایع را گفت : « و الی ربك فارغب » نواخت قوالب درنسیه نهاد كه می گوید عز جلاله : « و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنة هی المأوی »، و دایع جز بنقدوقت تن در نداد، تا گفت جل جلاله : « انا جلیس من ذكرنی، انا عند ظن عبدی بی و هومعكم اینما كنتم ». در عهد ازل باقوالب قادروار گفت : من خدایم، باودایع دوست وار گفت : من دوستم آن اظهار ربوبیت و قدرت است، واین اظهار مهر و محبت، باقوا لب گفت شما آن منید، باو دایع گفت من آن شماام .

قوله : « اریناه آیاتنا كلها » فرعون را آیات قدرت و عجایب فطرت بظاهر


p.152

وی نمودیم، اما دیدهٴ سر وی از دیدن حقایق آن بدوختیم تا بما راه نبرد. و گرد درما نگردد، كه او شایسته بار گاه ما وسزای حضرت ما نیست، ما آن كنیم كه خود خواهیم، آنچه مراد مشیت ماست می دانیم، و برضا و سخط كس ننگریم، هر كرا خواهیم، بهر چه خواهیم قهر كنیم، و كس را باسرار الهیت خویش راه ندهیم. فرمان آمد كه ای خلیل تو نمرود را دعوت كن. ای موسی تو فرعون را دعوت كن. ای محمد (ص) تو صنادید قریش را دعوت كن. شما همی خوانید و آیات مهجزات می نمائید، من آنرا هدایت دهم كه خود خواهم، ای نمرود لعین. ای مردود شقی كه دعوی خدائی میكنی، اینك پشه ای فرستادم تاسزای تو در كنار تو نهد. ای فرعون طاغی باغی خویشتن بین! كه نعرهٴ « انا ربكم الاعلی » می زنی. اینك پاره ای چوب از حضرت خود بدست موسی فرستادیم، تاقدد توپیش تونهد، ای صنادید قریش. وای سروران كفر! كه قصد حبیب ما كرده اید و او را از وطن خود بتاحته اید و باندیشه هلاك او ازپی وی آمده اید، و دوست ما با صدیق در آن غارغیرت رفته، ماعنكبوت ضعیف را از غیب بشحنگی وی فرستادیم، تادست دعاوی شما را فروبند دو سیایت قهر ربانی برسر شما براند، آری در راه ما گاه عنكبوتی مبارزی كند، گاه پشه ای سپاه سالاری كند، گاه عصائی در صحرائی اژدهائی كند، گاه آبی فرمان برداری كند، گاه آتشی مونسی كند، گاه درختی سبز مشعله داری كند، موسی فرعون را دعوت كرد، عصاوید بیضا در وی اثر نكرد، كه ناخواسته و نابایسته بود، بازسحره فرعون مست جادوئی گشته و بعزت فرعون سو گند یاد كرده بامداد همی گفتند : بعرت فرعون « انا لنحن الغالبون » و نماز دیگر می گفتند : « انا آمنا بر بنا ». و گفته اند سحرهٴ فرعون با آنكه در عین كفر بودند، باخبث جنابت نیز بودند، زیرا كه سحر جایگیر نیفتد تا ساحر جنب نبود، اما چون باد دولت از مهب لطف و كرامت بوزیدنه سحر گذاشت نه ساحری، نه كفر ماند نه كافری، بامداد در جنابت كفر و انكار، شبانگاه برجنیبت ایمان


p.153

و استغفار.

قوله : « انا آمنا بربنا لیغفر لنا خطایانا » اهم الاشیاء علی من عرفه مغفرته له خطایاه، هذا آدم اما استكشف عن حاله و حل به ماحل قال : « ربنا ظلمنا انفسنا وان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرین » و هذا نوح (ع) بعدمقاساته طول البلاء قال : « و الا تغفر لی و تر حمنی اكن من الخاسرین ». و هذا موسی (ع) قال : « رب انی ظلمت نفسی فاغفر لی » و قال لنبینا (ص) : « و استغفر لذنبك »، و قال صلی الله علیه وسلم : نه لیغان علی قلبی و استغفر الله فی الیوم سبعین مرة و من علیه یقوله : « لیغفر لك ماتقدم من ذنبك و ماتأخر.


_