Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
20 طه شانزدهم 6

p.169

قوله : « انّه من یات ربه مجرماً فنّ له جهنم لا یموت فیها ولا یحیی و من یأته مؤمنا قد عمل الصالحات فاولئك لهم الدرجات العلی » برذوق ارباب معرفت و جوانمردان طریقت این دو آیت اشارت بدو گروه است : گروهی كه صفت انتقام در گاه عزت ذی الجلال بایشان روی نماید تابحكم قهر پرده تجمل از روی كار ایشان بردارند و نقاب حشمت ازروی جاه ایشان فرو گشایند و رقم مهجوری برحاشیهٴ وقت ایشان كشند وقبلهٴ رد همه عالم گردانند، گهی در چنك قبض اسیر تحیر گشته، گهی از بیم قهر عین فزع شده، نه نواختی كه دلرا زندگی دهد، نه زهری كه نفس باو كشته شود، « لا یموت فیها ولا یحیی » نه روی آنكه باز گردد، نه زهرهٴ آن كه فراپیش شود، بزبان بیچارگی ازسر درماندگی گوید :

از جام وجود خود نه مستم نه نیم
زیر لگد فلك نه پستم نه نیم
نه راحت جان نه درددل وای بمن
یارب چه كسم من كه نه هستم نه نیم

باز گروهیند كه تجلی نظر جمال لطف حق بدلهای ایشان پیوسته، نواختهای ایشان یكی امروز یكی فردا، امروز بر بساط انبساط، درروضه انس و ناز آرام گرفته و ازش اب خانهٴ محبّت هر ساعتی و لحظه ای جامهای مالامال از بهر ایشان روان كرده، و فردا در جنات مأوی و درجات علی صدرهٴ بقای ابد وحلّهٴ ملك سرمد پوشیده، برمتكای اقبال د ـ مشاهدهٴ ملك ذوالجلال نشانده، كاسات وصال متواتر، وخلعت افصال متوالی هر دمی نواختی و قبولی، هر لحظه فتو حی و وصولی، اینست كه رب العالمین جل جلاله گفت : « خالدین فیها و ذلك جزاء من تزكی » امّا نشان استقبال این دولت و آثار یافت این رتبت و منزلت آنست كه بنده حجاب غفلت از راه خود بردارد و دلمن


p.170

خویش ازساق جدّ كشف كند و نفس خود را بآداب شریعت ریاضت دهد و داد دین از روزگار خرد بستاند و جهد كند كه اعملل و اقوال خود را بمعیار شریعت و مقتضی حقیقت راست كند، و حكم این آیت بر خود لازم گرداند و بداند كه ربّ العزة می گوید : « وانّی لعفاّ رلمن تاب و آمن و عمل صالحاً ثمّ اهتدی » غفّار بنآءِ مبالغتست، اقتضای كثرت كند، یعنی كه الله فراخ بخشایش است، « و لمن تاب » فعل بنده است و فعل اقتضاء كثرت نكند، اشارت آیت آنست كه اگر بنده از روی ندامت یكبار بحق باز گردد، ربّ العزة از روی لطف و رحمت بارها بوی باز گردد، از بنده یك قدم در راه مجاهدت، و از الله تعالی هزار كرم بحكم عنایت، عبدی منك قلیل طاعة و منی جلیل رحمة، منك یسیر خدمته ومنی كبیر نعمة همانست كه مصطفی (ص) گفته است حكایت از كرد گار قدیم جّل جلاله : « من تقرّب الیّ شبراً تقربت الیه ذراعاً و من تقرّب الیّ ذراعاً تقربت الیه باعاً.

« وانی لغفار لمن تاب و آمن » معلومست كه توبه بی ایمان درست نیست، پس « آمن » اینجا چه فایده می دهد یعنی و آمن بانه لیس نجاته بتوبته و طاعته، انمّا نجاته بر حمته. داند كه نجات وی نه بطاعت و جهد و بندگیست، بلكه بفضل و لطف الهی است ؛ غفار از عفراست و معنی غفر پوشیدنست و ستربروی نگاه داشتن، و پردهٴ عفو و رحمت بر اعمال و اقوال وی داشتن، هم طاعت و هم معصیت، كه نه خود معاصی بنده را بستر حاجتست كه طاعت ویرا هم بستر حاجتست، اگر آفات طاعت بنده پیش وی آرند از طاعت خود پیش از آن ترسد كه از معصیت. عائشة روایت كند كه از : مصطفی (ص) پرسیدم معنی این آیت، « و الذّین یؤتون ما آتوا و قلوبهم و جلة » هوالرّجل یزنی و یسرق و یشرب الخمر؟ قال لاهو الرجل یصلی و یصوم و یتصدّق و یخاف آن لاّ یقبل منه.

رابعهٴ عدویه بسیار گفتی : استغفر الله من قلّة صدقی، فی قولی استغفر الله، بدان ای جوانمرد كه پرده دواست یكی برداشته، وهر گز مبادا كه فرو گذارند. یكی


p.171

فرو گذاشته وهر گز مباد! كه بر گیرند. آن پردهٴ برداشته، حجاب فكرت است از پیش دلهای موحدان و سینه های مؤمنان برداشته، و آن پرده فرو گذاشته، ستر كرم است پیش اقوال و اعمال عاصیان و مطیعان و صدیّقان و متقیان، پردهٴ كرم بحكم قهر قدم از پیش طاعت ابلیس برداشتند همه معصیت آمده.

من لم یكن للوصال اهلا
فكل احسانه ذنوب.

پرده عفو بحكم لطف و كرم پیش زلّت آدم فرو گذاشتند عنایت ازل زبان بر گشاد كه : « فنسی ولم نجد له عزماً ».

من لم یكن للفر اق اهلا
فكّل اعضائه قلوب

قوله : « و ما اعجلك عن قومك یا موسی » عتاب موسی است كه قوم را واپس گذاشت و از پیش ایشان برفت، بمیعاد حق تعالی شتافت، گفت : ای موسی ! ندانستی كه من ضعیفانرا دوست دارم؟ شکستگانرا بیش نوارم. پیوسته در دلهاشان می نگرم؟ هر كرا بینم در دل ایشان او را بدوست گیرم؟ تا موسی عذری داد كه « هم اولاء علی اثری » ما خلفتهم لتضییعی ولكنی « عجلت الیك ربّ لترضی » خداوندا! تو خود دانائی وازسرّاین بنده آگاهی، كه باین عجله نه تصییع ایشان خواستم و نه ترك رعایت حق صحبت ایشان قصد داشتم. لكن رضای تو خواستم و زیادت خشنودی توجستم، گفت ای موسی رضاء من در مرا عات دل ایشانست ؛ « اناعندالمنكسرة قلوبهم من اجلی، اناجلیس من ذكرنی » ای موسی ! چون مرا جوئی در دل ایشان جو، كه من در خلوت « و هو معكم » باذا كران نشینم، مونس دل درویشانم، یادگار جان عار فانم، حاضر راز محّبانم، نوردیده آشنایانم، مایهٴ رمیدگان وزاد مضطران و پناه ضعیفانم، ای موسی ، هر كجا درویشی بینی افكندهٴ جور روزگار، خسته دهر او را غلامی كن، تا بتوانی مفارقت وی مجو، صحبت او را خریداری كن، كه آن نهاد وی خزینهٴ اسرار ازلست و تعبیهٴ بازار ابد، با مصطفی (ص) همین وصیّت رفت « ولاتمد عیناك عنهم » ای محمد! نگر تا دوچشم خویش از ایشان بنگردانی، و ایشانرا بدیگران


p.172

نفروشی، كه ایشان بر كشیدگان ذكر مااند، نام نهادگان فضل مااند، آراستگان لطف مااند، برداشتگان مشیّت مااند، ازعلم آمده، برتقدیر عرض كرده، ازارادت نشان یافته، ازحكم توقیع برکشیده، درازل پدیدآوردهٴ علم من، امروز موجود امرمن، فردا نگاه داشتهٴ حكم من، علم ولایت ازل دارد. امر ولایت وقت دارد، حكم ولایت ابد دارد، سلطان كه خاصگیان دارد هر یكی را ولایتی دهد، ولایت سه است : ولایت ازل، ولایت وقت، ولایت ابد. ای علم تو جانب ازل گیر، ای امر توراه وقت گیر، ای حكم تو دامن ابدگیر ؛ ای آدمی ترا سه صفت دادم و آخر بخودت رسانیدم : اول بسلطان علم سپردم، پس بپادشاه امر دادم، پس بشاهنشاه حكم تسلیم كردم، پس این ندا در عالم دادم كه : « وانّ الی رّبك المنتهی » ای علم تو با مرده، ای امر توبحكم ده، ای حكم توبمن ده، علم همه صفاست، امر همه بلاست، حكم همه بقاست، كه داند كه درین اسرار چه تعبیه هاست.


_