Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
20 طه شانزدهم 6

p.200

قوله : « و من اعرض عن ذكری فان له معیشة ضنكا » الایة. قال جعفر الصادق (ع) فی هذه الایة : لوعر فونی مااعر ضواعنی و من اعرض عنی رددته الی الاقبال علی ما یلیق به من الاجناس و الالوان. هر كه او را شناسد در همه حال او را یاد كند وزهمه یادها جزیاد او اعراض كند، هر كه او را داند پیوسته ذاكراو بود و براداء فرایض و نوافل مواظب بود، و قدم خود را بگذارد، حقوق او مطالب بود، و هر كه در همه عمریك طرفةالعین روی از ذكر حق بگرداند و بذكر خلق آرد مخدره معرفت روی از وی بپوشد كه هر گزازآن جمال بهره نیابد. هذالمن اعرض عن ذكره فی جمیع عمره طرفة عین فكیف حال من لم یقبل علی ذكر الحق فی جمیع عمره طرفة عین. خطاب آمد از جبار كاینات با آن مهتر عالم نقطهٴ دایرهٴ حادثات كه : ای سید من نپسندم كه در دو كون اعتماد تو جز برما بود یا برزبان تو جز ذكر ما ودر دل تو جز مهر ما بود، همه را برتو بیرون آریم و همه را خصمان تو كنیم تا در دو كون جزازمات یاد نیاید، اول خویشان و تبار و نزدیكان وی رابر وی بیرون آورد تا چون از نزدیكان جفا بیند بر دوران خوددل ننهد، میخواست جل جلاله تاروی دل از خلق بگرداند


p.201

و سروی از كل عالم بازبندد و بخود پیوندد، فان الاتصال بالحق علی قدر الانفصال عن الخلق. واسطی گوید : هر كه بدونگرد بخود ننگرد، هر كه یاد او كند یاد خود فراموش كند، یاد خود و یاد خلق تخم غمانست، یاد یاد حقست دیگر همه تاوانست، اگر نه درازل ترا یاد كردی ترا زهرهٴ یاد كرد او كی بودی، اگر نه این توقیع رفیع ازحضرت عزت روان گشتی كه : « فا ذكرونی اذكر كم » كه یارستی ذكروی بخواب اندر بدیدن یا نام وی بخاطر بگذرانیدن، خلقی بودند درمهامهٴ حیرت ودر ظلمات فكرت، همی لطف ربانی ومدد یزانی سفری كرد بعالم خاك، یتیم بوطالب دریتیم هر طالب گردانید، آن سید كونین چون درآمد سفره بیفكند وصلا آواز درداد، خواجگان قریش چون بوجهل و بولهب و امثال ایشان اجابت نكردند، گفتند خواجگان و مهتران ننگ دارند كه بدعوت گدایان حاضر آیند، آن صلا گفتن مهتر كونین در اقطار عالم طوافی كردهر كجا سوخته ای بود اجابت كرد، بلال جشی صلای مهتر بشنید روی براه آورد، صهیب در روم بشنید، سر گردان درتك و پوی افتاد. سلمان از فارس عاشق وار روی بحضرت نهاد، چون دررسیدند برسفره نشستند و آن دولت دست درهم زد و آفتاب سعادت در آسمان ارادت بكمال رسید، آن صنادید و كردنگشان درنگرستند بی دولتی خود در جنب دولت ایشان بدیدند، حسدبردند خواستند كه ایشانرا از آن سفره برانگیزانند گفتند ای محمد ایشانرا بران تا مابا تو همسایگی كنیم، ما را عار می آید كه با كدایان نشینیم. مهتر از غایت حرص كه بر اسلام داشت خواست كه آن كار پیش گیرد، از حضرت عزت خطاب آمد كه : گرد آزار دل سوختگان مگرد كه كریمانرا عادت نبود كه گدایانرا از سفره برانگیزانند. « ولاتطرد الذین یدعون ربهم » ای محمد این درویشانرا مران كه زندگانی ایشان بذكر ماست. ولاتطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا. و آن خواجگان را فرمان مبر كه دل ایشان از ذكر ما خالیست. درویشانرا صفت اینست كه : « یذ كرون الله قیاما وقعودا » عادتشان اینست كه


p.202

« یدعون ربهم بالغداة و العشی ». سیرتشان اینست : « ویؤثرون علی انفسهم ». حاضلشان اینست كه « یحبهم و یحبونه ». بازخواجگان قریش را صفت اینست. « یحاربون الله و رسوله ویسعون فی الارض فسادا » همتشان اینست كه : « لیثبتوك اویقتلوك اویخر جوك » حاصلشان اینست، « ومن اعرض عن ذكری » اینست « ونحشره یوم القیامه اعمی ».

قوله : « ولولا كلمة سبقت من ربك » الایة... هركرا نواخت در ازل نواخت بفضل خود نه بطاعت او، هر كرا انداخت درازل انداخت بعدل خود نه بمعصیت او، هر كرا قبول كرد ازوی هیچ سرمایه نخواهد، وهر كرارد كرد ازوی هیچ سرمایه نپذیرد. باش تا فردا كه فریشتگان سرمایه های خود بباد بردهند كه : ماعبد ناك حق عبادتك. آدمیان خرمنهای طاعت خود آتش در زنند كه : ما عرفناك حق معرفتك انبیاء ورسل ازعلم ودانش خویش پاك بیرون آیند كه : لاعلم لنا. تا بدانی حق جل جلاله هرچه راست كند از آن خود راست كند، هیچیزاز كرد توپیوند كرد او نشاید اگر روابودی كه طاعت پیوند رحمت وی آمدی در خدائی درست نبودی، و اگر روا بودی كه معصیت توپیوند عقوبت او آمدی ترازو برابر آمدی، اگر رحمت كرد بفضل خود كرد نه بطاعت تو، و رعقوبت كرد بعدل خود كرد نه بمعصیت تو.

« فاصبر علی ما یقولون و سبح بحمد ربك » جای دیگر گفت : « ولقد نعلم انك یضیق صدرك بمایقولون فسبح بحمد ربك » ای محمد ما می دانیم كه دل توبتنك میآید از گفتار ناسزایان وجهل بی حرمتان، تو صبر كن ودل خودرا بحمد وثنا و تسبیح ماتسلی ده، هر گه ایشان قدم در كوی بی حرمتی نهند، تو قدم در حضرت نمازنه، تا راز نماز باراذی ایشان ازدل تو فرونهد.

بامداد وشبانگاه و در اطراف روز همه وقت، در همه حال خواهم كه حلقهٴ در ما كوبی ودر ذكر و ثناء ما باشی. ای محمد اگر مكیان ترا ناسزا گویند، باك مدار كه مالوح مدح و ثنآء تو بقلم لطف قدم می نویسیم، چون ایشان تخته هجو تو خواندن گیرند، تو سورة مدح و ثناء ما آغاز كن. « فسبح بحمد ربك » ای محمد


p.203

سینه ای كه در وی سوز عشق ما بود، سری كه دروی خمار شربت ذكر ما بود. دلی كه حریق مهر ومحبت ما بود، جانی كه غریق نظر لطف ما بود، تنی كه پیوسته در ناز و راز ما بود، از كجا به اسماع گفت و گوی بیگانگان پردازد، یا جهل و بیهودهٴ ایشان در وی چه اثر كند.

« ولا تمدن عینیك » الایة ... این باز مرهمی دیگراست كه بردل درویشان می نهد، حقارت و مهانت دنیا فراخلق نماید، وعیب وعوار آن آشكارا می كند و دوستان خود را از دیدن و دوست داشتن آن منع می كند، می گوید : « زهرة الحیوة الدنیا لنفتهم فیه » این دنیا شكوفه ایست، تری و تازگی و زیبائی وی روزی چند بود، آنگه پژمرده شود و نیست گردد و فتنهٴ وی دردل بماند.

چه داری مهر بی مهری كزو بی جان شد اسكندر

چه بازی عشق با یاری كزو بی ملك شد دارا .

رجوع الا غنیا ءالی الدنیا و رجوع الفقراء الی المولی، شتان بین ذاوذا. تو انگران بهر چه شان پیش آید رجوع با دنیا كنند، درویشان بهمه حال دل با مولی دارند، ازینجا معلوم شود شرف درویشان بر تو انگران.

جنید ر حمة الله علیه، درویشی را بر تو انگری فضل نهادی، و ابن عطا برخلاف وی تو انگری را بردرویشی شرف نهادی، روزی میان ایشان مناظره رفت جنید حجت آورد كه value="Muhammad (S)"> رسول خدا میگوید : یدخل فقراء امتی الجنة قبل اغنیائها بنصف یوم وذلك خمس مأیة عام. گفت كسی كه در بهشت شود فاضلتر از آن كه پانصد سال در شمار بماند. ابن عطا گفت لابل این فاضلتر كه در شمار بمانداز بهر آنكه آنكس كه در بهشت است درلذت نعمتست و آنكس كه در شمارست درلذت عتاب حقست، و با دوست سخن گفتن اگرچه درمقام عتاب بود وراء آنست كه بغیر دوست مشغول شدن ورچه درمقام نعمت بود، زیرا كه در بلاء دوست بودن خوشتر از آن كه درنعمت دوست بی دوست بودن. جنید جواب داد كه اگر توانگر را لذت


p.204

عتابست درویش را لذت اعتذار است. وذلك فیماروی انس بن مالك عن النبی (ص) قال : « ان الله لیؤتی بالعبد الفقیر یوم القیامة فیستره من الناس فی كنف منه ثم یعتذر الیه كماكان الرجل یعتذر الی الرجل فی الدنیا، فیقول عبدی و عزتی و جلالی مازویت عنك الدنیا لهوانك علی و لكن لما اعددت لك من الكرامة و الفضیلة، اخرج یا عبدی الی هذه الصفوف فانظر من اطعمك و سقاك او كساك لایرید بذلك الا وجهی فخذ بیده فهولك و الناس یومئذ قدالجمهم العرق، فیخرج فیتخلل الصفوف و تیصفح وجوه الناس، فازارأی رجلا قدصنع به شیئا من ذلك اخذ بیده فیقال قدوهب له. » جنید این خبر بدلیل آورد و گفت اگر با توانگر عتاب می كند از درویش عذر میخواهد، ولذت عذروراء لذت عتابست، زیرا كه عتاب با دوست و دشمن رود و عذر جز با دوستان نرود، این منع دنیا از درویشان نه از آنست كه دنیا از ایشان دریغ است. لكن ایشان ازدنیا دریغند، همت ایشان به از دنیا، مراد ایشان به از عقبی، مقصود ایشان دیدار مولی.

لقمان سرخسی را وقتی موی دراز گشته بود بر خاطر او بگذشت كه كاشكی در می بودی كه بگرمابه شدی و موی باز كردی هنوز این در خاطر تمام در نیاورده بود كه یك صحرا همه زر دید، لقمان دیده فراز كرد وبا خود گفت :

گرمن سخنی بگفتم اندرمستی
اشتر بقطار ما چرادر بستی.

« وامر اهلك بالصلوة و اصطبرعلیها » بنده را آموخت میفرماید و بر اظهار عبودیت و ملازمت طاعت می دارد، و تابنده شایسته و پسندیده نباشد اورا بردرگاه خود بخدمت بندارد، و بحضرت راز در نماز او را راه ندهد، چه دولتست و راء آن كه در روزی پنج بار، بار گیر بارگاه وصل بحكم فضل دردست ركابی لطف بكلبه عجزبنده فرستد، و این طغرای عزت برمنشور دولت اوثبت كند كه : قسمت الصلوة بینی و بین عبدی نصفین الحدیث. موسی كلیم را در وعدهٴ مناجات چهل روز در انتظار بداشت، چون نوبت باین امت رسید مائدهٴ انتظار برداشت، در شبانروزی پنج بار قدح مناجات بردست


p.205

ساقی لطف دمادم كرد كه : واسجد واقترب » واین نه تفضیل اعم است بر انبیاء لكن من كان اضعف فالرب به الطف. رب الارباب كار ضعیفان چنان سازد كه جملهٴ اقویا از آن درتعجب آیند، صد هزار ملك مقرب در بحر ركوع وسجودغوص كردند و كس حدیث ایشان نكند واین گدای بی نوا ازخواب درآید و گوید آه كه بیگاه شد، رب العامین درمصحف مجد رقم اعزاز ازبر كسوة راز وی كشد كه : « تتجافی جنوبهم عن المضاجع » الایة.

« لانسئلك رزقا نحن نرزقك » هر كه اعتقاد كرد كه رازق بحقیقت خداوند است ورزق همه ازوست واسباب بتقدیر اوست، نشان وی آن بود كه بهمگی دل بر وی تو كل كند واز اغیار تبتل كند، تا رب العزة كاروی میسازد و هردمی بانواع كرامت اورا می نوازد، مردی بنزدیك حاتم اصم آمد گفت بچه چیز روزگار می گذانی كه ضیاعی وعقاری نداری؟ حاتم گفت من خزانته. ازخزانه حق میخورم. مرد گفت نان از آسمان بتو فرو. اندازد؟ حاتم گفت لولم تكن له الارض لكان یلقی علی الخبز من السماء. اگر زمین آن او نبودی نان از آسمان فرو انداختی. فقال الرجل، انتم تقولون بالكلام، فقال حاتم لانه لم ینزل من السماء الا الكلام فقال الرجل انالااقوی علی مجادلتك. فقال لان الباطل لایقوی مع الحق. ای مسكیز هیچ بیماری صعب تر ازبیماری ضعف یقین نیست، یقین با حق درست كن و دست ترا. اسم یقین است، علم یقین است، وعین یقینست و حق یقینست و حقیقت حق یقینست، اسم یقین عوام راست، علم یقین خواص راست، عین یقین خاص الخاص راست، حق یقین انبیاء راست، حقیقت حق یقین مصطفی راست، مرد كه مرد گردد بیقین گردد، یقین باید كه بزبان رسد تا گوینده آید، بچشم رسد تابیننده آید، بگوش رسد تاشنونده آید، بدست رسد تا گیرنده آید، بپای رسد تارونده آید.

مصطفی (ص) گفت : عیسی (ع) برروی آب برفت و گریقینش زیادت بودی برهوا برفتی. استاد ابوعلی دقاق گفت این اشارت بخود كرد یعنی شب معراج


p.206

ما كه برهوا میرفتیم از كمال یقین بود.

« قل كل متربص فتربصوا » الایة ... ارباب التفرقه ینتظرون نوب الایام، كیف یقتضیه حكم الافلاك و ماالذی یوجبه الطبایع والنجوم. والمسلمون ینتظرون مایبدو من المقادیر فهم فی روح التوحید و الباقون فی ظلمات الشرك.


_