p.203
سینه ای كه در وی سوز عشق ما بود، سری كه دروی خمار شربت ذكر ما بود. دلی كه حریق مهر ومحبت ما بود، جانی كه غریق نظر لطف ما بود، تنی كه پیوسته در ناز و راز ما بود، از كجا به اسماع گفت و گوی بیگانگان پردازد، یا جهل و بیهودهٴ ایشان در وی چه اثر كند.
« ولا تمدن عینیك » الایة ... این باز مرهمی دیگراست كه بردل درویشان می نهد، حقارت و مهانت دنیا فراخلق نماید، وعیب وعوار آن آشكارا می كند و دوستان خود را از دیدن و دوست داشتن آن منع می كند، می گوید : « زهرة الحیوة الدنیا لنفتهم فیه »
این دنیا شكوفه ایست، تری و تازگی و زیبائی وی روزی چند بود، آنگه پژمرده شود و نیست گردد و فتنهٴ وی دردل بماند.
|
چه داری مهر بی مهری كزو بی جان شد
اسكندر
|
|
|
چه بازی عشق با یاری كزو بی ملك شد
دارا
.
|
رجوع الا غنیا ءالی الدنیا و رجوع الفقراء الی المولی، شتان بین ذاوذا. تو انگران بهر چه شان پیش آید رجوع با دنیا كنند، درویشان بهمه حال دل با مولی دارند، ازینجا معلوم شود شرف درویشان بر تو انگران.
جنید ر
حمة الله
علیه، درویشی را بر تو انگری فضل نهادی،
و
ابن عطا
برخلاف وی تو انگری را بردرویشی شرف نهادی، روزی میان ایشان مناظره رفت
جنید
حجت آورد كه
value="Muhammad (S)">
رسول خدا
میگوید : یدخل فقراء امتی الجنة قبل اغنیائها بنصف یوم وذلك خمس مأیة عام.
گفت كسی كه در بهشت شود فاضلتر از آن كه پانصد سال در شمار بماند.
ابن عطا گفت لابل این فاضلتر كه در شمار بمانداز بهر آنكه آنكس كه در بهشت است درلذت نعمتست و آنكس كه در شمارست درلذت عتاب حقست، و با دوست سخن گفتن اگرچه درمقام عتاب بود وراء آنست كه بغیر دوست مشغول شدن ورچه درمقام نعمت بود، زیرا كه در بلاء دوست بودن خوشتر از آن كه درنعمت دوست بی دوست بودن.
جنید
جواب داد كه اگر توانگر را لذت