Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
21 انبیآء هفدهم 6

p.232

قوله : « وله من السموات والارض » الآیة ... له الحادثات ملكا والكائنات حكما وتعالی ان یتجمل بوفاق او ینتقص بخلاف، كائنات و محدثات موجودات و


p.233

متلاشیات در زمین ودرسموات همه ملك وملك اوست، رهی وبنده و چاكر اوست حقیقت ملك بنزدیك ارباب معانی قدرت است بر ابداع و اختراع، و این حقیقت صفت اوست وملك بسزا ملك اوست، بی خیل وخدم و بی طبل وعلم وبی سپاه وحشم، شاهان جهان چون لشكر عرض دهند خدم وحشم برنشانند، خیل وخول آشكارا كنند پس بملك وملك و نعمت وتنعم وسوار وپیاده ودر گاه و بار گاه خود سرافتخار برافرازند، وحق سبحانه وتعالی اطلال ورسوم كونرا آتش بی نیازی در زند و عالم هباء منثور گرداند وغبار اغیار از دامن قدرت بیفشاند و زمام اعلام برسر مركب وجود كند، آنگه ندا درعالم دهد كه : « لمن الملك الیوم؟ » پس هم خود بجلال عزت خویش خودرا جواب دهد « الله الواحد القهار » مؤمن چون اعتقاد كند كه همه حق و ملك اوست وعزت عزت اوست، سزای وی آنست كه لوح دعوی بشكند و بساط هوس درپیچد وسودای انیت ازسر بیرون كند ودامن از كونین وعالمین در كشد، ننگش آید كه بمخلوق همچون خود سر فرود آرد، یادل در كسی بندد .

ومن قصد البحر استقل السواقیا.

غواص بلند همت که یادریای مغرق بجان ستد وداد کند تا گوهرشب افروز بدست آورد کی بشبه سیاه رنگ تن در دهد، نیكو سخنی گفت آن عزیز عهد كه : من عرف الحق لم یحتمل اذلال الخلق.

قوله : « لوكان فیهما آلهة الا الله لفسدتا » تا اگر در آسمان و زمین جز از الله تعالی خدایان بودی میان ایشان تنازع بودی و عالم همه خراب گشتی، این بر ذوق جوانمردان طریقت اشارتست بقطع علاقه ورفض اسباب و به قال السیاری : حثك فی هذه الایة علی الرجوع الیه والاعتماد علیه وقطع العلائق والاسباب عن قلبك. هر كرا دیده بر اسرار این آیت افتاد و توفیق رفیق خود یافت دیده ازنظر اغیار بردوزد وخرمن اطماع بخلق بسوزد وبا دلی بی غبار وسینه ای بی بار منتظر الطاف ومبار الهی بنشیند تا حق جل جلاله بلطف خودكار اومیسازد و دل اورا درمهر عهد می دارد، اعرابی را دیدند


p.234

دست در آستان كعبه زده و می گوید : من مثلی ولی اله ان اذنبت منانی، وان تبت رجانی وان اقبلت ادنانی، وان ادبرت نادانی، ان ربنا لغفور شكور.

قوله : « لایسأل عما یفعل وهم یسئلون » ردقدر یانست وارشاد سنیان، قدریان گفتند اگر كل حوادث باو حوالت كنیم خدای تعالی معیوب گردد گفتند شر ازما است وخیر ازو، همچنان كه گبران گویند خیر از یزدان وشر از اهرمن، القدریة مجوس هذه الامة. قدری مر گبری را گفت مسلمان شو گفت تا او نخواهد چون مسلمان شوم؟ قدری گفت اومیخواهد لكن ابلیس نمی خواهد، گبر گفت پس من با خصم قوی ترم ضعیف راچه خواهم كرد. اما ارشاد سنیان از آن رویست كه حق جل جلاله مالك بر اطلاقست اورراسد كه درملك خود چنانكه خواهد تصرف كند. مصطفی (ص) گفت : « لو عذبنی وابن مریم لعذبنا غیر ظالم » بترس از خدای كه هرچه خواهد كند و كس را زهرهٴ اعتراضی نه، وبر حكم وی چون و چرا نه. استحیی من الله لقربه منك وخف الله لقدرته علیك. ازخدای شرم دار كه بتو نزدیكست وزخدای بترس كه برتو قادرست وبدان كه این كاری است رفته و بوده هركس را بمنزل خود رسانیده وموضع وی پدید كرده. آنگه بسرراه معاملت باز آورده. انبیاء كه آمدند نه كاری نو درین عالم آوردند یا خبری نودرسینهٴ تونهادند، بلكه آنچه درسینهٴ توبود بجنبانیدند و آنچه درحق نهاده بود ترا سوی آن خواندند. « وما كنا لنهتدی لولاان هدانا الله» امیر المؤمنین علی (ع) را پرسیدند ازقدر گفت : سر الله فلانكشفه. بحر عظیم فلاتلجه. علم بشریت طاقت كشش وی ندارد، فهم و وهم آدمی هرگز بدان نرسد، و نداند هرچند پیش رود متحیرتر بود، هرچند بیش تصرف كند افتاده تر آید.

بارخ تو كیست جان جز كه یكی بلفضول بالب تو كیست عقل جز كه یكی بلهوس.

قوله : « ام اتخذوا من دونه آلهة قل ها توابر هانكم » الایة ... الاشارة فیه الی التوحید الحق وافراد الرب بوصف التفرد و نعت الوحدانیة و اصل التوحیدالطیران فی میدان التجرید والاقامة عند احكامه بالتفرید، وقطع الخوف والرجاء عن القریب


p.235

والبعید، وتسلیم الامر الی الله لیحكم كیف یرید. وقال الشبلی : الواحد یكفیك من الكل، والكل لایكفیك من الواحد. شبلی گفت حق جل جلاله واحدست اگر تو هزار خصم داری چون حق تعالی باتو باشد همه كفایت كند، واگر تقدیرا هزاریار ومعین داری چون حق تعالی با تونباشد بدست توباد بود ، رسول خدای (ص) درغار با صدیق می گفت : « لاتحزن ان الله معنا » اندوه مدار كه الله تعالی باماست و عنكبوتی را گفتند مهتر پیغامبران وسر صدیقان را درغار از دشمن پنهان كرده ایم رو زاویهٴ عجز وفقر خود بردرآن غاربزن، تا بدرقهٴ ایشان باشد، هیچ چیز درعالم ازعنكبوت عاجزتر نیست و ازخانه وی ضعیف تر نیست. « وان اوهن البیوت لبیت العنكبوت » چون خواهد كه هلاك كند دشمنی را چون نمرود بپشه هلاك كند، او خداوندی است كه هرچه خواهد كند وقدرت خود بهرچه خواهد نماید، یكی نظاره كن در كمال قدرت او در آفرینش آسمان و زمین كه می گوید جل جلاله : « اولم یرالذین كفروا ان السموات والارض كانتا رتقا ففتقناهما و جعلنامن الماء كل شی حی » وجعلنا وجعلنا وجعلنا، تا آخر آیات همه اشارتست بكمال قدرت او و بیان حكمت او، چون بقدرت نگری همه معدومات رنگ وجود گیرد. چون بعزت نگری همه موجودات رنگ عدم گیرد، وتا ظن نبری كه هرچه دانست بگفت، هرچه توانست بكرد، وهرچه داشت بداد، موجودات ومخلوقات نمودكاریست از قدرت او، وحیها والهامها ذره ایست ازعلم او، چنانكه حكمی چند ازعلم خویش بخلق فرستاد، وعلم بته نرسید همچنین كلوخی چندبهم بازنهاد وقدرت او بپایان نرسید، اگر هزاران عرش و كرسی و آسمان وزمین بیافریند هنوز ذره ای از قدرت خود پیدا نكرده باشد، آن قدرت تواست كه متقاصر است و متناهی، اما قدرت او جل جلاله متعالی است و نامتناهی، هرچه درعقل محالست، الله عزوجل بران قادربر كمالست، و در قدرت بی احتیال است ودر قیومیت بی گشتن حالست، ودر ذات وصفات جاوید متعال است.

قوله : « و هوالذی خلق اللیل والنهار » برذوق اهل معرفت این شب و روز


p.236

نشان قبض وبسط عارفانست واین قبض وبسط حكم الهی وتقدیر پادشاهی است، گاه درقبضهٴ قبضش نهد تاسلطان جمال او را بحكم نوال بنوازد، وآنگه شرط مردصاحب دردآنست كه درقبضهٴ قبض مهذب وبی اعتراض بود، وبربساط بسط مؤدب بی اعراض باشد، كه بزرگان دین چنین گفته اند : لایجدالعبد حلاوة الایمان حتی یأتیه البلاء من كل مكان.

« والشمس والقمر كل فی فلك یسبحون » شمس وقمربیافرید دربروج آسمان وبرذروهٴ افلاك روان. آفتاب بروجهی آفرید كه بیفزاید ونكاهد، وقمر بروجهی كه افزاید وكاهد. گاه در محاق بود و گه در اشراق. آفتاب نشان صاحب توحید است كه بنعت تمكین درحضرت شهود می گوید : لو كشف الغطاء ما ازددت یقینا. و قمر نشان صاحب علم است كه در میدان اجتهاد قدم دارد ازراه نظر واستدلال درآمده و دیده درطاعت واعمال داشته لیز دادوا ایمانا مع ایمانهم صاحب توحید خداوند درداست وصاحب علم خداوند كرد است، صاحب كرد درنظارهٴ سبب، و صاحب درد در نظارهٴ مسبب از سبب فارغ است. وبزرگان دین گفته اند سبب ندیدن جهلست اما با سبب بماندن شركست. عارفی را دیدند كه برلب دجله گفت : سیدی اناعطشان و مضی ولم یشرب. آن عزیز در نظارهٴ مسبب چنان مستغرق بود كه پروای سبب نداشت درمشاهدهٴ حق نه دجله دید ونه آب دجله. كسی كه مشغول كاری بود اگر حوراء بهشت بروی بگذرد خبر ندارد.

یعلم الله گر همی دانم نگارا شب ز روز

زانكه هستم روزوشب مدهوش وسر گردان عشق ...


_