p.256
قهر می آورد،
آدم
خاكی را ازخاك مذلت برمی كشد و بحكم افضال برهامهٴ همت می نهد،
ابلیس
مهجور را از عالم علوی درمی كشد وبرسر چهارسوی ارادت بی علت از عقابین عقوبت می آویزد، قومی را میگوید : « فاستبشروا ببیعكم » قومی رامیگوید : « قل موتوا بغیظكم ».
موسی عمران
چون بطلب آتش می شد شبانی بود با گلیم، چون باز آمد پیغامبری بود كلیم،
بلعام باعور
كه با آن كوه بر می شد ولیی بود بحكم صورت، چون بازآمد سگی بود بحكم صفت، او جل جلاله اسرار ربوبیت خود جائی آشكار كند كه عنقاء عقول آنجا پروهم نزند، ترازوی عدل درید اوست وحكم عدل اوست.
« ونضع الموازین القسط لیوم القیمة » حكم كرد بر آن كه خواست بآنچه خواست، حكمی بی مثل و قضائی بی جور كه همه اعزهٴ طریقت را از خوف این مقام زهره ها آب گشت، وجگرها خون شد و دلها بسوخت ازنهیب این حكم كه : « ان الرجل لیعمل بعمل اهل الجنة وهو عندالله من اهل النار، وان الرجل لیعمل بعمل اهل النار وهو عندالله من اهل الجنة » سابقه ای رانده چنانكه خود دانسته، عاقبتی نهاده چنانكه خود خواسته : قوم طلبوه فخذلهم، وقوم هربوامنه فادر كهم، قومی شب وروز در ریاضت ومجاهدت گذاشته : والطلب رد والطریق سد در گوش ایشان فرو خوانده.
قومی در بتكده معتكف گشته
لات وهبل
را مسجود خود كرده و ندآء عزت پیاپی شده كه انالكم شئتم ام ابیتم و انتم لی شئتم ام ابیتم
ای جوانمرد اگرمددی ازغیب بنام تو فرستاده اند و نظری از نظرهای لطف بتو رسیده غازی آن رومی را چنان اسیر نبرد كه آن نظر ترا برد، لكن می دان كه بهیچ علت فرو نیاید و در هیچ سبب نیاویزد، نظر عزت چون درآمد بیك لحظه از گبری صاحب صدری كند، واز راهزنی راهروی سازد « ونضع المو ازین القسط لیوم القیمة ».
بدان كه آدمیان دو گروهند مؤمنانند وكافر ان، فردای قیامت كه عالمیانرا حشر كنند چنانكه رب العزه گفت : « وحشر ناهم فلم نغادرمنهم