p.310
زوی منح ومنحت، وبدان كه این توحید از كسی درست آید كه دلی دارد صافی وهمتی عالی وسینه ای خالی، نه صید دنیا شده نه قید عقبی گشته، نه چیزی ازو درآویخته، نه او با چیزی آمیخته، تا جمال توحید بروی مكشوف گردد و بادراك سر آن موصوف شود.
ذو النون مصری
را بخواب دیدند پسندیده حال وستوده روزگار، گفتند : یا
ذوالنون
حالت چون بود وروزگارت بچه رسید؟
جانت كجاست ودوست را با خود چگونه یاقتی؟
جواب داد كه ازدوست سه آرزو خواسته بودم دو از آن بداد وامیدم درآن وفا كرد، سوم رامنتظرم، یكی آنست كه گفتم ملكا پیش از آنكه
ملك الموت
از كارمن باخبر شود تو بلطف خود جان من بر گیر ومرا باومگذار، امیدم وفا كرد ومرا بااونگذاشت، دیگر گفتم ملكا مرا بی منت رضوان در روضهٴ رضا بنشان و مرا بكس حوالت نكن همچنان كرد و بفضل خود آن نعمت برمن تمام كرد، و آرزوی سوم كه آنرا منتظرم، گفتم ملكا دستوری ده تا در میدان جلال تو در صدیقان وموحدان نام نومی گویم ودر دارالجلال كل وصال تومی پویم ودرمجمع عارفان تونعره ای همی زنم و گرد كعبهٴ وصل توطوافی همی كنم امیدوارم كه این نیز اجابت كند.
« و
زكریا
اذنادی ربه رب لاتذرنی فردا » برمذاق عارفان واشارت محققان معنی آنست كه لاتذرنی خالیا عن عصمتك معرضا عن ذكرك مشتغلا بشیٴ سواك.
خداوندا پردهٴ عصمت ازمن باز مگیر وبر یاد كرد ویادداشت خود می دار و مرا از خود بدیگری مشغول مدار.
پیر طریقت
گفت : الله تعالی را جل جلاله خزانه بكار نیست وبهیچ چیز حاجت نیست هرچه دارد برای بندگان دارد، فردا خزانهٴ رحمت بعاصیان دهد و خزانهٴ فضل بدرماندگان دهد، تا هم از خزانهٴ وی حق وی بگزارند كه بندگان از آن خود بگزاردن حق وی نرسند.
سلطان كه دختربگدائی دهد گدا راكاوین بسزای