Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
21 انبیآء هفدهم 6

p.308

قوله : « وذا النّون اذ ذهب مغاضباً » الآیه. خدایرا جلّ جلاله دوستانی اند كه اگر یك طرفة العین مدد لشكر بلا ازروزگار ایشان گسسته گردد چنانكه اهل عالم ازبی نعمتی غریوناك گردند ایشان از بی بلائی بفریاد آیند، هرچند كه آسیب دهر


p.309

وبلا بیش بینند بربلای خویش عاشق ترند، هر چند زبانهٴ آتش عشق ایشان تیزتر، ایشان چون پروانهٴ شمع برفتنهٴ خویش هر روز فتنه ترند.

پیر طریقت گفته : الهی دردیست مرا که بهی مباد، این درد مرا صوابست، با دردمندی بدرد خرسند کسی را چه حسابست، الهی قصه اینست که برداشتم این بیچاره درد زده را چه جوابست. آن عزیز راه و بر گزیدهٴ پادشاه یونس پیغامبر که قصهٴ وی می رود روزگار و حال او همین صفت داشت، مردی بود در بوتهٴ بلا پالوده زیر آسیای محنت فرسوده، تازیانه عتاب بی محابا بر سروی فرو گذاشته، و هر چند که در مجمرهٴ بلا جگراو بیش کباب کردند او بر بلای خود عاشق تر بود که ماه روی عشق حقیقت را که نشان دادند در کوی بلانشان دادند در حجرهٴ محنت. در آثارمنقولست، اذا احبّ اﷲ عبداً صبّت علیه البلاء صبّاً. رضوان با همهٴ غلمان چاکر خاك قدم اهل بلاست، اقبال از لی و تقاضای غیبی معدّ بنام اهل بلاست محبّت الهی غذای اسرار اهل بلاست. لطف و رحمت ربّانی و کیل در خاص اهل بلاست. صفات قدیم زاد و توشهٴ اهل بلاست، ذات پاك منزّه مشهود دلهای اهل بلاست، « یحبّهم و یحبّو نه » از سراپردهٴ غیب هدیه و تحف اهل بلاست. « وسقیهم ربّهم » سرانجام و عاقبت اهل بلاست.

« ان لااله الاّ انت سبحانك انّی کنت من الظّالمین فاستجبناله » خبر می دهد ازروی اشارت که هر آن بنده که دعا کند، دعائی که دروی سه چیز موجود است آن دعا باجابت مقرون بود، یکی توحید، دوم تنزیه، دیگر اعتراف بگناه خویش، همچنین یونس پیغامبرابتدابتو حید کرد گفت : « لااله الاّانت » پس تنزیه در آن پیوست گفت : « سبحانك » پس بگناه خویش معترف شد گفت : « انّی کنت من الظّالمین ». چون این سه خصلت مجتمع گشت در دعای وی، از الهیت اجابت آمد که : « فاستجبناله و نجّیناه من الغمّ ». تو حید آنست که خدای تعالی را بزبان یکتاگوئی وبدل یکتا دانی، یکتا درذات، سکتا درصفات، بری از علاقات، مقدّس از آفات، منزه از مزاجات، نه کس را جزازوی شکرومنت، نه بکس جزبوی حول و قوّت، نه دیگری را جز


p.310

زوی منح ومنحت، وبدان كه این توحید از كسی درست آید كه دلی دارد صافی وهمّتی عالی وسینه ای خالی، نه صید دنیا شده نه قید عقبی گشته، نه چیزی ازو درآویخته، نه او با چیزی آمیخته، تا جمال توحید بروی مكشوف گردد و بادراك سرّ آن موصوف شود.

ذو النون مصری را بخواب دیدند پسندیده حال وستوده روزگار، گفتند : یا ذوالنون حالت چون بود وروزگارت بچه رسید؟ جانت كجاست ودوست را با خود چگونه یاقتی؟ جواب داد كه ازدوست سه آرزو خواسته بودم دو از آن بداد وامیدم درآن وفا كرد، سوم رامنتظرم، یكی آنست كه گفتم ملكا پیش از آنكه ملك الموت از كارمن باخبر شود تو بلطف خود جان من بر گیر ومرا باومگذار، امیدم وفا كرد ومرا بااونگذاشت، دیگر گفتم ملكا مرا بی منّت رضوان در روضهٴ رضا بنشان و مرا بكس حوالت نكن همچنان كرد و بفضل خود آن نعمت برمن تمام كرد، و آرزوی سوم كه آنرا منتظرم، گفتم ملكا دستوری ده تا در میدان جلال تو در صدیّقان وموحدان نام نومی گویم ودر دارالجلال كلّ وصال تومی پویم ودرمجمع عارفان تونعره ای همی زنم و گرد كعبهٴ وصل توطوافی همی كنم امیدوارم كه این نیز اجابت كند.

« و زكریّا اذنادی ربّه ربّ لاتذرنی فرداً » برمذاق عارفان واشارت محققان معنی آنست كه لاتذرنی خالیاً عن عصمتك معرضاً عن ذكرك مشتغلا بشیٴ سواك. خداوندا پردهٴ عصمت ازمن باز مگیر وبر یاد كرد ویادداشت خود می دار و مرا از خود بدیگری مشغول مدار.

پیر طریقت گفت : الله تعالی را جلّ جلاله خزانه بكار نیست وبهیچ چیز حاجت نیست هرچه دارد برای بندگان دارد، فردا خزانهٴ رحمت بعاصیان دهد و خزانهٴ فضل بدرماندگان دهد، تا هم از خزانهٴ وی حق وی بگزارند كه بندگان از آن خود بگزاردن حق وی نرسند. سلطان كه دختربگدائی دهد گدا راكاوین بسزای


p.311

دختر سلطان نبود هم ازخزانهٴ خود كاوین بگدا فرستد تا كاوین كریمهٴ خود ازخزینهٴ وی بدهد، بنده كه طاعت وی می كند بتوفیق وعصمت الله تعالی میكند، بتأیید و تقویت وی حقّ وی می گزارد، آنگه بنده را بفضل طاعت بفضل خود می ستاید، وبكرم خود می پسندد و برجهانیان جلوه می كند كه : « انّهم كانوا یسارعون فی الخیرات ویدعوننا رغباً ورهباً و كانوا لنا خاشعین » بندگان من بطاعت می كوشند برغبت ورهبت مارا میخوانند همه مارا می دانند و گرد درمامی گردند، سوختگان حضرت مااند، برداشتگان لطف مااند. هداهم حتّی عرفوه و وفّقهم حتی عبدوه ولقّنهم حتی سألوه ونوّر قلوبهم حتی احبّوه. بنواخت تا بشناختند، توفیق داد تا پرسیدند. تلقین كرد تا بخواستند، دل معدن نور كرد تا دوست داشتند، یحبّ بغیررشوة، و یعطی بغیر منّة ویكرم بغیروسیلة. بی رشوت دوست دارد، بی منّت عطادهد، بی وسیلت گرامی گرداند، صدنعمت برسرتونثار كندوذرّه ای شمرد، وكاهی ازتو كوهی انگارد، نینی كه بهشتی بدان عظیمی وفراخی بتوداد و آنرا بغرفه بازخواند گفت : « اولئك یجزون الغرفة ». ابراهیم خلیل علیه السلام گوساله ای پیش مهمان نهادربّ العزّه آن ازوی بپسندید و گرامی كرد و برجهانیان جلوه كرد، كه : « جاءِ بعجل حنیذ »، او خداوندیست كه هر كه نیاز باوبردارد توانگرش كند هر كه ناز باو كند عزیزش گرداند، اگر تقدیراً صد سال بنده معصیت كند آنگه كه گوید : تبت. گوید قبلت، و هوالّذی یقبل التوبة عن عباده. اعرابیٴ دعامی كرد و دعای ایشان بوالعجب بود گفت : الهی تجدمن تعذّبه غیری ولا اجد من یرحمنی غیرك. خداوندا تو. دیگری را یابی كه عذاب كنی جز از من، ومن دیگری را نیابم كه برمن رحمت كند جزازتو.

« انّ هذه امّتكم امّة واحدة » معبود كم واحد، نبیّكم واحد، وشرعكم واحد، فلاتسلكوا بنیات الطرق فتطبحوافی اودیة الضّلالة وعلیكم باتّباع سلفكم واحذروا موافقة ابتداع خلفكم. « و انا ربّكم فاعبد ون » واعرفواقدری و احفظوا فی جریان


p.312

التقدیر سرّی واستدیموا بقلوبكم ذكری، تجدوا فی مآلكم غفری وتحظّوا بجمیل برّی. مفهوم این آیت حثّ مؤمنانست بر راه سنت و جماعت رفتن و در دین اقتدا بسلف كردن وازتأویل وتصرّف اهل بدعت پرهیز كردن.

پیر طریقت گفت : ایمان ما از راه سمعست نه بحیلت عقل، بقبول و تسلیمست نه بتأویل و تصرف، گردل گوید چرا؟ گوئی من امر را سر افكنده ام، اگر عقل گوید كه چون؟ جواب ده كه من بنده ام، ظاهر قبول كن وباطن بسپار، هرچه محدث است بگذار، وطریق سلف دست بمدار. « واناربّكم فاعبدون » می گوید مرا پرستید كه معبود منم، مراخوانید كه مجیب منم، من آن خداوند بی انبازبی نیازم كه بهیچ چیز وبهیچ كس حاجت ندارم، هرچه آفریدم برای شما آفریدم آسمان وزمین عرش و كرسی لوح وقلم طفیل وجود شمایند، آنچه مصطفی (ص) گفت : « ینزل الله كلّ لیلة الی السّماءالدنیا بنی جنة عدن بیده غرس سجرة طوبی بیده یضع الجبّار قدمه فی النّار لاتسبّوا الدهر فانّ الله هوالدهر ». « الرّحمن علی العرش استوی » مقصود ازین خلعتها نه اعیان آسمان وزمین عرش و كرسی وبهشت ودوزخ است ونه مقصود نواخت وتشریف آنست لیكن درحكم قدم رفته كه شما را درین منازل گذری باشد ودرین مواضع نظری، در هر منزلی ازین منازل ما ازلطف خود نزلی بیفكندیم تا چون دوستان ما در رسند حظّ ونصیب خود از نواخت وتشریف ما بر گیرند.


_