p.323
بنگوئیم، « و كلا نقص علیك من انباء الرسل »
همه را اندك دادیم وایشانرا مالامال، نبینی در مجلس شراب چون قومی بآخر رسند ساقی را گویند ایشانرا قدح مالامال ده تابما در رسانی.
« مثل امتی مثل القطر لایدری اوله خیرام آخره، كیف تهلك امة انافی اولها وعیسی فی آخرها ».
« و ما ارسلناك الارحمة للعالمین » در روزگارفترت پیش از مبعت
مصطفی
عربی جمال اسلام روی در نقاب عزت كشیده بود، قومی بودند كه طبع را مؤثر و محدث نهادند راهی بر گرفتند كه نهایت آن راه جزعمایت وضلالت نبود، عقل را خدای نهاده، طبع را
رسول
ساخته، فلك را مقدر گفته، مستحسنات عقل راشریعت ساخته مستنكرات طبع رامناهی گفته، باشكال وهیآت مشغول شده، بتدویرات وتزویرات روزگار ببادبرداده، همی ناگاه آفتاب دولت شرع
محمدی
(ص)
ازآفاق اقبال احدی پدید آمد كه : « وما ارسلناك الارحمة للعالمین ».
تبع
ملك
حمیر
مر كاهن خود را گفت : هل تجد ملكایزید علی ملكی؟
هیچ ملك دانی كه افزونی دارد برملك من؟
كاهن گفت كه آری پیغامبری در راه است كه ملك اوبرملك عالمیان بیفزاید، سیدی ومهتری سروری كه در پیشانی وی نورسجود بود در ابروی وی نورخضوع بود، درموی وی نور جمال بود.
در چشم وی نورعبرت بود.
در روی وی نور رحمت بود.
در میان دو كتف وی نور نبوت بود، دردل وی نورمعرفت بود، در سر وی نورمحبت بود، در كلام وی نورحكمت بود، در حكمت وی نورغیرت بود، در غیرت وی نورحضرت بود، انه لبارمبرور اید بالظهور، ووصف فی الزبور، وحصلت امته فی السفور.
مفرج الظلم بالنور.
احمدالنبی طوبی لامته حین یجیٴ
وانشدوا.
|
ان
الرسول
لسیف یستضاءبه
|
|
مهند من سیوف الله مسلول
|
|
نبئت ان
رسول الله
اوعدنی
|
|
والعفوعند
رسول الله
مأمول
|
مردی بود از زیر دامن
عبد الله بن عبد المطلب
بیرون آمده ودر اصلاب بشری رفته لكن ازغیب مددی در آمده واحوال واقوالش مبدل كرد كه : « وانك لعلی خلق