Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
21 انبیآء هفدهم 6

p.320

قوله : « ان الذین سبقت لهم منا الحسنی » الآیه. سبقت لهم من الله العنایة فی البدایة فظهرت الولایة فی النهایة. دربدایت عنایت باید تا درنهایت ولایت بود، یك ذره عنایت ازلی به از نعیم دو جهانی، اورا كه نواختند درازل نواختند، و اورا كه


p.321

خواندند درازل خواندند، دوستان اودرازل كاس لطف نوشیدند ولباس فضل پوشیدند كارها درازل كرده و امروز كرده می نماید. سخنها درازل گفته و امروز گفته می شنواند، خلعتها بنام دوستان درازل دوخته و پرداخته و امروز می رساند. « كل یوم هو فی شأن » سوق المقادیر الی المواقیت. دیرست تا با توراز می گویند تو اكنون می شنوی، جلال عزت او قدیم است تو امروز می دانی، عام ازلی درازل نیابت تو میداشت در دانست صفات ازلی، سمع قدیم درازل نیابت تومی داشت درسماع كلام ازلی، قیم كه مال كودكی دردست دارد بنیابت اودارد، پس چون كودك بالغ شود بوی دهد. میگوید ازروی اشارت كه شما اطفال عدم بودید كه لطف قدم كارشما می ساخت ونیابت شما می داشت، چه ماند ازفضل و كرم كه آن باتو نكرد، بلطف قدم تكلیف بسمع رسانید، حكم بدل فرستاد، رازبا جان گفت، رقم طاعت براطراف كشید، ترا منتظر واردات غیب گردانید كه ای منتظر وارد لطف ما. ای نظارهٴ شاهد غیب ما. ولایت نراند دردل تومگر سلطان سرما، حلقهٴ دردل تو نكوبد مگر دسول برما، اینست حقیقت حسن ازلی كه دوستانرا سابق شد، ورب العزه برایشان منت نهاد كه : « سبقت لهم مناالحسنی »، وثمرهٴ آن حسنی ابدیست كه رب العزه وعده داده و گفته كه : « للذین احسنوا الحسنی وزیادة ». آنگه عاقبت وسرانجام اهل سعادت بیان كرد و سابقهٴ ازلی را لاحقهٴ ابدی درپیوست كه : « لایحزنهم الفزع الاكبر » روز رستاخیز در انجمن كبری وعرصهٴ عظمی از فریشتگان نداء « لابشری » شنوند نه خطاب « وامتازوا الیوم ایهاالمجرمون » نه آواز سیاست « اخسئوا فیها ولاتكلمون »، نه آواز دردفراق، نه نومیدی ازرحمت، بلكه فریشتگان همی آیند جوق جوق (۱) وایشانرا بشارت می دهند كه : « هذایومكم الذی كنتم توعدون » ای ــ هذا یومكم الذی و عدتم بالثواب، فمنهم من یتلقاه الملك ومنهم من یرد علیه الخطاب والتعریف من الملك، فیقول جل جلاله : عبادی هل اشتقتم الی، قومی را بواسطهٴ فریشته سلام كنند كه : سلام علیكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون، قومی بیواسطه


p.322

وترجمان سلام ملك شنوانند كه : « تحیتهم یوم یلقونه سلام » گوید جل جلاله : عبادی هل اشتقتم الی. بندگان من بمنتان آرزو میبود، این كرامتی و نواختی است كه فردا برستاخیز ببندهٴ مؤمن رسد، اما امروز دلهای ایشان چنانست كه آن عزیزراه گفته : قلوب المشتاقین منورة بنور الله فاذاتحرك اشتیاقهم اضاء النورمایین السماء والارض فیعرضهم الله علی الملائكة ویقول هؤلاء المشتاقون الی اشهد كم انی الیهم اشوق. می گوید دلهای مشتاقان منوراست بنورالهی چون آتش شوق ایشان آسمان و زمین و عرش و كرسی را روشن كند، حق جل جلاله خطاب كند كه ای مقربان حضرت اینان مشتاقان جمال وجلال منندگواه میكنم شمارا كه شوق من بایشان بیش ازآنست كه شوق ایشان بمن.

« یوم نطوی السماء » الآیة. انماكانت السماء سقفا مرفوعا حین كان الاولیاء تحتها، والارض كانت فراشا اذكانواعلیها فاذا ارتحل الاحباب عنها تخرب دیارهم علی العادة فیما بین الخلق فی تخریب الدیاربعد مفارقة الاحباب، وقیل نطوی السماء التی فیها عرجت بدواوین العصاة من المسلمین لئلا تشهد علیهم بالاجرام و نبدل الارض التی عصوا علیها غیرتلك الارض حتی لاتشهد علیهم. وقیل نطوی السماء لیقرب قطع المسافة علی الاحباب.

« ولقد كتبنا فی الزبور » كتب اینجا بمعنی اخباراست، و ذكر تورات است، و صالحون امت محمد ند. می گوید موسی را و داود را وامت ایشانرا خبر دادیم كه امت محمد شایستگان و بر گزیدگان مااند، خاصگیان حضرت مااند هرچند بصورت بیگاه خاستند اما بمعنی بگاه خاستند، نحن الآخرون السابقون. بیگاه خیزان بودند در عالم قدرت، اما بگاه خیزان بودند در عالم مشیت، صبح مشیت سربرمیزد كه ایشان برخاسته بودند، لكن آفتاب اظهار قدرت فرو می شد كه پیراهن عدم را چاك كردند، درخلقت مؤخر بودند اما درخلمت مقدم بودند، همه را باول آوردیم وایشانرا بآخر، تا ذلت همه با ایشان بگوئیم ورازهای ایشان با كس


p.323

بنگوئیم، « و كلا نقص علیك من انباء الرسل » همه را اندك دادیم وایشانرا مالامال، نبینی در مجلس شراب چون قومی بآخر رسند ساقی را گویند ایشانرا قدح مالامال ده تابما در رسانی. « مثل امتی مثل القطر لایدری اوله خیرام آخره، كیف تهلك امة انافی اولها وعیسی فی آخرها ».

« و ما ارسلناك الارحمة للعالمین » در روزگارفترت پیش از مبعت مصطفی عربی جمال اسلام روی در نقاب عزت كشیده بود، قومی بودند كه طبع را مؤثر و محدث نهادند راهی بر گرفتند كه نهایت آن راه جزعمایت وضلالت نبود، عقل را خدای نهاده، طبع را رسول ساخته، فلك را مقدر گفته، مستحسنات عقل راشریعت ساخته مستنكرات طبع رامناهی گفته، باشكال وهیآت مشغول شده، بتدویرات وتزویرات روزگار ببادبرداده، همی ناگاه آفتاب دولت شرع محمدی (ص) ازآفاق اقبال احدی پدید آمد كه : « وما ارسلناك الارحمة للعالمین ». تبع ملك حمیر مر كاهن خود را گفت : هل تجد ملكایزید علی ملكی؟ هیچ ملك دانی كه افزونی دارد برملك من؟ كاهن گفت كه آری پیغامبری در راه است كه ملك اوبرملك عالمیان بیفزاید، سیدی ومهتری سروری كه در پیشانی وی نورسجود بود در ابروی وی نورخضوع بود، درموی وی نور جمال بود. در چشم وی نورعبرت بود. در روی وی نور رحمت بود. در میان دو كتف وی نور نبوت بود، دردل وی نورمعرفت بود، در سر وی نورمحبت بود، در كلام وی نورحكمت بود، در حكمت وی نورغیرت بود، در غیرت وی نورحضرت بود، انه لبارمبرور اید بالظهور، ووصف فی الزبور، وحصلت امته فی السفور. مفرج الظلم بالنور. احمدالنبی طوبی لامته حین یجیٴ وانشدوا.

ان الرسول لسیف یستضاءبه
مهند من سیوف الله مسلول
نبئت ان رسول الله اوعدنی
والعفوعند رسول الله مأمول

مردی بود از زیر دامن عبد الله بن عبد المطلب بیرون آمده ودر اصلاب بشری رفته لكن ازغیب مددی در آمده واحوال واقوالش مبدل كرد كه : « وانك لعلی خلق


p.324

عظیم »، خلق بشریت برداشتند وخلق قرآن بنهادند، نطق بشریت بستدند ونطق از وحی پاك بدادند كه : « و ما ینطق عن الهوی ان هو الاوحی یوحی ». لاحبرم گویندهٴ بشرع آمد، روندهٴ بحق آمد، متحرك بامر آمد، شب معراج بهشتها بروی عرض كردند طرف و غرف بوی نمودند، ذره ای بآن التفات نكرد، این طراز وفابر كسوهٴ صفاء وی كشیدند كه : « مازاغ البصرو ماطغی ». باز چون قدم بربساط راز نمازنهاد گفت : « جعلت قرة عینی فی الصلوة »، روشنائی چشم مادر نمازست زیرا كه مقام رازست المصلی یناجی ربه. « و ما ارسلنك الارجمة للعالمین » ازرحمت وی بود كه ترا در هیچ مقام فراموش نكرد، اگر در مكه بود و اگر در مدینه، گر در مسجد بود و گر در حجره، همچنین برذروهٴ عرش و قاب قوسین ترا فراموش نكرد، در مكه می گفت : « واعف عنا ». و درغار می گفت : « ان الله معنا »، در صدر قاب قوسین می گفت : « السلام علینا وعلی عباد الله الصالحین »، در وقت و فات می گفت : « الله خلیفتی علیكم ». فردا در مقام محمود بساط شفاعت گسترده می گوید : امتی ، امتی.


p.321
١ - نسخه الف : جوك جوك