Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
22 الحج هفدهم 6

p.341

قوله : بسم الله الرّحمن الرّحیم »، استنارت الارواح بذكر الحبیب و انشقت الاكباد بشوق الحبیب، فلاراحة للحبیب بدون الحبیب، ولا سكون للحبیب الی غیر الحبیب، حتی یصل الی الحبیب :

ر كبت بحارالحبّ جهلابقدرها
وتلك بحارلیس یطفواغریقها
فسرت علی ریح تدلّ علیكم
ولاح قلیلا ثم غاب طریقها
الیكم بكم ارجوا النجاة ولااری
لنفسی دلَیلا غیر كم فیسوقها

نام خداوند كریم مهربان، پناه درویشان وذخیرهٴ مفلسان، همراه بازپس ماندگان وقرّة العین محباّن، سور دل دوستان، و سرور نزدیكان. خداوندی كه آئین بهشت در آئین دوستی او كجا پدید آید، نعیم دو گیتی در تجلی لطف او چه نماید، كریمی كه ناپاكی ناپاكان او را ضجر نكند، جوادی كه الحاح سائلان او راه بستوه نیاورد، مهربانی كه ببد كرد رهی بخشیده وانستاند، آمرزگاری كه بجرم امروزینه از عفودیگینه (۱) واپس نیاید نیك عهدی كه ببد عهدی بنده از گفته پشمان نشود، لطفی كه ناشایسته بفضل خود شایسته كند، كریمی كه رهی را از جنایت می شوید و پاك بیرون آرد، قرینی كه دوستان را پیش از خاطر ایشان ببر حاضر آید، عظیم پادشاهی، نیك خداوندی، مهر پیوندی، معیوب پسندی، راحت نمائی، دل گشائی، سرّآرائی، مهر افزائی. آن عزیزی در مناجات خویش گوید : الهی سمع العابدون عظمتك فخشعوا، وسمع الجبابرة سلطانك فخضعوا، وسمع المذنبون رحمتك فطمعوا، خداوندا عابدان وصف بزرگواری تو شنودند گردنها بسته كردند، سلطانان وصف


p.342

علاء توشنیدند از بیم قهرتو گردن نهادند، عاصیان صفت رحمت تو شنیدند امیدها دربستند.

دست مایهٴ بندگانت گنج خانهٴ فضل تست
كیسهٴ امید از آن دوزد همی امیدوار

« یا ایّها النّاس »، نداء علامتست، « یا ایها الّذین آمنوا »، نداء كرامت. نداء علامت عامهٴ مردم راست، نداء كرامت اهل خصوص را. نداء علامت تخویف است وتحذیر، نداء كرامت تشریف است و تبشیر. آنگه گفت : « اتقوار بّكم » دو كلمتست یكی قهر، ویكی لطف. « اتّقوا » قهر است كه می راند بعدل خویش، « ربّكم » لطفست كه می نماید بفضل خویش. بنده را میان قهر ولطف می دارد تا درخوف و رجا زندگی میكند، چون در خوف باشد بفعل خود مینگرد و میزارد، چون در رجا بود بلطف الله تعالی مینگرد و مینازد، چون بخود نگرد همه سوز و نیاز شود، چون بحق نگرد همه راز و ناز شود.

پیر طریقت گفت : الهی گاهی بخود نگرم گویم از من زارتر كیست؟ گاهی بتونگرم گویم از من بزرگوارتر كیست؟ بنده چون بفعل خود نگرد بزبان تحقیر از كوفتگی و شكستگی گوید :

پر آب دودیده و پر آتش جگرم
پر باد دودستم و پر از خاک سرم.

چون بلطف الهی و فضل ربانی نگرد بزبان شادی و نعمت آزادی گوید :

چه کند عرش که او غاشیهٴ من نکشد
چون بدل غاشیهٴ حكم و قضاء تو كشم
بوی جان آیدم از لب چو حدیث تو كنم
شاخ عزّرویدم از دل چو بلاء تو كشم.

« انّ زلزلة السّاعة شیٴ عظیم »، زلزلهٴ رستاخیز وسیاست قیامت آنرا چه شرح وچه نشان توان داد كه ربّ العزّه گفت. « شیٴ عظیم » چیزی عظیم است، روزی و چه روزی، كاری، و چه كاری، روز بازاری، وچه روز بازاری، سراپردهٴ عزت بصحراء قدرت زده، بساط عظمت گسترده، ترازوی عدل آویخته، صراط راستی باز كشیده، زبانهای فصیح همه گنگ و لال گشته، عذرها همه باطل كرده كه : هذایوم


p.343

لاینطقون و لایؤذن لهم فیعتذرون، بساپرده ها كه آن روزدریده گردد، بسانسبها كه بریده شود، بساسپید رویان كه سیاه روی شوند، بسا پارسایان كه رسواگردند، بسا كلاه دولت كه در خاك مذلّت افكنند، ومنشورسلاطین كه آنرا توقیع عزل بركشند، كه : « والامریومئذ الله ». بسا پدران كه درقعر دوزخ فریاد میكشند و فرزندان درمرغزار بهشت میخرامند، لایجزی والد عن ولده ولا مولودهو جازعن والده شیئاً. ازسیاست آن روز آدم درپیش آید كه بارخدایا آدم را بگذار وبا فرزندان تودانی که چه كنی، نوح نوحه میكند كه بارخدایا برضعف ودرماند كی من رحمت كن، ابراهیم خلیل و موسی كلیم و عیسی روح الله هریكی بخود درمانده و بزبان افتقار در حالت انكسار همی گویند : نفسی نفسی، باز سیّد اوّلین و آخرین چراغ آسمان و زمین گزیده و پسندیدهٴ ربّ العالمین محمّد (ص) درآن صحراء قیامت برآید همچنانكه ماه دوهفته، عالم همه روشن شود وفلك گلشن گردد چون سیّد جمال و كمال خود بنماید و تلألؤ نور رخسار وی باعالم قیامت افتد، اهل ایمان راسعادت و امان پدید آید، چنانكه ماه اندرفلك بستارگان گذرهمی كند، آن مهتر عالم آن روزبمؤمنان گذرهمی كند، وبر خسارایشان نظرهمی كند، واهل ایمانرا بشفاعت همی دارد، « ولسوف یعطیك ربّك فترضی ».

« با ایّها النّاس ان كنتم فی ریب من البعث فانّا خلقنا كم من تراب » الایه، تركیب جسد آدمی درآفرینش اوّل حجتی روشن است برمنكران بعث، میگوید ... من آن خداوند كه جسدی و هیكلی بدین زیبائی، قدوقامتی وصورتی بدین نیكوئی بیافریدم از آن نطفهٴ مهین در آن قرارمكین، جای دیگر گفت : « الم نخلقكم من ماء مهین فجعلناه فی قرارمكین »؟ جسدی كه هر چه مخلوقاتست و محدثات در عالم علوی ودرعالم سفلی نمود گار آن درین جست یابی اگر تأمل كنی چنانكه در آسمان هفت فلك مرتب ساخته، درین جسد هفت عضومركب كرده از آب وخاك آنگه از گوشت وپوست ورگ و پی واستخوان، وچنانكه فلك بخشیده بردوازده برج، دراین بنیت


p.344

ساخته دوازده ثقبه برمثال دوازده برج، دوچشم و دو گوش و دو بینی و دو پستان و دو راه معروف و دهن و ناف، وچنانكه فریشتگانرا دوش است در اطباق سماوات، همچنین قوای نفس را روش است در این تركیب آدمی، وچنانكه بر جها در آسمان لختی جنویی اند و لختی شمالی، این ثقبه ها در جسد لختی سوی یمینند و لختی سوی شمال، و چنانكه بر فلك آسمان هفت كو كبست كه آنرا سیارات گویند و بر زعم قومی نحوست و سعادت درنواصی ایشان بسته، همچنین در جسد تو هفت قوّت است كه صلاح جسد در آن بسته، قوّت باصره و قوّت سامعه و قوّت ذائقه و شامّه و لامسه و ناطقه و عاقله، واصل این شاخها در دل است والیه الاشارة یقوله صلّی الله علیه وسلّم : « انّ فی جسد ابن آدم لمضغة اذا صلحت صلح لها سائر الجسد » الحدیث .. این خود اعتبار جسد است بعالم علوی، امّا اعتبار جسد بعالم سفلی آنست كه جسد همچون زمینست، عظام همچون جبال، مخ چون معادن، جوف چون دریا، امعاء و عروق چون جداول، گوشت چون خاك، موی چون نبات، روی چون عامر، پشت چون غامر، پیش روی چون مشرق، پس پشت چون مغرب، یمین چون جنوب، یسار چون شمال، نفس چون باد، سخن چون رعد، اصوات چون صواعق، خنده چون نور، غم و اندوه چون ظلمت، گریه چون باران، ایّام صبی چون ایّام ربیع، ایّام شباب چون ایام صیف، ایّام كهولت چون ایام خریف، ایام شیخوخت چون ایام شتاء، درجمله همیدان كه هیچ حیوان و نبات و صامت و ناطق نیست كه نه خاصیت او درین نقطهٴ خاكی بازیابی ازینجا گفته اند بزرگان دین كه : همه چیز در آدمی بازیابی و آدمی را در هیچ چیز باز نیابی، این جسد بدین صفت كه شنیدی برمثال تختی است شاهی برونشسته كه او را دل گویند، او را با این خاك كثیف قرابتی نه و همچون زندانی او را با وحشت زندان آرام و قرارنه، شب وروز در اندیشهٴ آن كه تا ازین زندان كی خلاص یابد، و بعالم لطف « ارجعی الی ربّك » كی بازشود، همچون مرغی درقفص پیوسته سر از در بچهٴ نفس فراز می کند که :


p.345

کی باشد كاین قفص بپردازم
در باغ الهی آشیان سازم.

« ذلك بانّ الله هوالحقّ وانه یحیی الموتی » الآبة. این اختلاف حوال خلق كه نمود. بآن نمود كه وی براستی خداست و خدائی را سزاست، و بقدر خود بجاست موجود كه فنا را بدوراه نه، موصوفی كه صفات او را بعقل دریافت نه، خلق را آفرید چنانكه خواست، وبر گزید آنرا كه خواست، درآفریدن ازش كت مقدس، در گزیدن ازتهمت منزّه. در وجود آورد بتقاضاءِ قدرت، بداشت بتقاضاءِ رحمت، با عدم برد بتقاضاءِ غیرت، حشر كرد بتقاضاءِ حكمت، خلقكم لاظهار القدرة ثمّ رزقكم لاظهار الكرم ثمّ یمیتكم لاظهار الجبروت، ثم یحییكم للثواب والعقاب. آدمی اوّل نطفه ای بود، بقدرت خود علقه گردانید، بمشیّت خود مضغه ساخت، بارادت خود عظام پدید آورد، بجود خود كسوت لحم در عظام پوشانید، حكمت درین آن بود كه تا آراسته وپرداخته درصدف رحم نگاه داشته، اورا بر پدر و مادر جلوه كند، همچنین فردای قیامت آراسته وپیراسته درصدق خاك نگاه داشته اؤلؤ وار بیرون آرد وبر فریشتگان و پیغامبران جلوه كند، اینست كه ربّ العالمین گفت. « وانّ الله یبعث من فی القبور ».


p.341
١ - بمعنی ديروزی ازديگ بمعنی دی روز گذشته باشد. برهان قاطع