Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
22 الحج هفدهم 6

p.389

قوله تعالی : « ان الله یدافع عن الذین آمنوا » یدفع عن صدور هم نزعات الشیطان و عن قلوبهم خطرات العصیان و عن ارواحهم طوارق النسیان، رب العزه جل جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته دوستان خود را و مؤمنانرا پیوسته در پردهٴ عصمت و حمایت خویش دارد، سینه هاشان از نزعات شیطان، دلهاشان از خطرات عصیان، جانهاشان از طوارق نسیان پاك دارد و در امان و حفظ خویش دارد، چندانكه كه بر غیب خود غیرت دارد بر سر مؤمن غیرت دارد، زیرا كه این برای آن میدارد، و آن برای این می پرورد، وقتی بیاید كه پرده از میان بر خیزد این سر در آن غیب نظر كند و آن غیب درین سر نظر كند، ای جوانمرد آن ساعت نعیم بهشت كجا پدید آید و جمال حورا و عینا بكدام حساب بر آید.

پیر طریقت گفته : وقتی خواهد آمد كه زبان در دل برسد و دل در جان برسد و جان درسر برسد و سر در حق برسد، دل بازبان گوید خاموش، سربا جان گوید خاموش، نور باسر گوید خاموش، الله تعالی گوید بندهٴ من دیر بود تا تو می گفتی اكنون من میگویم، تو می شنو، (۱) آری و از غیرت الهیت است برسر فطرت بشریت كه هر عضوی از اعضاء بنده بسری از اسرار خود مشغول كرده، سمع را گفت ای سمع تو درسماع ذكرش باش، « واذا قریٴ القرآن فاستمعوا له. » ، ای بصر تو با بصیرت و عبرت باش « فاعتبروا یا اولی الابصار »، ای زبان تو در ذكر آلاء و نعماء من باش « فاذكروا آلاء الله »، ای انف تو از شم نتن اغیار با انفه باش، ای دست تو گیرندهٴ اقداح لطف باش، ای پای تو رونده در ریاض ریاضت باش، ای بنده همه مرا باش، قل الله ثم ذرهم. « ان الله لایحب كل خوان كفور » الله تعالی دوست ندارد هر خیانت كاری ناسپاس، خیانت هم دراموال رود هم در اعمال هم در احوال، دراموال


p.390

باختزال رود، و در اعمال بریا و تصنع و در احوال بملاحظت اغیار، رب العزه در این خیانتها فروبندد بر مؤمن عارف، روی دل وی با خود گرداند و اورا بهیچ غیری ندهد ور همه فردوس برین باشد، هر كه غارت سلطان غیرت حق گشت اورا پروای هیچ غیر نماند، گفته اند الزاهد صید الحق من الدنیا و العارف صید الحق من الجنة. زاهد صید حق است از دنیا بجسته، عارف صید حق است از بهشت بر بوده، دلی بعشق سوخته بمرغ بریان نیاساید، جانی بحق زنده باغیر او نیارامد.

« ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض » یتجاوز عن الاصاغر لقدر الاكابر و یعفوا عن العوام لاخترام الكرام، و تلك سنة اجراها الله سبحانه لاستیفاء منازل العبادة و استصفاء مناهل العرفان ولا تحویل لسنته ولا تبدیل لكریم عارته، وفی بعض الكتب ان الله عزوجل یقول : انی لاهم باهل الارض عذابا فاذا نظرت الی عمار بیوتی والی المتهجدین والی المتحابین فی والی المستغفرین بالاسحار صرفت ذلك عنهم.

« الذین ان مكناهم فی الارض » الآیة. اهل تمكین از زمین ایشانند كه رب العزه نظام كار عالم در ناصیهٴ ایشان بسته و ایشان هفت گروهند كما روی فی بعض الآثار، ان قوام الدنیا بسبعة : بالملوك و الوزراء ونوا بهم و القضاة والشهود و العلماء و الفقراء، اذا استقام رأیهم ولم یخالفوا اسقی الله بهم الغیث و انبت بد عائهم العشب واحی بهم الارض و كشف بهم البلاء با من الخلق. معنی آنست كه رب العالمین جل جلاله تظام کار عالم و آرایش جهان و صلاح كار خلق و معاش بندگان و استقامت ایشان در هفت گروه بسته. چون این هفت گروه برسنن صواب وبر استقامت روند ودر شرایع دین وامر معروف و نهی منكر متفق باشند و دل با خدا و باخلق راست دارند و مخالفت بخود راه ندهند رب العالمین ببر كت همت راست و استقامت رای ایشان از آسمان باران رحمت فرستد و از زمین نبات و نعمت رویاند ودرهای خیر و راحت بر خلق گشاید و بلاها و فتنها بگرداند، اول پادشاهانند كه بندگان خدایرا نگهبانند (۱) و


p.391

خلق در امان و زینهار ایشانند، السلطان ظل الله فی الارض یأوی الیه كل مظلوم. دیگر وزیر انند كه مملكت پادشاه راست می دارند و بر سنن صواب می رانند، ان نسی ذكره وان ذكر اعانه، لفظ خبرست. سوم نواب ایشانند دراطراف عالم تا از احوال خلق ایشانرا خبر می دهند و ضعیفان و مظلومان را در گوشه ها بازمیجویند و اگر در همه عالم گوسفندی کر گن در گوشه ای بماند كه آنرا روغن نمالند و شفقت نبرند نخست ان نواب بآن گرفتار شوند، پس وزراء پس ملوك چهارم قاضیانند كه حقوق خلق بر خلق نگاه می دارند و دستهای متغلبان و متمردان بقوت وعدل پادشاه ازضعفا كوتاه می دارند. پنجم گواهان عدولند كه بگفتار و گواهی ایشان حق از باطل جدا می كنند و حق بمستحق می رسانند، وفی الخبر : اكرموا الشهود فان الله یستخرج بهم الحقوق ویدفع بهم الظلم. و این خاصیت امت محمد است كه اداء شهادت و تحمل و قبول چنانكه درین امت است درهیچ امت نبوده و الله تعالی عز و جل یقول : « و كذلك جعلنا كم امة وسطا » ای ــ عدلا. ششم عالمانند كه ییغامبرانرا وارثانند و ناییان و دین اسلام را دلالانند و بر جادهٴ دین خلق را سوی حق می رانند. هفتم درویشانند و صوفیان كه در ازل گزیدگان بودند و در ابد رستگارانند امروز خاصگیان و نزدیكانند و فردا ملوك مقعد صدق ایشانند، وفی الخبر : ان ملوك الجنة كل اشعث اغبر لو قسم نور احدهم علی اهل الارض لوسعهم.

« وما ارسلنامن قبلك من رسول ولانبی الا اذا نمنی القی الشیطان فی امنیثه » الآیة. الشیاطین یتعرضون للانبیاء ولكن لا سلطان لهم ولاتأیر فی احوالهم منهم و نبینا صلی الله علیه وسلم افضل الجماعة وانما یكون من الشیطان تخییل ولیس به شیٴ من التضلیل وكان لنبینا سكتات فی خلال قرائته القرآن عند انقضاء الآیات فتلفظ بهمهمته الشیطان ببعض الالفاظ فمن لم یكن له تحصیل تو هم انه كان من الفاظ الرسول وصارفتنة لقوم والذی اراد الله به خیرا امده بنور التحقیق وایده بحسن العصمة فیمیز بحسن البصیرة و قوة النحیزة بین الحق و الباطل فلایظله غمام الریب


p.392

وینجلی عنه غطاء الغفلة ولا تأثیر لضباب الغداة فی شعاع الشمس عند متوع النهار و هذا معنی قوله : « و لیعلم الذین اوتو العلم انه الحق من ربك فیؤمنوا به فتخبت له قلوبهم ». انبیاء و رسل كه علم سعادت و رایت اقبال بردر گاه سینه های ایشان نصب كرده و مقاتیح كنوز خیرات وخزائن طاعات در كف كفایت ایشان نهاده و این حایط عصمت بگرد روزگار ایشان در كشیده كه : « ان عبادی لیس لك علیهم سلطان » كی صورت بندد كه صولت غوغای لشكرشیاطین راه بساحات اقبال ایشان برد، یا سطوت مكر ابلیس پیر امن دل ایشان گردد، بلی آن مهتر عالم و سید ولد آدم او را در قراءت قرآن سكتها بود كه درآن سكتها دربحارعزت معانی قرآن غوص كردی، شیطان در آن میان همی در جست و بلفظ خویش آن كلمات در افكند، آن كلمات لفظ شیطانی بود نه لفط نبود، رب العزه خواست كه قومی را در آن بفتنه افكند، وله جل جلاله ان بمتحن من شاء بماشاء ولایسئل عما یفعل. منافقان و مشركان در آن بفتنه افتادند و در نفاق و شقاق بیفزودند و مؤمنان بتوفیق الهی و عصمت ربانی حق از باطل بشناختند و در صراط مستقیم راست رفتند، « وان الله لهاد الذین آمنوا الی صراط مستقیم ».


p.389
(۱) - می نيوش ( نسخه ج )
p.390

(۱)- گوشوانند ( نسخه الف )